پنیر هاشو خود خانومهای عراقی درست می کنند.مزه پنیر لاکتیکی بدون نمک میده.
دوست داشت
@Drtehranchi
این کارگاه به احترام این روزها و هدیه به امام حسین(ع) برگزار میشه
برای ثبت نام نیاز به پرداخت هیچ هزینه ای نیست ؛ شما مهمان اباعبدالله(ع) هستید💌
─༅𖣔 دکتر زهرا طاهرنژاد 𖣔༅─
🆔 @psyTahernejad
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند،حرمت مهمان کربلا😭😭
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید...
خاتم،ز قحط آب سلیمان کربلا😭😭😭
.
.
.
مشارکت در نذر آب در موکب کربلا
۶۲۷۴ ۱۲۱۱ ۶۶۰۸ ۶۶۹۴
صدیقه طهرانچی
٥٨٩٢١٠١٠٥٦٨٨٤٠٠٦
@drtehranchi
لطفا اگر مختص آب است، به ادمين اطلاع بدهید.
@tasnim1992
دکتر صدیقه طهرانچی
از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند،حرمت مهمان کربلا😭😭 بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید... خا
٥٨٩٢١٠١٠٥٦٨٨٤٠٠٦ سپه صدیقه طهرانچی
دوستان اگر کارت قبلی نشد..جهت نذورات به این کارت واریز کنید و به ادمین اطلاع دهید ☝️
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤یک عادت خوب از هر مناسبت
من این را فهمیده ام که دعا، مانند یک تصمیم است.
فهمیده ام اتفاقا خدا تاجر است و نیست!نیست، چون ناگهان ،به یک حرکت کوچک ممکن است،تو را بخرد و ببرد
هست،چون از بزرگان شنیدم،برکت مجلس هزاران نفر در شبهای قدر به تصمیم یک فردی است که تصمیم می گیرد یک گناه را کنار بگذارد!
این سخن آقای مجتهدی را شنیدم،بدجوری به دلم نشست و تصمیم گرفتم عملی کنم.
چون تک خور نیستم،به شما هم پیشکش میکنم.
راستی گفتم اقای مجتهدی،ایشان دهها سال ظهر عاشورا قصه خواب مقبل و محتشم را میگفتند و بر سر و سینه می زدند.
به یاد ایشان و تمامی بزرگان، خلاصه آنرا هم تقدیمتان میکنم.
رسم است كه در اين ايام كه بزرگان می گویند مثل شب قدر است،بگرییم و بگریانیم.
اگر چشمانت تر شد،هدیه اش می کنم به سلامتی شاگرد بزرگوار آیت الله مجتهدی تهرانی، او که پدر و همسر و خواهر و ...را با شهادت، روز ۹ اسفند از دست داد و هیچ کداممان، حس و حال او را نمیفهمیم😭
@drtehranchi
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
خلاصه:مقبل، شاعر ایرانی، که اکنون در کاشان دفن است، نمی تواند خود را به کربلا برساند و مشغول مداحی با دل شکسته در یک حسینیه عادي میشود.در خواب به کربلا می رود و در مجلسی...
داستان،، طولانی بود و فکر کردم به صورت صوتی،احتمال بیشتری دارد گوش کنید. لذا بی آمادگی خاصی، ضبطش کردیم.فاطمه زهرا هم شرکت کرد. انشالله که از ما بپذیرند. 🤲
@drtehranchi
این هم برای آنها که نوشتارش را می خواهند:
ماجرای خواب مقبل (شاعر اهل بیت)
در سالى زوّار بسیاری از اصفهان، به جهت زیارت عاشوراء عازم کربلا شدند و من (مقبل) مرد تهیدستى بودم. به یکى از دوستان خود گفتم که میترسم بمیرم و آرزوى زیارت سیدالشهداء روحى له الفداء در دلم بماند. پس او، دلش بر من سوخت و بر حال من رقت نموده و گفت: اگر جز فقر عذرى ندارى بیا و برویم، تا کربلا مهمان من باش.
پس به اتفاق رفیق شفیق روانه شدیم. در نزدیکى گلپایگان، جمعى از قطّاع الطریق، شبانه بر سر زوّار ریختند و همه را غارت نمودند و ایشان برهنه و عریان وارد گلپایگان شدند. برخى قرض کردند و رفتند. من همانجا ماندم؛ نه اسباب رفتن داشتم، نه دل برگشتن، تا آنکه ماه محرم شد.
حسینیهاى در آنجا بود که شبها شیعیان در آن مشغول عزادارى بودند. من هم در آنجا به سر مىبردم و شب و روز مىگریستم. در اواخر شب، خوابم ربود. در عالم واقعه، دیدم وارد کربلا شدم، و رفتم به جانب حرم که مشرّف شوم. اذن دخول مىخواستم. شخصى مرا مانع شد و به دست اشاره کرد: برگرد که حال، وقت زیارت تو نیست. گفتم: بنا نبود حرم جناب ابیعبدالله علیه السلام حاجب داشته باشد.
هر که بخواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست
گفت: اى مقبل، حال حضرت زهرا (س) و مادرش خدیجه کبرى و مریم و حوّا و آسیه و جمعى از حورالعین، با جمعى از انبیا، به زیارت آمدهاند. قدرى تأمّل کن، آنها که فارغ شدند نوبت تو است. گفتم: تو کیستى؟ گفت من ملکى هستم از جمله حافّین حول حرم مطهّر که دائم براى زوّار استغفار مى کنم.
