♥️شهید ذبیح الله عاصی زاده♥️
از وقتی او را شناختم به نماز جماعت و اول وقت، اعتقاد زیادی داشت.
مواقعی که باهم بودیم؛ اگر وقت اذان و نماز می شد؛ مرا هم دعوت میکرد که به مسجد برویم. بیشتر اوقات در صف جماعت،کنارش می ایستادم.
هنگام گفتن تکبیره الاحرام ،دستهایش را تا نزدیک گوش ها بالا می آورد اما چند لحظه مکث می کرد و به اصطلاح بستن نمازش طول می کشید.
این کار همیشه تکرار می شد ، یک بار به او گفتم :دیگر کنارت نمی ایستم .خیلی بستن نمازت را طولانی میکنی، حواسم پرت می شود.
از آن نگاه های همیشه جذاب به من کرد و گفت:نماز است ! می خواهی با خدا حرف بزنی .باید خودت را آماده کنی با شنیدن این جواب به فکر فرو رفتم...
#ذبیح_الله_عاصی_زاده
#شهدا
@EbrahimHadi_Yazd
🔹روایتی از زندگی شهید عاصی زاده
قبل از عملیات در منطقه ی شمال فکه سرگرم شناسایی بودیم . صبح یک از روزها به اتفاق عاصی زاده، بهرامی و چند نفر دیگر از نیروهای اطلاعات لشکر۸ نجف با یک جیپ عراقی غنیمتی به رانندگی عباس رفتیم تا به یک جاده رسیدیم که در نزدیکی خط دشمن بود.دیده بان عراق متوجه ما شده بود و با دادن گرا، گلوله های توپ و کاتیوشابه طرفمان سرازیر شد.زیر لب ذکر دعا و توسل داشتیم و از خداوند کمک می خواستیم .بعضی از ما خیلی ترسیده بودیم و هرلحظه انتظار اصابت گلوله به ماشین را داشتیم .درچنین وضعیتی، نگاهم به عاصی زاده افتاد.لبخندی بر لب داشت.انگا نه انگار که زیر آتش شدید دشمن هستیم .در حالی که به رانندگی ادامه می داد این بیت را زمزمه می کرد گر نگه دار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.لحظاتی بعد،یک گلوله، نزدیک جیپ خورد.به یکدیگر نگاه کردیم هیچ کدام اسیب ندیده بودیم. ماشین هم سالم بود .در دلم به ایمان و توکل زیادعاصی زاده احسنت گفتم وخیالم راحت شد تا او کنارمان است اسیبی نمی بینیم...
#ذبیح_الله_عاصی_زاده
#شهدا
@ebrahimhadi_yazd
🔸روایتی از زندگی شهید عاصی زاده
قبل از عملیات در منطقه ی شمال فکه سرگرم شناسایی بودیم . صبح یک از روزها به اتفاق عاصی زاده، بهرامی و چند نفر دیگر از نیروهای اطلاعات لشکر۸ نجف با یک جیپ عراقی غنیمتی به رانندگی عباس رفتیم تا به یک جاده رسیدیم که در نزدیکی خط دشمن بود.دیده بان عراق متوجه ما شده بود و با دادن گرا، گلوله های توپ و کاتیوشابه طرفمان سرازیر شد.زیر لب ذکر دعا و توسل داشتیم و از خداوند کمک می خواستیم .بعضی از ما خیلی ترسیده بودیم و هرلحظه انتظار اصابت گلوله به ماشین را داشتیم .درچنین وضعیتی، نگاهم به عاصی زاده افتاد.لبخندی بر لب داشت.انگا نه انگار که زیر آتش شدید دشمن هستیم .در حالی که به رانندگی ادامه می داد این بیت را زمزمه می کرد گر نگه دار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.لحظاتی بعد،یک گلوله، نزدیک جیپ خورد.به یکدیگر نگاه کردیم هیچ کدام اسیب ندیده بودیم. ماشین هم سالم بود .در دلم به ایمان و توکل زیادعاصی زاده احسنت گفتم وخیالم راحت شد تا او کنارمان است اسیبی نمی بینیم...
#ذبیح_الله_عاصی_زاده
@ebrahimhadi_yazd