دیگر این پنجره بگشای که من
به ستوه آمدم از این شب تنگ...
آری، این پنجره بگشای که صبح
میدرخشد پسِ این پردهی تار!
_ابتهاج
رادیو ابتهاج؛
سایهخوانی | قسمت دوم دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه ی ایام دل آدمیان است دل بر گذر قافله
سایه خوانی |قسمت سوم
هزار سال میان جنگل ستارهها پیِ تو گشتهام
ستارهای نگفت
کزین سرای بیکسی
کسی صدات میکند؟
هنوز دیر نیست
هنوز صبر من
به قامت بلند آرزوست
عزیز همزبان من
تو در کدام کهکشان نشستهای ؟
_سایه از صدایی سخن میگوید که از گاهواره تا اکنون در جانش پیچیده نمادی از عشق، حقیقت یا معشوقی گمشده. فضای شعر، آمیختهایست از تنهایی کیهانی، امید به وصال، و ایمان به ادامه راه. یک تغزل فلسفی در دل سکوت ستارهها.
رادیو ابتهاج؛رادیو ابتهاج؛.mp3
زمان:
حجم:
976.3K
_هزار سال گذشت، اما صدای تو هنوز در جانم میپیچد...
او در میان نوارهایی که صدای گذشته را زمزمه میکردند،
در میان گرد و غباری که سالها خاطره را در خود پنهان کرده بود،
در میان لحظههایی که دیگر کسی به یاد نمیآورد
در میان آهنگ هایی که دیگر هیچکس گوش نمی داد
گم شده بود.
«چه خوش افسانه میگویی
به افسونهای خاموشی
مرا از یاد خود بستان
بدین خواب فراموشی...»
_ابتهاج