به نظر من روحانی هم مثل روانشناس میمونه! از یک کشور و یک فرهنگ دیگه وقتی بیاد معمولا خیر و فایده زیادی نداره، چه بسا با مثالهای نامرتبطی که ممکنه بزنه اتفاقا عوارضی هم داشته باشه. در کشوری مثل آلمان روحانیونی هستن که متولد و بزرگ شده اینجان...
ممکنه در کشورهای دورتر مثل کشورهای افریقایی که احتمال وجود روحانی بومی کمتره چاره ای جز ارسال مبلغ از ایران نباشه.
من خودم چند بار در مجالسی شرکت کردم که سخنرانش روحانی بوده که از ایران اومده! روحانی خوبی هم بوده اما برای ایران! حرفاش اصلا و ابدا سنخیتی با فرهنگ و سبک زندگی اینجا نداشته و در ذهن مخاطب در حین سخنرانی این فکر میاد که خب این مثالش که غلطه اون یکی هم که برعکسه و اینجوری اصل موضوع میره زیر سوال!
حتی ما هم که سالها اینجا زندگی کردیم در مقایسه با اون روحانی که اومده بودن و خب اینجا بزرگ شده بودن واقعا چندین پله عقب تر بودیم چون ایشون حال و هوای نوجوانی در آلمان رو خودش زیست کرده ( البته دلایل دیگه هم داره) پس بهتر میتونه با نوجوان ارتباط بزنه. برای بزرگسال هم همینه به شکلی دیگر
ادامه دارد...
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
قسمت دوم:
من به شخصه احساس نمیکنم تشنگی خاصی اینجا وجود داشته باشه...
البته مطلب خوب دینی همه جا طرفدارهایی داره اما ما برای جذب و نگه داشتن تک تک این نوجوان ها یعنی دونه به دونه شون خون دلها خورده ایم.
البته من که تازه به صورت جدی به جمع اضافه شدم قبل من دکتر ارنست و بقیه گروه واقعا...
حتی همین الان هم...
نه فقط برای جذب بچه ها که برای متقاعد کردن هیئت امنای حسینیه و برای راضی کردن والدین
و همچنان هم مداوم با انواع مشکلات و سنگ اندازی ها مواجه میشیم
مورد سوم هم که میشه مسئله زبان.
حتی برای همین بچه های فارسی زبان هم ما گاهی به آلمانی مطلب رو میگیم
یعنی اینطوری که من یه دور فارسی میگم
بعد یه خانومی یه دور افغانی میگن
بعد اگر باز کسی باشه که متوجه نشده باشه اغلب یکی دو نفر هستن میگیم یکی از خود بچه ها المانی بگه در نهایت من المانی اون رو تکمیل میکنم جاهایی که جا انداخته...
مخاطب آلمانی هم که کلا...
شما در کشورهای اروپایی خیلی کارت با انگلیسی راه نمیافته در هر کشوری باید زبون همون کشور رو بلد باشی پس اینجوری نیست که بیای المان و بعد بری کشورهای دیگه به ترتیب...
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
موضوعات فرهنگی اینجوری نیست که بگی من میرم در موردش میخونم و از چهار نفر میپرسم دیگه حله!
چی بشه که یک نفر با غرق شدن در مطالعه راجع به یک کشور فیلم دیدن های بسیار و ارتباط گرفتن با افرادی از اون ملیت بتونه بدون سالها زندگی کردن در اونجا به اون حداقل شناخت لازم برسه
یعنی میخوام بگم غیر ممکن نیست اما خیلی بعید و سخته و شاید لزوما بهترین کاری نباشه که یک طلبه در ایران میتونه انجام بده
این ها البته نظرات و تجربیات شخصی من بود
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
نشستم تو ماشین منتظر امداد خودرو
تو دو سه ماه گذشته دفعه چندمه که ماشینم روشن نمیشه! باطریش باید عوض بشه و ما فرصتش رو نداریم
البته که آفتابه خرج لحیمه در واقع خیلی قدیمی شده و باید عوض بشه...
ماشین عوض فروختن و خریدن هم دردسرهای خیلی زیادی داره اینجا...
من هم وقتش رو ندارم
دو سری قبل که ماشین خریدیم من یه مدت چنان فشرده تو سایت های مختلف دنبال میگشتم و گزینه ها رو با هم مقایسه میکردم که برای خودم یه پا کارشناس قیمت گذاری شده بودم
مارک و یه سری از مشخصات ماشین رو که میگفتن من حدود قیمت رو حدس میزدم...
البته که مشکل، فقط نداشتن وقت نیست
اصل ماشین خریدن به پولشه دیگه😉
مخصوصا که ما که با ۴ تا بچه احتیاج داریم ماشین ۷ صندلی بخریم...
امروز پسر و دخترم هر کدوم یه سر شهر کلاس داشتن!
اول پسرم رو رسوندم، بعد دخترم
باید میرفتم یه خرید کوچولو و یه سر فوری بیمارستان و بعد میرفتم پسرم رو بر میداشتم و بعد هم دخترم و بر میگشتیم خونه!
اما دخترم رو که رسوندم دیگه ماشین روشن نشد...
سری قبل که این مشکل پیش اومد خودش بعد یک ساعت درست شد و...
به همین دلیل این سری گفتم يکم صبر میکنم شايد درست بشه!
