بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد..!
رادیو ابتهاج؛
با تو یک شب بنشینیم و شرابی بخوریم
آتش آلود و جگر سوخته آبی بخوریم..!
در کنار تو بیفتیم چو گیسوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابی بخوریم
بوسه با وسوسهٔ وصل دلارام خوشست
باده با زمزمهی چنگ و ربابی بخوریم
سپر از سایهٔ خورشید قدح کن زان پیش
کز کماندار فلک تیر شهابی بخوریم
پیش چشم تو بمیریم که مستاست بیا
تا به خوشباشیِ مستان می نابی بخوریم
صلهٔ سایه همین جرعهٔ جـام لب توست
غزلی نغز بخوانیم و شرابی بخوریم:)!
رادیو ابتهاج؛
دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی، جهان به کارش نیست
رادیو ابتهاج؛
خلوتی خواهم و در بسته و یک محرم راز
که گشایم سر راز و گلهای چند قدیم
_وحشی بافقی
رادیو ابتهاج؛