13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشه هم از اجرای قانون حمایت کرد
هم انسانیت رو زیر پا نگذاشت!
کاریازسِدخارجی
هل من ناصر ینصرنی...
لاالای لالای... لای لای.... گل هاشمیم ... لالای علی جان... لالای
هل من ناصر ینصرنی...
نهال کوچکم از ماه رجب که در بیت حسین جوانه زدی تا همین لحظه مبتلایت شدم.
خاطرم است مولایم حسین زیر گلویت را بوسید انگار که جوی های شیر و عسل بهشت در حنجره ی توست.
رباب باغبانی است که نورانی ترین و حریرترین گل هاشمی به او امانت داده شد.
قنداقهی سبزت را با رقیه تکان میدهیم ، میدانم که فطرس گهواره ات را نگه میدارد و جبرئیل سایه بانت است.
رقیه برایت لالایی میخواند تا من به طلب آب به خیمه ی علمدار بروم.
غنچه ی کوچکم، آرام بخواب. آخرین رسول دشت نینوا، به سینه ام میچسبانمت تا قوت بگیرم.
نگاه شیرینت را بدرقه ی راهم کردی، حرارت قلبم منتظر مادر بمان.
از خیمه بیرون آمدم، آفتاب کربلا در میانه آسمان منزل گزیده بود. شلاق گرمایش بر جانم نشست.
آخر یک ماه کوچک شش ماهه چه طور میتواند سه روز بدون آب دوام بیاورد. به لب های ترک خورده گلم نگاه نمیکنم تا توانم را نرباید.
رو به علقمه ایستادم، مَشک سقای کربلا میرسد ،یاس کوچکم را سیراب میکنم ان شاء الله.
به سمت خیمه ی حضرت زینب کبری رفتم.
اما صدایی از دارالحرب آمد دوباره شیون بانوان میگفت شهید تازه ای عروج کرده.
خیمه ی علمدار را پایین آوردند...
تمام امیدم با آن خیمه یِ افتاده رفت...
نمیدانم پاهایم چه طور مرا به نزد علی برگرداند
انگار هر قدم هزارسال طول میکشید.
تارهای نرم و لطیف سرش را نوازش کردم، زیر گلویش را میبوسم تا رایحهی نهر کوثر را به شامهام بسپارم.
فطرس گهوارهی نهالم را تکان بده تا برایش لالایی بخوانم.
لاالای... لالا علی جان... گل هاشمیم... لای لای علی جان....
صدای پدر را میشنوی هل من ناصر ینصرنی؟
ای کاش تو هم مثل علی اکبر سرو رسیده ای بودی تا مولایت را یاری کنی...
چه شدی جان مادر؟ چرا لبانت ترک خورده؟
چرا نفس هایت بر صورتم نمیدمد؟ گریه کن غنچه ی محمدی من؟ جانم به فدایت پسرم حداقل چشمانت را باز کن.
اَغیثینی یا دختران فاطمه، اَغیثینی یا ام کلثوم
اَغیثینی یا زینب کبری...
سیده زینب آمد و علی پژمرده ام را در آغوش گرفت. اشک ریختیم، صدایمان از خیمه ها بیرون آمد و مولایم به سمت ما بازگشت.
حضرت زینب با ماه کوچکم بیرون رفت، شنیدم که فرمود برادر در هیچ خیمه ای ذره ای آب نیست
این گل محمدی دیگر حتی گریه نمیکند به فریادش برس.
مولایم علی را بر زیر عبایش جا داد، گویا اوهم مثل من نگران بود تا خورشید زیاد علی را تماشا نکند...
صدای سیاهه ی جنود ابلیس میآمد؟ چه در زیر عبا داری حسین... برای ما قرآن می آوری! ما به خاطر قرآن با تو دشمنی میکنیم.
آری آیه های قرآن را برایتان آورد تا هدایت شوید
تا در آتشی که افروخته اید نسوزید...
او از مادر و پدر به شما مهربانتر بود که ماه کوچکش را آورد.
فرزندم، خورشید نینوا شرم کرد تا نگاهت کند
آخر ستاره ای چون تو از زمین به آسمان نور می فرستاد.
مولایم حسین گفت: شما با من جنگ دارید
با طفل شش ماهه که گزندی به شما نمی رسد چه کار دارید؟ آبی به او برسانید برای رضای خدا تا عطشش را برطرف کنم.
مگر این شیطان صفت ها درآن روز دوشنبه به
جنین شش ماهه ی پشت در حضرت زهرا (س) رحم کردند؟...
نانجیب محسن را به چه گناهی کشتند؟
آخر تو همنشین فرشته ها بودی و زمین که مهبط بهشت نیست.
گل سرخم، قول میدهم که گلایه نکنم به من بگو تیر سه شعبه خیلی درد داشت پسرم؟
✍خیال محبوب
ابتهال؛🇮🇷
هل من ناصر ینصرنی... لاالای لالای... لای لای.... گل هاشمیم ... لالای علی جان... لالای هل من ناصر ینص
این متن نوشتهی یکی از دوستان عزیز نویسندم هست...
مطمئنم تک تک کلماتی که استفاده شده در قلبش ریشه داره و با عشق به قلمش جاری شده...
پس متفاوت بخونیدش :)