#روزانه نویسی
روز ۸۶ جنگ
سه شنبه ۵ خرداد
صبح خیلی خوابم می آمد،تا رسیدم شبکه دو،نان بربری و پنیر و چایی را در خندق بلا جای دادم تا هم ضعف نداشته باشم هم خوابم بپرد.یک خانوم خوش تیپ آماده بود برود روی آنتن.اما من نمیشناختمش و سلام کردم و مشغول خوردن شدم.بعدا فعمیدم مجری مشهور ورزشی است.این آدم معروف ها،ناراحت می شودند نمیشناسیمشان؟
از صدا و سیما رفتم بیمارستان مفید،کار اداری ام را انجام دادم و آمدم خانه.بچه ها پشت سیستم مدرسه آنلاین هستند و فاطمه زهرا اخرین روز مدرسه اش.می شنوم که خیلی دلبرانه به معلم می گوید انشالله سال بعد،انلاین نباشد.آه دخترکم؛تا مهر،یک سیب،هزار چرخ میخورد.
ظهر به سمت کشیک روانه می شوم .روز عرفه است و دعا می کنم،مریض ها بگذارند، دعای عرفه را بخوانم که الحمدلله می گذارند.سجاده پهن می کنم و شروع میکنم.معادله ای در ذهنم جرقه می زند!اول اینکه دعا در روز عرفه مستجاب است!آن هم دعای ولی خدا،امام حسین که حتما مستجاب است.دوم امام حسین بهترین ها را از خدا خواست،خدا را قسم داد به بهترینِ خلقش.
سوم: و خدا چند روز بعد،به او چه عطا کرد؟شهادت،اربا اربا!!
نتیجه ی معادله:شهادت ،بهترین هدیه خداست!دیدم گاهی در اعماق وجودم،به کسی که زندگی راحت تر،بی سختی تر،بی بلا و امتحان تر دارد،غبطه می خورم!شايد غلط است!اگر با من نبودش هیچ میلی،چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
بعد از اتمام دعا برای ویزیت عصر رفتم.هنوز چند دقیقه ای تا غروب مانده بود.با خودم گفتم این همه تاکید می کنند برای استفاده از این زمان تا غروب...حال چگونه بگذرانمش که بیشترین اثر را داشته باشد؟و به خودم جواب دادم:گریه بر حسین.پس مداحی مورد علاقه ام "ثاری الهجر،ذباح" را گذاشتم و چند دقیقه ای عزاداری کردم.یاد حج افتادم.یاد منا و عرفات.آن زمان که من حج واجب رفتم،چه پاک بودم!دختری دبیرستانی که در امارات موقتا ساکن بود و با ماشین از مرز زمینی، با خانواده اش به حج رفت.در راه خسی در میقات می خواند و چه جالب که فکر می کرد غم های یزرگی دارد!غم هایی که در مقابل غصه های الان،شبیه قصه ی فیل و موش می ماند!دلم حج میخواهد،دلم بقیع میخواهد،دلم کربلا میخواهد.یا علی مددی.
@madarokoodakeiran
عمرا بتونی بگی من کدومم؟ماچاهارتا خواهریم و برادرم که کوچکتره،جلومون
#خاطره بازی
#حج واجب
اون آقای جوانتر،معلم قرآنمون آقای هاشمی بود.و حاج اقای مسن،آقای اکبریان،نماینده ولی فقیه در دبی
@madarokoodakeiran
مادر است دیگر...هرچند اتباع باشد.
خواب پس از نمازم ،با صدای تلفن شکست.رزیدنت زنان گفت خواستیم بیدارتون کنیم و بگیم یه نوزاد خوب رشد نکرده داریم که داره زایمان می کنه.
گفتم بیدارم.بچه نزدیک بود،خبر بدین...
چند دقیقه بعد،صدای جیغ جیغ رزیدنت سال بالا که در حال گیر دادن به سال پایینی بود ،آمد و همزمان تلفن و دویدن من به سمت بلوک زایمان
سلین خانم به دنیا امد،برادرش سلطان نام دارد و پدرش در خشکشویی کار می کند.
بچه مستقر است.پس میزنم زیر بغلم و می آورم شیر بخورد.با شیر خوردن،دختر جیغ جیغو تبدیل به نوزادی آرام می شود.اهان.پس مادرش را میخواست.
مادر ،دخترک را ناز می کند وبا لهجه افغانی می گوید مو هم که نداری!عیب نداره.سالم باشی.
