ادجاء 🇮🇷
روز سیزدهم (مهدیار): یه سفر با رفیقام
روز چهاردهم (زری) :
ترجیحا فیلم ها رو دوبار نگاه نمیکنم ولی مولان رو چند بار تا الان دیدم
ادجاء 🇮🇷
روز چهاردهم (زری) : ترجیحا فیلم ها رو دوبار نگاه نمیکنم ولی مولان رو چند بار تا الان دیدم
روز چهاردهم(مهدیار):
نمیدونم والا ولی شیطان من و خواستگاری تجاری و گود بوی
آدمایی که وقتی ناراحتم
سعی میکنن حالمو بهتر کنن
تو امن ترین جای قلبم نگه میدارم؛
حتی اگه تلاششون بینتیجه باشه.
وقتی حالم خوش نیست و روزگارم سخت میگذرد، اگر کسی به من بگوید: ناراحت نباش، دلم میخواهد گردنش را خرد کنم. اینجور وقتها کسی باید کنار ادم بنشیند، روی شانهاش بزند و بگوید: بیا باهم راهی پیدا کنیم تا حالت بهتر بشه.
-تکهایازکتابِمیخواهمبمیرم
ولیدوستدارمدوکبوکیبخورم-
ادجاء 🇮🇷
روز چهاردهم(مهدیار): نمیدونم والا ولی شیطان من و خواستگاری تجاری و گود بوی
روز پانزدهم (زری) :
امروز..
خب صبح با بچه ها شدیم سس خرسی ، ظریف ، عراقچی ، خمینی کبیر ، پزشکیان و... رفتیم تو گپ های دیگه شروع کردیم مسخره بازی در اوردن و بعد اومدم تجمع همین دیگه 🦦
ادجاء 🇮🇷
روز پانزدهم (زری) : امروز.. خب صبح با بچه ها شدیم سس خرسی ، ظریف ، عراقچی ، خمینی کبیر ، پزشکیان و..
روز پانزدهم (مهدیار) :
کلش رو نشستم کتاب خوندم به همراه آهنگ با مقداری غذا.