از صبح قبل طلوع افتاب روی دور تندم
نه بخشید از دیشب!
دیشب قبل خواب دیدم محمد حسین خیلی ارومه گفتم از فرصت استفاده کنم و برای مهمونهای فردا رول دارچینی بپزم!
هیچی دیگه از لحظه ای که همزن رو روشن کردم شروع کرد به نا ارومی و ...
یه جاهایی بدون ذره ای اغراق اینجوری بودم که هر ۲۰ ثانیه از آشپز خونه می دویدم تو نشیمن و تکونش میدادم دوباره بدو میومدم اشپزخونه یه کار کوچک انجام میدادم باز...
اخرش دیدم اینجوری نمیشه بچه به بغل کار کردم یه دستی🤐
صبح زود هم بچه ها رو اماده کردم و بردم مدرسه و بعدش رفتم خرید برای جلسه امروز!
این روزها یه اصطلاح روانشناسی رو زیاد باهاش مواجه میشم. فروپاشی روانی مادران! بگذریم..
تو یخ و برف بعد اینکه بچه ها رو رسونده بودم مدرسه، رفتم بنزين زدم، بعد هم رفتم خرید های سوپر آلمانی رو انجام دادم در حالیکه محمد حسین مدام بی تابی میکرد و هر دو سه دقیقه میزد به جیغ و گریه
دیگه یه جایی وسط خیابون اصلی یه دفعه زدم کنار چون فکر کردم الان اون فقط با بغل و شیر آروم میشه!
کلافگی و به هم ریختگی عصبی و عجله و هزار فکرمشغولی رو با هم تجربه میکردم. حتی تصور اینکه تو این سرما باید از کریر گرم درش بیارم تا بتونم بیارمش صندلی جلو هم برام استرس زا بود. البته جلسه امروز یک صدم فکر مشغولی این روزهای منه! درگیری های اصلی استرس زام چیزای دیگه است ولی خب اینم روی همه اونا!
بالاخره اوردمش جلو پیش خودم اما در لحظاتی که شیر میخورد و من داغون ترین بودم با خودم فکر می کردم یعنی من الان دچار فروپاشی روانی شدم؟!
همينجوری که داشتم غرق میشدم تو این فکر یک دفعه یاد مامانم و جمله پر تکرارشون افتادم
پاشو خودت رو لوس نکن تو بزرگتر و قوی تر از این حرفهایی! هیچ دیگه خودم رو لوس نکردم😅 و بعد شیر خوردن بچه گذاشتمش عقب تو کریر و رفتم سوپر ترک ها و بعدش هم سوپر افغانها و....
خیلی هم خدا رو شکر کردم که بهمون توفیق داده جشن بگیریم برای نیمه شعبان😍
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
اخر هفته بود...
همینطور که داشتم اماده میشدم برم برای خرید خونه تو ذهنم لیست هم مینوشتم
روغن؟ نه داریم!
نمک؟ داریم هنوز
ارد؟ تازه خریدم
تخم مرغ؟ تا هفته بعد داریم😳
یادم اومد چند روز پیش ستاد بحران اعلام کرده بود موج یخ بندان عجیبی وارد کشور شده طوری که در سی چهل سال اخیر سابقه نداشته و ممکنه برق در شهرهای مختلف برای چند روز حتی قطع بشه و توصیه کرده بودن مردم مواد غذایی و ضروریات برای ده روز تو خونه ذخیره داشته باشن. ما هم شمع و هیزم و مواد غذایی اولیه برای ده روز اماده کردیم!
تو همون لحظه با خودم فکر کردم شارژ گوشی رو چیکار کنیم اگر برق ها قطع شد؟! یادم اومد تو اخبار خونده بودم این یه هفته ای که برق برخی مناطق برلین قطع بوده کلیساها باز بودن و مردم میتونستن برای گرم شدن یا شارژ کردن گوشی هاشون مراجعه کنند!
راستی کلیسا نزدیک خونه ما کجاست؟
نمیدونم امروز که کمکیم اومد بپرسم ازش! پناهنده ها خوب بلدن!
یک دفعه انگار ذهنم رو برق گرفت! چقدر اینجا کلیسا ها فعالند! کلیساها محلِ مراجعه مداوم مردم هستن مخصوصا نیازمندان!
غذای ارزون و رایگان میخوای؟ کلیسا!
