به وقت آدم برفی ساختن
صبح بابای خونه رفتن یه سفر کاری و هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که زنگ زدن گفتن بی زحمت برو با بچه ها امروز برف بازی و آدم برفی درست کن. براشون حسابی خاطره بساز من هر چقدر سعی کردم اما نرسیدم
حسب الامرشون با وجود اینکه اصلا حوصله و وقت نداشتم رفتم...
و چه اتفاق مبارکی بود
دیدم چقدر میشه از همین کار ساده باب گفتگو با بچه ها رو باز کرد
مثلا میشه وقتی که از خستگی برف آوردن به نفس نفس افتادن راجع به این صحبت کرد که چقدر برخلاف کارتون ها، ادم برفی ساختن کار سختیه و ربطش داد به اینکه پس هر چیزی که در تلوزیون میبینیم لزوما واقعي و درست نیست! و حسابی مثالهای کاربردی زد
اوایل کار موقعی که هی برف روی برف میگذاشتم مدام میومدم چند قدم عقب تا یه نگاهی به کل کار بندازم و ببینم کجای کارم ایراد داره. همین رو براشون تشبیه کردم به برنامه های زندگی و در این مورد باهم صحبت کردیم که هرزگاهی باید بیای از بالا به خودت و کارهات نگاه کنی تا بهتر بتونی عملکردت رو ارزیابی کنی!
وقتی که یه تکه برف گِلی اشتباهی میگذاشتن روی ادم برفیِ سفید از سفیدیِ روحمون و کثیفی گناه براشون بگیم! که یک گناه کوچک میتونه تمام روح سفیدمون رو کریه المنظر کنه و به وقت پاک کردنش از اثر توبه روی روح و جسممون صحبت کنیم!
تمرین کار تیمی و تقسیم وظایف و صبوری و حل مسئله هم که دیگه از بدیهیاته! حتی دست ورزی و پرورش خلاقیت هنگام ایده پردازی هاشون در مورد اینکه چی میتونیم جای چشم و دست و دهانشون بگذاریم
فردا صبح موقعی که ببینن آدم برفی که با این همه زحمت ساختن آب شده شاید براشون از این بگم که آدم باید بناهای های اصلی زندگیش رو روی یک پایه محکم و پایدار بسازه به همراه کلی مثالهای مادرانه
این گفتگوها موقع پختن کیک با بچه ها، ساختن بنایی با لگو یا گل سفال و ... هم شدنیه
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
#پیام_مخاطب
اغلب ساختمان ها پارکینگ ندارن چون بسیار قدیمی هستن مثلا ۶۰،۷۰ سال به بالا
اون اندکی هم که دارن خیلی هاش اجاره کردنیه!
مثلا ما برای خونه قبلیمون یک قراداد اجاره برای خونه داشتیم یک قرداد اجاره برای پارکینگ یعنی ماهانه جدا براش پول میپرداختیم!
این کنار خیابونی ها رو هم باید از شهرداری اجاره کرد در غیر اینصورت باید کارت پارک خرید که خب خیلی گرونتر میشه از اجاره شهرداری! اجاره کردنش هم اینطوریه که شهرداری به شما یک کارت میدن که تو این خیابون و منطقه اجازه پارک کردن دارین ولی جای پارکی براتون رزرو نمیشه.
ممکنه شب که میای مثلا همه خیابون پر باشه یا خیلی دور به خونتون جایی خالی باشه دیگه مشکل خودتونه!
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
البته این آدم برفی ساختن بیشتر از همه برای من درس داشت
تمرین صبوری با بچه ها و اطاعت از همسر😅
وقت گذاشتن برای برف بازی در حالیکه اخر هفته خونمون جشن نیمه شعبان داریم و فردا هم جلسه خانوم ها خونه ی ماست برای برنامه ریزی مراسم قسمت بانوان😐
نفهمیدم تو زندگی کِی از سوال حالا چی بپوشم رسیدم به سوال حالا چی بپزم؟🤔
مهم تر از اون سوال تو چی سرو کنم!
من خیلی محدود ظرف و ظروف دارم. در حد نیاز خودمون فقط!
از صبح قبل طلوع افتاب روی دور تندم
نه بخشید از دیشب!
دیشب قبل خواب دیدم محمد حسین خیلی ارومه گفتم از فرصت استفاده کنم و برای مهمونهای فردا رول دارچینی بپزم!
هیچی دیگه از لحظه ای که همزن رو روشن کردم شروع کرد به نا ارومی و ...
یه جاهایی بدون ذره ای اغراق اینجوری بودم که هر ۲۰ ثانیه از آشپز خونه می دویدم تو نشیمن و تکونش میدادم دوباره بدو میومدم اشپزخونه یه کار کوچک انجام میدادم باز...
اخرش دیدم اینجوری نمیشه بچه به بغل کار کردم یه دستی🤐
صبح زود هم بچه ها رو اماده کردم و بردم مدرسه و بعدش رفتم خرید برای جلسه امروز!
این روزها یه اصطلاح روانشناسی رو زیاد باهاش مواجه میشم. فروپاشی روانی مادران! بگذریم..
تو یخ و برف بعد اینکه بچه ها رو رسونده بودم مدرسه، رفتم بنزين زدم، بعد هم رفتم خرید های سوپر آلمانی رو انجام دادم در حالیکه محمد حسین مدام بی تابی میکرد و هر دو سه دقیقه میزد به جیغ و گریه
دیگه یه جایی وسط خیابون اصلی یه دفعه زدم کنار چون فکر کردم الان اون فقط با بغل و شیر آروم میشه!
کلافگی و به هم ریختگی عصبی و عجله و هزار فکرمشغولی رو با هم تجربه میکردم. حتی تصور اینکه تو این سرما باید از کریر گرم درش بیارم تا بتونم بیارمش صندلی جلو هم برام استرس زا بود. البته جلسه امروز یک صدم فکر مشغولی این روزهای منه! درگیری های اصلی استرس زام چیزای دیگه است ولی خب اینم روی همه اونا!
بالاخره اوردمش جلو پیش خودم اما در لحظاتی که شیر میخورد و من داغون ترین بودم با خودم فکر می کردم یعنی من الان دچار فروپاشی روانی شدم؟!
همينجوری که داشتم غرق میشدم تو این فکر یک دفعه یاد مامانم و جمله پر تکرارشون افتادم
پاشو خودت رو لوس نکن تو بزرگتر و قوی تر از این حرفهایی! هیچ دیگه خودم رو لوس نکردم😅 و بعد شیر خوردن بچه گذاشتمش عقب تو کریر و رفتم سوپر ترک ها و بعدش هم سوپر افغانها و....
خیلی هم خدا رو شکر کردم که بهمون توفیق داده جشن بگیریم برای نیمه شعبان😍
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال