خاطرات گاهی از انسان ها کشنده تر هستند . . .
خاطرات همیشه در یک قاب عکس نیستند گاهی خاطرات در میان یک ملودی نفس می کشند
گاهی هنگام گوش دادن به یک موسیقی بغضی که مدت ها است در میان استخوان ها مانده است و قلب را می سوزاند تبدیل به فریادی آرام می شود ،فریادی که گوش را نمی آزرد بلکه از آن فریاد هایی که درعمق سینه گیر می کنند بی آنکه راهی به بیرون یابند!
و اما خاطره چیست ؟ خاطره واژه ای در عین حال ساده و پر از پیچیدگیهای لطیف است
خاطرات با نخی نازک، زندگی ما را به احساسات و زمان می بافند.
خاطرات همان لحظاتی هستند که به ظاهر ساده اند اما بعد ها می توانی آنها را درقطرات باران در میان یک خیابان قدیمی پیدا کنی یا در کنجی از ایوان خانه همانجا که چای داغ در دستت را بر روی زمین می ریزی یا حتی می توانند خود را در میان یک دیالوگ پنهان کنند و مانند موج های سرگردان دریا هنگامی که گوشه ی اتاقت نشسته ای یا به آینه زل زده ای تا شاید خود واقعیت را پیدا کنی به سویت هجوم آورند و تو از سنگینی بار غم ها بشکنی و بر خوابی سنگین فرو روی ، اشک هایت آرام آرام بر گونه هایت جاری می شوند و صبح دوباره جسمت را بلند می کنی و به زندگی ات می پردازی تو باید زندگی کنی ،زیرا نفس می کشی و این قانون غیر انسانی می گوید که تو زنده ای اما فقط تو می دانی که این دروغ محض است!
محسن چاوشی4_5985305860648213081.mp3
زمان:
حجم:
12.6M
کاش ندیده بودمت...!
3:40
رادیو ابتهاج؛
سایهخوانی | قسمت اول
_بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را؟
بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دلربای تو را...
[به پایداری یک عشق سر بلند]
_سایه با زبان عاشقانه اش، نه فقط از فراق می گوید، بلکه امید پنهان در دلِ انتظار را به تصویر می کشد
رادیو ابتهاج؛
ما اشتباه می کردیم زندگی آنقدر ها هم دور نبود! _زندگیدرهمیننزدیکیست!
چای میریزم ولی تنها خیالت با من است طعم قندان لب و چشم زلالت با من است حس و حالم را گرفته شعری از حافظ، عجیب واژه واژه معنی هر شعر و فالت با من است ...!
_زندگیدرهمیننزدیکیست!