لباس میخوای؟ کلیسا
کمک هزینه خرید وسائل بچه میخوای؟ کلیسا
یک کسی که در انجام کارهای اداری کمکت کنه مخصوصا وقتی زبان بلد نیستی؟ کلیسا
تو یکم زبان بلدی، میخوای کارهای عام المنفعه انجام بدی که کار پناهدگیت زودتر درست بشه؟ برو کلیسا
چقدر ارتباط مردم مخصوصا قشر ضعیف با کلیسا قویه! طبعا بعدش فکر کردم به ارتباط مردم خودمون با مساجد! خب همه جا یه جور نیست اما من خیلی از مساجد رو دیدم که فقط و فقط وقت نماز باز میکنن و بعدش خیلی زود میبندن! چه فرصت بزرگی که به راحتی از دست میره!
یه کلیپ سخنرانی می دیدم از اقای پناهیان. مجری ازشون پرسید با توجه به وجود این همه مشکلات در جهان امام زمان علیه السلام کی ظهور میکنن؟ یه سری توضیحات میدن و یه جمله شون اینه که وقتی مساجدمون مثل مواکبمون محل مراجعه مردم و رفع نیاز ها و ... بشه ( نقل به مضمون)
#مساجد
#ظهور
#کلیسا
#آلمان
#مهاجرت
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
چند روز پیش که در مورد تاریخ خوندن نوشته بودم کلی سوال اومد در مورد معرفی کتاب!
من خودم تخصصی در این زمینه ندارم اما خانم علی عسگر نجاد در بله چندتا کتاب با توضیحاتش معرفی کردن. همون پیام ها رو براتون اینجا میگذارم👇
کتاب شمارهٔ ۱
روایتی از زندگی و زمانهٔ حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای
به قلم جعفر شیرعلینیا
نشر سایان
اسم کتاب گویای موضوعش هست و نیست!
کتاب در ظاهر دربارهٔ زندگی رهبر انقلابه، اما در باطن یه مرور تاریخی مکتوب و مصوره دربارهٔ اتفاقاتی که پایاپای زندگی آقای خامنهای در ایران و جهان افتاده. از ۱۳۱۸، جنگ جهانی دوم، شروع قحطی نفت و قند و شکر در مشهد شروع میشه و میرسه به ۱۳۹۳، سال چاپ کتاب.
این کتاب سه تا برگ برندهٔ خیلی خوب داره با دو تا نکتهٔ منفی:
۱- عکسهای خیلیخیلیخیلی جذاب متناسب با موضوع هر صفحه که خیلیهاشون جاهای دیگه راحت پیدا نمیشن.
۲- خیلی شستهرفته و طبقهبندیشدهست و ترتمیز. هم قلم خیلی روونه هم طراحی گرافیکی کتاب عالیه.
۳- به جای شایعات بیپایهای که در افواه عوام میچرخه، یه عالمه اطلاعات مستند با سند و مدرک و تصویر از ۱۳۱۸ تا ۱۳۹۳ دربارهٔ رهبر ایران و خود ایران به آدم میده.
نکات منفیش چیه؟
۱- خب طبیعتاً ۱۱ سال جا مونده! الان ۱۴۰۴ خورشیدیه و ما نیاز داریم فصل جدیدی به کتاب اضافه بشه.
۲- گیرانه! خیلی گران! من همون چاپ اولش رو دارم که سال ۹۴ دراومده به قیمت ۱۴۰هزارتومن! یه کتاب تمامگلاسه!!! و البته همون موقع هم گرون بود و کلاً نشر سایان کتاباش نفیس و گرونن. الان جرئت ندارم برم ببینم چنده! در سایت نشر سایان هم اصن وجود نداشت! نمیدونم چیه داستان، ولی اینو میدونم که صد درصد میارزه خوندنش.
من هنوز تمومش نکردهم چون بیشتر از متن، روی عکساش وقت میذارم و دقیق گوشهگوشهشونو نگاه میکنم. خیلی جذابه پوشش آدمها، سر و وضعشون، فیگورشون برای عکس، پشتنویسیهای عکسها و همهٔ جزئیاتشون. گاهی دقیقهها غرق تماشای یه عکس میشم.
این خیلی خوبه که میشه تاریخ رو با محوریت رهبر خوند، پیش از قیام امام، در زمان انقلاب و پس از رحلت امام. در هر برهه بهت میگه اون موقع سیدعلی خامنهای داشته چکار میکرده.
بخش منافقین و گروهکهای ایران و شیوهٔ رفتاری آقای خامنهای جوان دربرابر این اندیشههای نوی اون روزگار هم خوندنیه.
به نظرم بر هر کدوم ما، چه دوستدار این مرد بزرگیم، چه منتقدش، لازم و واجبه یک بار لااقل بفهمیم او در طول تاریخ چطور زندگی کرده و چه رفتاری داشته.
در آخر باید اینم بگم که معرفی این کتاب به معنی تأیید تمامی مواضع نویسندهش نیست…