تاکسی اینجا خیلی گرونه و منطقی نیست برای کارهای روزمره
امداد خودرو هم دو تا سه ساعت حداقل طول میکشه
ولی هرچی صبر کردم درست نشد و دیگه نه تنها به خرید و بیمارستان نمیرسیدم که باید فوری میرفتم دنبال پسرم!
زنگ زدم به تاکسی همیشگی که میرم باهاش بیمارستان! یه راننده جدید بود احتمال میدادم برای شرکت خودشون نباشه چون راننده سیاه پوست بود!
مشکل ماشین من رو میدونست! تو راه ازش پرسیدم شما احیانا از این کابل ها نداری که باطری به باطری میکنن؟ گفت نه متاسفانه!
پسرم رو برداشتیم و برگشتیم جای ماشین! حساب کردم با تاکسی. گفت امیدوارم ماشینت الان خودش روشن بشه
رفتم سمت ماشین اما باز هم کار نکرد
دیگه امداد خودرو درخواست دادم و نشستم به انتظار...
در حالیکه دلم جوش دوتا کوچولو ها رو میزد که تو خونه با پرستار بودن
بزرگتر ها هم تو ماشین داشتن مشق مینوشتن
هر دقیقه اش با سختی و نگرانی و کلافگی میگذشت!
از شدت اعصاب خوردی نشستم به سرچ کردن ماشین جدید که دیدم اووووه قیمت ها رو! خدایی دو سه سال پیش که ما ماشین خریدیم همه چیز خیلی ارزونتر بود. مگه نمیگن اینجا تورمش کم و تک رقمیه!
گمونم نیم ساعتی نگذشته بود که دیدم دوتا اقای جوون اومدن سمتمون و دست تکون دادن!
یه سیاه پوست و یک نفر جدید با یک باطری ماشین و دوتا کابل تو دستشون
شوکه شدم و بسیااااار خوشحال
چهره اقایون رو نگاه نمیکنم برای همین نمیدونستم این همون راننده سیاه پوسته یا دوستش اما خب هر چی که بود برای من نعمتی بود در بیایون انگار!
با ذوق و خوشحالی کاپوت رو باز کردم و پیاده شدم
سیم رو وصل کردن و چند بار تلاش کردیم اما روشن نشد
اقایی که سیاه پوست نبود گفت معلومه باطری کامل خالیه این دستگاه من هم خیلی درجه یک نیست به خاطر این جواب نمیده
که اون سیاه پوسته به دوستش گفت برم مرسدس رو بیارم؟ به نظرت جواب میده؟ حالا من کجا پارک کرده بودم نزدیک سر چهار راه! ( جا پارک قانونی بود البته)
خلاصه رفت و با یک بنز جدید و شیک اومد و باطری به باطری کردیم و روشن شد بالاخره😍
تشکر کردم، پرسیدم چقدر میشه هزینه اش و ...؟ سیاه پوسته میگفت نه و هیچی و ... که یه ان اون یکی خندید و گفت مفته😲😲
گفتم چی؟
گفت مفته!!
به آلمانی پرسیدم مگر شما فارسی بلدی؟ فارسی جواب داد، افغانم!
تشکر کردم و رفتن!
قابل توضیح نیست چه احساس خوبی بود! چه قدر این کمک در اون موقعیت و شهر غریب برای من قوت قلب بود
میدونم الان کلی سوال میاد پس همسرت کجاست
چرا بر نمیگردی و ...
الان جلسه انلاین مذهبی خانم هاست برم، بعدش میام دوباره
ولی در کل امشب با خودم فکر میکردم حالا درسته که زندگی ما یکمی از معمول جامعه اینجا سخت تره
چون ما از خانواده هامون دوریم
چون چندتا فرزند کوچک داریم
چون اعتقاداتمون با جامعه اینجا هماهنگ نیست و...
ولی اصل زندگی در کشور های اروپایی همین شکلیه! پیچیده و سخت
یعنی یه نظم خاصی داره که اگر یه چیزی از مسیر خودش خارج بشه مثل (خرابی ماشین) برگردوندنش به ریل درست کار سختیه و اصلا به همین دلیله که اینجا آدم ها خیلی خودشون رو درگیر زندگی اطرافیانشون نمیکنن! چون نمیرسن. از پس مشکلات خودشون بر بیان خودش هنره
برای همینه که آدم ها در طی هفته مهمونی و دورهمی ندارن، چون نمیرسن
برای همینه که برنامه هاشون از مدت ها قبل مشخصه مثل زمان اسباب کشی، تاریخ سفر، چکاپ دکتر و ماشین و ...چون اگر غیر این باشه واقعا سختی زندگی فاجعه باره!
اینجا نمیشه در لحظه زندگی کرد...
خلاصه که این سختی هایی که میگم براتون تو شرایط ما تقریبا نرمال حساب میشه با در نظر گرفتن اینکه بالاخره هر زندگی گاهی سخت تر میگذره گاهی آسونتر
و شرایط دکتر ارنست گاهی از منم خیلی سخت تره
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
بعد روشن شدن ماشین داشتم یکمی تو شهر دور میزدم تا باطریش شارژ بشه
ساعت شش و بیست دقیقه بعد از ظهره و خیلی از مغازه ها در خیابونهای فرعی دیگه تعطیل کردن. از کافه ها گرفته تا کیوسک و فروشگاه های لباس و کالای خواب و کارهای هنری و...
فروشگاه های مرکز شهر البته اغلب تا ۱۹ یا ۲۰ باز هستن
سوپر ها بعضی تا ۲۱ یا ۲۲ یا ۲۴
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال