غم و غصه که از حدش بگذره جاش رو میده
به بیاعتنایی محض... طوری که دیگه
نسبت به خیلی چیزا واکنشت رو از دست میدی
راستش را بخواهی من میان رویاهایم گم شدهام!
گاهی آنقدر تاریک که جای نفس کشیدنم نیست،
گاهی آنقدر روشن که رویا بودنش غم به دلم مینشاند..
میان فکر تو هم گاهی گم میشوم! همینقدر شیرین...
آدمی نداشتههایش و زیباییهای مد نظرش را دائما تصور میکند؛
اما میان این تصورات زندگی کردن کمی سخت است...
کسی چه میداند زمان آخرین رویا را؟!
شب در فکر تو و روز در غم تو؛
پس چه زمان زندگی خواهم کرد؟!
آسمان این بار، دلِ ابری کدام گوشهنشین را بارید؟
به دلم سوز تمنای تنگدلی نشست...
افسوس که آنچه بر آدم روا میشود،
هیچ احدی جز خودش از آن خبردار نمیشود.
| #محمود_دولتآبادی |
«عَليك أن تكُون تائهًا، لِتجد
أماكِن لم تَصل إليها مِن قبل.»
-باید سرگشته شی؛
تا جاهایی رو پیدا کنی که قبلا بهشون نرسیده بودی.-
میدانی؟ صبح زود، عطر غریبی دارد؛ عطری که در انتهای صبح زود، تمام میشود و هرگز به مشام آنها که تا کمرکش ظهر میخوابند نمیرسد.
[ یکعاشقانهیآرام - نادرابراهیمی ]
جبر الله قلوبا
لایعلم بکسرها سواه
خدا بند بزند
دلهایی را که
هیچ کس جز خودش
از شکسته بودنشان خبر ندارد...
اگر رنگِ رخساره خبر میدهد از سّر درون؛
پس چرا این همه آدم داریم که لبشون میخنده اما دلشون خونِ جنابِ سعدی؟