هدایت شده از پایگاهفرهنگیرسانهایمیثاق
به خودم که اومدم فرازِ 99 جوشن کبیر بودم ، با اشکهایی که هرکدوم برایِ یه حاجت و گرفتاری بود !
با دلی که تنگِ کربلا بود و صدایِ گرفته ای که عاجزانه از خدا طلب بخشش میکرد . .
فراز آخرو از تهِ تهِ قلب حزینم خوندم ! آخرین شب قدر بودو بازهم سوالِ " یعنی شبای قدر سال بعدم میبینم ؟ "
امشب یجورِ دیگه ازت خواستم !
یجور دیگه برات اشک ریختم . .
یجور دیگه دلم شکست ،
یجور دیگه صدات زدم . .
ولی . .
میشه منم فریادِ خوشحالی سر بدم و بگم بلاخره صدامو شنید ؟
بگم بلاخره آغوششو برای بندهی کوچیکش باز کرد ؟
میشه بگم منو بندهی خودش دونستو صدای دلشو شنید ؟
میشه . . ؟
- آخرین شبِ قدر ¹⁴⁰⁴ -
از یهویی رفتنت ناراحت نشدم، از این ناراحت شدم که یجوری رفتی که انگار از اول هم برات هیچ اهمیتی نداشتم!
اگه این ادمم از دست بدم دیگه دووم نمی .. نه بازم دووم میارم. لعنت به این دووم اوردن.
از شگفتیهای انسان بودن همینو بس که میتونیم با -مرگ- با اینکه -یه ثانیه بعد معلوم نیست ما و هرکس که میشناسیم زنده باشیم یا نه- کنار بیایم.
ادجاء 🇮🇷
روز دهم (مهدیار): ترس / انتقام / اراده
روز یازدهم(زری) :
چی میشد اگه ° ناراحتی ° وجود نداشت.
ادجاء 🇮🇷
روز یازدهم(زری) : چی میشد اگه ° ناراحتی ° وجود نداشت.
روز یازدهم (مهدیار):
چی میشد اگه کلمه ° ای کاش° وجود نداشت