گفت سعدی
"سنگ لعل شود در مقام صبر"
اما . .
چه خوش گفت ابتهاج
خون می رود از دیده در این کنج صبوری ؛
رادیو ابتهاج؛
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
_سعدی
رادیو ابتهاج؛
من آن ستارهی شبزندهدار امیدم
که عاشقان تو تا روز میشمارندم
چه جای خواب که هرشب محصّلان فراق
خیال روی تو بر دیده میگمارندم...
رادیو ابتهاج؛
بیچاره دل که عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
_هوشنگ ابتهاج
رادیو ابتهاج؛