وقتی کودکت تب میکنه یا از درد بیقراره، تو فرشته نجاتشی یا فقط یه تماشاچیِ نگرانی؟🩺👶
سلام به همه مامان و باباهای دغدغهمند کانال😊🩷
بیایید صادق باشیم... بدترین لحظه برای هر پدر و مادری اون ثانیههاییه که میبینن بچهشون حالش خوب نیست، بدنش داغه، سرفه میکنه یا از یبوست و اسهال داره ما دقیقا نمیدونیم باید چیکار کنیم. 😰
حالا فکر کن همه اینها در شرایطی که مثلا نصف شبه،دکتر متخصص در دسترس نیست،توی مسافرتیم و...😬
@madarokoodakeiran
مثلا👇
اشتباه در کنترل تب، تشنجهای ناگهانی، مسمومیتهای دارویی بهخاطر دوز غلط، یا حتی تشخیص ندادنِ بهموقعِ علائم خطر که ممکنه کار رو به جاهای باریک بکشونه... اینها شوخیبردار نیستن!📛
بیماریهای ویروسی، مشکلات گوارشی و حساسیتهای پوستی اگه درست مدیریت نشن، میتونن تبدیل به یه بحران جدی بشن🥲
@madarokoodakeiran
اینکه بدونید مرز بین مراقبت خانگی و مراجعه فوری به پزشک کجاست، یعنی امنیتِ جونِ فرزندتون🫴
داشتنِ آگاهی، فرقِ بین یک والدِ هوشیارو یک والدِ مستأصله🌱
شما باید بلد باشید چطور تو خونه مثل یک حرفهای، علائم رو بخونید، از کمآبی بدنِ بچه جلوگیری کنید و با روشهای ایمن، درد و بیقراریش رو کم کنید تا هم خودش آروم بگیره، هم خودتون✨️
@madarokoodakeiran
ما قراره در ۸ بخش تخصصی، تمام این مهارتها رو یادتون بدیم:👇
از اصول ایمنیِ درمان خانگی و کنترل تب و سرفه گرفته، تا تقویت ایمنی بدن و حل مشکلات گوارشی🥦
جوری که دیگه هیچ بیماریِ سادهای تبدیل به فاجعه نشه✨️🌱
@madarokoodakeiran
🚀 فقط ۴۸ ساعت وقت دارید!
فرصت ثبتنام توی این دوره حیاتی، فقط و فقط ۴۸ ساعته⏳
*این تایم که بگذره، دیگه ظرفیت بسته میشه و مشخص نیست کی دوباره دوره رو بتونیم باز کنیم* 😊
پس همین الان تا دیر نشده و زمان از دست نرفته، ثبتنامت رو قطعی کن🫴
برای ثبتنام کافیه به پشتیبانی پیام بدید تا راهنماییتون کنیم🩷👇
ارتباط با ادمین: @Tasnim1991
کشیکم...خدا کمک کنه،زیارت عاشورا،دعای عرفه و ۴۷ صحیفه رو مقداریشو بخونم.دعاگو هستم💜💜💛💛
خدمه بخش است.
توی صورتش می زند و می گوید از صبح هنگم!نون شده ۳۵ تومن.نون هم نمیتونم بخورم!
ادامه میدهد:۴ روز پشت سر هم شیفت وایسادم...دیگه چکار کنم؟
رو می کند به پرسنل و می گوید:برم سراغ اون پیشنهاد؟
می گویم کدوم پیشنهاد؟
می گوید:پیشنهاد دارم دامن کوتاه بپوشم و به عنوان پذیرایی مجلس ها،با یک موسسه کار کنم....انقدر مذهبی نیستم،نصفه و نیمه ام..اما اگر بخاطر ازدواج پسرهام باشه میرم،مجبورم🥲🥲🥲
#فقر از یه پنجره
#دین از یه پنجره دیگه میره
#مسوولان محترم!و نامحترم
@madarokoodakeiran
#روزانه نویسی
روز ۸۶ جنگ
سه شنبه ۵ خرداد
صبح خیلی خوابم می آمد،تا رسیدم شبکه دو،نان بربری و پنیر و چایی را در خندق بلا جای دادم تا هم ضعف نداشته باشم هم خوابم بپرد.یک خانوم خوش تیپ آماده بود برود روی آنتن.اما من نمیشناختمش و سلام کردم و مشغول خوردن شدم.بعدا فعمیدم مجری مشهور ورزشی است.این آدم معروف ها،ناراحت می شودند نمیشناسیمشان؟
از صدا و سیما رفتم بیمارستان مفید،کار اداری ام را انجام دادم و آمدم خانه.بچه ها پشت سیستم مدرسه آنلاین هستند و فاطمه زهرا اخرین روز مدرسه اش.می شنوم که خیلی دلبرانه به معلم می گوید انشالله سال بعد،انلاین نباشد.آه دخترکم؛تا مهر،یک سیب،هزار چرخ میخورد.