و من نا خوداگاه یاد خود برتربینی های انسانها می افتم. اینکه اگر الان بین این مادر و مادر ایرانی فرق بگذارم،پس من هم اسراییل درون خواهم داشت!
برای سلامتی رضا امیر خانی نویسنده جانستان،کابلستان،دعایی میکنم كه کتایش،دید مرا تغییر داد و به مادر می گویم:روز عید قربان،به دنیا آمده،دختره وگرنه اصرار می کردم اسمشو ابراهیم بذاری.😁لبخندی می زند و تایید می کند.نوزاد،در حال شیر خوردن است و به نشانه تشکر،گهگاهی چشمانش را باز می کند و به مادر نگاه می کند.خوشحالم که ساعت اول تولدش بودم و کمک کردم شیر بخورد.خوش آمدی سلین خانوم💜💜💛💛عيد قربانمان مبارك.
@Drsedighehtehranchi
اتمام شیفت✅️
خوراكی ای را که یکی از شرکت های شیر خشک آورده،برای نگهبان میبرم
خیلی قلقلک شدم بخورم
اما نه!!!!
مگر می شود نان شبرخشکی ها را بخوری،بعد مدافع شیر مادر باشی؟
دکتر افجه ای هم نمیخورد!
@madarokoodakeiran
اما توی نماز عید قربان نوشته:الا مع امام😭😭
واجب نیست مگر با حضور امام عصر..
پس منم نمیخونم تا تو بیای!😬
نه!میخونم تا قوی تر بشم،بلکه تو هم بیای!
روایت امام باقر(ع) که فرمود «لَا صَلَاةَ یَوْمَ الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَی إِلَّا مَعَ إِمَام؛ نماز دو عید باید همراه با امام باشد»،
دعاگوی همه دنیا...در امامزاده صالح تجریش هستم💜💜💛💛
@madarokoodakeiran
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما عید قربان بر تو هم مبارک...
که خودت و خانوادت رو قربانی کردی
تا ایران و شیعه بماند...💜💜💛💛
@madarokoodakeiran
داشتم پیامهاتون رو میخوندم که رسیدم به یه موضوعی که شاید این مدت خیلیهامون اصلا بهش فکر نکردیم یا راحت از کنارش رد شدیم: *ترس از پزشک* 🙄👆
عکس رو ببینید👀
@madarokoodakeiran
البته اگه کلاهمون رو قاضی کنیم، مقصر اصلی خودِ ماییم!🫴
از بس که برای آروم کردن یا حرفشنوی بچهها، به شوخی و جدی بهشون گفتیم: اگه شیطونی کنی، میبریمت دکتر بهت آمپول بزنه ها 😁
خب معلومه با این حرفها، توی ذهن بچه از دکتر یه چیز ترسناک ساختیم و انقدر اینو تکرار کردیم که طفلک از سایه دکتر هم میترسه😅
حالا فکرش رو بکنید؛ وقتی بچه مریض احواله، بیحاله، بدنش درد میکنه و از اون طرف هم از دکتر میترسه، چقدر مقاومت میکنه و چقدر ماجرا سختتر میشه😬
توی این وضعیت واقعا باید چیکار کنیم؟
@madarokoodakeiran
♦️البته هیچ چیز جای معاینه پزشک را نمیگیره...
ولی در موارد خفیف:شما میتونید خیلی راحت از آموزشهای همین دوره استفاده کنید و توی خونه، خودتون مسیر بهبود و درمانش رو پیش ببرید تا هم بچه اذیت نشه و هم خودتون آرامش داشته باشید🌱
@madarokoodakeiran
اما اگر خدای نکرده اوضاع بحرانی شد ( که اون رو هم بهتون یاد میدم چه علائمی داره) اون موقع باید ببرید دکتر🫣
من قیمت این دوره رو واقعا پایین و در حد اقل گذاشتم؛ فقط و فقط به این دلیل که دلم میخواست همه خانوادهها بتونن بدون دغدغه مالی ثبتنام کنن و این آموزشهای حیاتی رو یاد بگیرن📚
@madarokoodakeiran
اما یادتون نره، مهلت ثبتنام فقط تا پایان امشبه🎯
اگه دوست داری توی این مسیر کنارم باشی و از این به بعد خیلی آگاهانه و با آرامش از دلبندت مراقبت کنی، همین الان به پشتیبانی پیام بده تا ثبتنامت رو نهایی کنی👇✨️
ارتباط با ادمین: @Tasnim1991
@madarokoodakeiran