پس دست مرا گرفته در میان صحن گردش میداد. جمعى را در صحن مقدّس مى دیدیم که شباهت به اهل دنیا نداشتند. پس رسیدیم به موضعى که در آن محفلى بود آراسته، و جمعى موقّر و با خضوع و خشوع نشسته بودند. پرسید: اینها را مىشناسى؟ گفتم: نه. گفت: اینها حضرات انبیا هستند که به زیارت سیدالشهداء صلواتالله علیه آمدهاند؛ آنکه بر همه مصدر نشسته، حضرت آدم ابوالبشر صفى الله علیه السلام است و آنکه در طرف یمین او نشسته، حضرت نوح نجىّ الله است و در طرف یسارش حضرت ابراهیم خلیل الله است و آن یکى شیث است و آن دیگرى ادریس است و آن هود و آن صالح و آن اسماعیل و آن اسحاق و آن داود و آن سلیمان و آن کلیم الله و آن روح الله است (صلوات الله علیهم اجمعین).
در آن اثنا دیدم بزرگوارى از حرم بیرون آمده، در حالتى که دو نفر، زیر بغلهاى او را گرفته بودند. پس همه انبیاء برخاستند و تعظیم او نمودند. این بزرگوار رفت و در صدر مجلس نشست، و بعد از لحظهاى سر بلند کرد و فرمود: محتشم را بیاورید.
پرسیدم: این بزرگوار کیست؟ گفت خاتم انبیاء محمد مصطفى صلىالله علیه و آله است. ساعتى نگذاشت که محتشم را آوردند و او مردى بود که کوتاه قد و قامت و خوش سیما که عمامهاى ژولیده بر سر داشت؛ پس او تعظیم کرد و ایستاد. حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: اى محتشم، امشب شب عاشوراء است، پیغمبران براى زیارت فرزندم حسین علیه السلام آمده اند، مىخواهند عزادارى کنند. برو بالاى منبر، و از اشعار دلسوز خود بخوان، تا ما بگرییم.
به امر پیغمبر صلى الله علیه و آله منبرى گذاشتند و محتشم رفت و در پلّه اول ایستاد. پیغمبر اشاره کرد بالاتر برو. در پله دوم ایستاد. فرمود: بالاتر برو تا آنکه در پله نهم منبر ایستاد. فرمود بخوان. مقبل میگوید: حواسّم را جمع نمودم، ببینم محتشم کدام بند مرثیه را مىخواند که از همه دلسوزتر است. شروع کرد به خواندن این بند:
کشتى شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون فتاده به میدان کربلا
گر چشم روزگار، بر او فاش مىگریست
خون مىگذشت از سر ایوان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا 😭😭😭
عرض کرد: یا رسول الله!
بودند دیو و دد، همه سیراب و مىمکید
خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا
صداى پیغمبر صلى الله علیه و آله به نالید بلند شد و رو به انبیاء کرد و فرمود: ببینید امت من با فرزند من چه کردهاند؛ آبى را که خدا بر کلاب ذئاب و کفّار مباح کرده، امت من بر اولاد من حرام کردند، پس محتشم، شروع کرد به این مرثیه:
روزى که شد به نیزه، سر آن بزرگوار خورشید، سر برهنه بر آمد ز کوهسار
موجى به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابرى به بارش آمد و بگریست زار زار
چون محتشم به این شعر رسید، پیغمبران همه دست بر سر زدند. محتشم رو به پیغمبران کرده و گفت:
جمعى که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بىعمارى و محمل، شتر سوار
محتشم، هنوز دل ما از گریه خالى نشده است، بخوان
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: بلى، این جزاى من بود که دختران مرا در کوچه و بازار مثل اهل زنگبار بگردانند.
محتشم سکوت کرد و ایستاد که پیغمبر صلى الله علیه و آله او را مرخّص فرماید. محتشم، هنوز دل ما از گریه خالى نشده است، بخوا
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محمد برکات یکی از شیعیان جنوب لبنانه که همین امروز متوجه شده در آخرین حملات رژیم به جنوب این کشور بعد از آتشبس، خونهاش خراب شده.
خلاصه چیزی که محمد در این ویدئو میگه:
"خانهام در آخرین حملات به جنوب بعد از آتشبس خراب شد. ما اینطور میبینیم که حتی وقتی خانهات در راه خدا از بین برود، این رزقی از طرف خداست و به جای این که نیاز به صبر داشته باشد، بشارتی است. به ویژه که من در روز دهم محرم مطلع شدم خانهام از بین رفته است، مثل اینکه خیمه من هم با خیمههای نوه رسولخدا سوخت.
ما اینطور میبینیم و تربیت شدیم"
@mybelovedcountry
ایرانِ جان
حی علی موکب...
جمعیت زیادتر و زیادتر شده.
هوا هم گرم
پس اینجا رسمه جز چایی داغ که تحمل گرما رو آسون میکنه.ث،خوراکیهای خنک مثل بستنی،آبمیوه(اکثرا مصنوعی)،دوغ و...پخش میشه.
@drtehranchi
#کربلا
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آب طالبی.نوش جان عزاداران ایاعبدالله
از همتووووووون قبول باشه
گفتم موکبمون نزدیکه،اون پشت حرم رو میبینید...
@drtehranchi
دخترا دارن حلیب پخش میکنند(فاطمه زهرا و دوست عراقیش ،فاطمه،که نوه مسوول موکبه)
@drtehranchi
البته در عراق،روز اصلي پخش شیر به نیت حضرت علی اصغر فرداست.
ما هم پخش می کنیم
#کربلا