بدترین حالتش اینجاست که زنگ زدن پرسیدن میتونم برم واسه خادمی یا نه و من با اینکه دلم میخواست با تمام وجود بگم آرهه، آخرش گفتم «نه»
ولی کاری به این ندارم فهمیدم امام حسین حرفامو شنید، در عرض چند ساعت بهم نشون داد که حواسش هست=)
خیلی یهویی وسط گریههام اون تیکه از مداحی اومد تو ذهنم* « خدا هر گناهی باشه به حسین میبخشه،هیشکی ناامید نباشه به حسین میبخشه،خدا هرچی رو سیاهو به حسین میبخشه،بندههای بی پناهو به حسین میبخشه »
اینبار کوچیکشو دوختم و احتمالا دوباره بخوام بدوزم با یه نوع پارچه و سایز دیگه.
خلاصه که عاشقش شدم😭