ظهر به سمت کشیک روانه می شوم .روز عرفه است و دعا می کنم،مریض ها بگذارند، دعای عرفه را بخوانم که الحمدلله می گذارند.سجاده پهن می کنم و شروع میکنم.معادله ای در ذهنم جرقه می زند!اول اینکه دعا در روز عرفه مستجاب است!آن هم دعای ولی خدا،امام حسین که حتما مستجاب است.دوم امام حسین بهترین ها را از خدا خواست،خدا را قسم داد به بهترینِ خلقش.
سوم: و خدا چند روز بعد،به او چه عطا کرد؟شهادت،اربا اربا!!
نتیجه ی معادله:شهادت ،بهترین هدیه خداست!دیدم گاهی در اعماق وجودم،به کسی که زندگی راحت تر،بی سختی تر،بی بلا و امتحان تر دارد،غبطه می خورم!شايد غلط است!اگر با من نبودش هیچ میلی،چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
بعد از اتمام دعا برای ویزیت عصر رفتم.هنوز چند دقیقه ای تا غروب مانده بود.با خودم گفتم این همه تاکید می کنند برای استفاده از این زمان تا غروب...حال چگونه بگذرانمش که بیشترین اثر را داشته باشد؟و به خودم جواب دادم:گریه بر حسین.پس مداحی مورد علاقه ام "ثاری الهجر،ذباح" را گذاشتم و چند دقیقه ای عزاداری کردم.یاد حج افتادم.یاد منا و عرفات.آن زمان که من حج واجب رفتم،چه پاک بودم!دختری دبیرستانی که در امارات موقتا ساکن بود و با ماشین از مرز زمینی، با خانواده اش به حج رفت.در راه خسی در میقات می خواند و چه جالب که فکر می کرد غم های یزرگی دارد!غم هایی که در مقابل غصه های الان،شبیه قصه ی فیل و موش می ماند!دلم حج میخواهد،دلم بقیع میخواهد،دلم کربلا میخواهد.یا علی مددی.
@madarokoodakeiran
عمرا بتونی بگی من کدومم؟ماچاهارتا خواهریم و برادرم که کوچکتره،جلومون
#خاطره بازی
#حج واجب
اون آقای جوانتر،معلم قرآنمون آقای هاشمی بود.و حاج اقای مسن،آقای اکبریان،نماینده ولی فقیه در دبی
@madarokoodakeiran
مادر است دیگر...هرچند اتباع باشد.
خواب پس از نمازم ،با صدای تلفن شکست.رزیدنت زنان گفت خواستیم بیدارتون کنیم و بگیم یه نوزاد خوب رشد نکرده داریم که داره زایمان می کنه.
گفتم بیدارم.بچه نزدیک بود،خبر بدین...
چند دقیقه بعد،صدای جیغ جیغ رزیدنت سال بالا که در حال گیر دادن به سال پایینی بود ،آمد و همزمان تلفن و دویدن من به سمت بلوک زایمان
سلین خانم به دنیا امد،برادرش سلطان نام دارد و پدرش در خشکشویی کار می کند.
بچه مستقر است.پس میزنم زیر بغلم و می آورم شیر بخورد.با شیر خوردن،دختر جیغ جیغو تبدیل به نوزادی آرام می شود.اهان.پس مادرش را میخواست.
مادر ،دخترک را ناز می کند وبا لهجه افغانی می گوید مو هم که نداری!عیب نداره.سالم باشی.
و من نا خوداگاه یاد خود برتربینی های انسانها می افتم. اینکه اگر الان بین این مادر و مادر ایرانی فرق بگذارم،پس من هم اسراییل درون خواهم داشت!
برای سلامتی رضا امیر خانی نویسنده جانستان،کابلستان،دعایی میکنم كه کتایش،دید مرا تغییر داد و به مادر می گویم:روز عید قربان،به دنیا آمده،دختره وگرنه اصرار می کردم اسمشو ابراهیم بذاری.😁لبخندی می زند و تایید می کند.نوزاد،در حال شیر خوردن است و به نشانه تشکر،گهگاهی چشمانش را باز می کند و به مادر نگاه می کند.خوشحالم که ساعت اول تولدش بودم و کمک کردم شیر بخورد.خوش آمدی سلین خانوم💜💜💛💛عيد قربانمان مبارك.
@Drsedighehtehranchi