eitaa logo
ادجاء 🇮🇷
134 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
978 ویدیو
2 فایل
ادجاء : تاریک شدن شب 🌚 اینجا ؟ گوشه ای از زندگی منه با چاشنیه رفاقت🖇🎀 برای حرف های در گوشیت : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_37tfqb9&btn=ادجاء کپی ؟نه جانم سلیقه ی خودت قشنگ تره ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
روز های بد باید بهت انگیزه بدن که برای ساختن روزهای بهتر تلاش کنی 🤍✨📎
ادجاء 🇮🇷
روز بیست و دوم(مهدیار): شرمنده بیکار نیستم
روز بیست و سوم (زری) : بعضی آدم‌ها توی زندگی آدم ظاهر می‌شن و فقط می‌مونن. اما تو… از اون مدلایی بودی که نه فقط موندی، بلکه یه‌جوری اومدی که انگار درِ یه مسیر جدید رو برام باز کردی. راستش رو بخوای، خودم هم نفهمیدم چی شد که کم‌کم دیدم کنار تو، خیلی از چیزایی که تو ذهنم بود، از «آرزو» تبدیل شد به «قابلیت انجام». تو یه تأثیر عجیب داشتی… از اون تأثیرای نرم، بی‌سروصدا، اما عمیق. طوری که یهو یه روز نشستم فکر کردم دیدم: «من… به خیلی از خواسته‌هام نزدیک شدم.» و بعد فهمیدم دلیلش کیه. آره زهرا… تو آدمی بودی که باعث شد حس کنم «رسیدم»؛ نه این‌که همه‌چی کامل شده باشه، نه… ولی یه جور حس پیشرفت، یه جور حس حرکت… انگار راه رو پیدا کنم، انگار خودم رو پیدا کنم. می‌خوام بدونی که این تاثیراتت اصلاً کوچیک نبود. این‌که توی دوستی‌مون یه انرژی قشنگ هست، یه اعتمادِ آرام، و یه کم هم شیطنت که زندگی رو خوش‌طعم‌تر می‌کنه. مرسی که هستی، مرسی که مسیر رو روشن‌تر کردی. دوست داشتن تو راحت‌ترین بخش ماجراست. با احترام و یک عالمه احساس قشنگ از طرف کسی که تو را «اتفاق» می‌بیند.
ادجاء 🇮🇷
خدانکنه فداتشم💘
_تیکه کتاب؛
ادجاء 🇮🇷
روز بیست و سوم (زری) : بعضی آدم‌ها توی زندگی آدم ظاهر می‌شن و فقط می‌مونن. اما تو… از اون مدلایی
روز بیست و سوم(مهدیار): می‌دونی اومدنت خیلی چیزا رو برام به همراه داشت مثلا اینکه فهمیدم رفتن چه حسی داره اینکه یه نفر بره چجوری باهاش کنار بیام اینکه یه رفیق خوب رو از دست دادن چه حسی داره اینکه... به هر حال که با اومدنت خیلی چیزا رو فهمیدم ، خیلی اطلاعات جدید به دست آوردم ، و خوشحالم که همچین معاشرتی داشتیم . کاش در زمان مناسبی با هم آشنا میشدیم می‌دونم که اصلا قرار نیست این نامه رو بخونی ولی خب می‌نویسم.. گاهی اوقات میرم و پیام هامون رو مرور میکنم گاهی اوقات هم اون قدری از خیالت دور میشم که انگار تویی وجود نداشته خلاصه که عجیب بودی و غریب به امید دیدار از طرف دوستی غریب.
عه صبح شد.
موری گفت: می‌دونی چیه؟ من به اندازه سابق زنده نیستم. اما هنوز هم نمرده ام. چیزی در این وسط هستم.
برا کسی بمیر که برات تب کنه !