از یک سنی به بعد یاد میگیری که گریه کنی و سرکار بری غمگین باشی و درس بخونی، ناراحت باشی و ظرفهارو بشوری، حوصله نداشته باشی و غذا درست کنی.
ببخشید پیامتو دیر دیدم. بالای کوه بودم. (کوهی از درسهایی که برای آخر ترم گذاشتم بخونم)
ببخشید که درس نخوندم، بیرون نرفتم، غذا درست نکردم و تو تخت موندم لطفا ازم ناامید نشو و نگو زندگیمو دارم هدر میدم.
وقتی از کسی خوشم میاد تمام ویژگیهاش و در نهایت بودنش برام جالب و لذتبخشه. مثلا برام جالبه که لباس میپوشه، گرمش میشه، میخنده، غذا میخوره، دماغ داره، پا داره.
غم توی دلم هست، ولی چاییم رو هنوز داغ میخورم. دلم گرفته، اما تماشای غروب رو فراموش نمیکنم. یه چیزی تهِ روحم سنگینه، اما هنوز آهنگِ مورد علاقهم رو موقع ظرف شستن پلی میکنم. زندگی همیشه سبک نیست، اما هنوز میتونه خوشطعم باشه. همهچی میتونه سخت باشه، اما من هنوز بلدم لبخند بزنم. چون این زندگیِ منه، یعنی تنها چیزی که درنهایت دارم.*
از بدنت مراقبت کن چون خونه روحته
جمله جالبیه نه ؟ خیلی از ماها نمیدونیم مراقبت از جسممون ارتباط مستقیمی با روحیه و اعتماد به نفسمون داره
سعیکنید همیشه اول بدنتونو از سلامت داخلی ایمن کنید مراقب کبد و دستگاه گوارش و هورمون هاتون باشید چون ارتباط مستقیمی با خلق و خوی روحی و پوست و موتون داره بعدشم از لحاظ ظاهری همیشه به بدنتون رسیدگی کنید
هم بعداشت زنانتون رو رعایت کنید هم به پوست و موتون رسیدگی کنید و هم مراقب استایل و افزودنی ها باشید*