ما و الگوی مصرف غربی
وضعیت موجود مصرف در جوامع غربی، شایسته توجه و دقتنظر است.
طبیعی است که بهجهت ظهور اقتصاد سرمایهداری در جوامع غربی، مشکلات موجود در درجه اول و با شدت بیشتر در جوامع غربی صادق است.
گردش سریع اطلاعات، وابستگیهای موجود فرهنگی و روابط اقتصادی متنوع، باعث شده آثار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تحولات در غرب، بهصورت خفیفتر به جوامع شرقی یا اسلامی نیز سرایت کند.
شرط لازم مواجهه عالمانه با این موج فرهنگی- اقتصادی مخرّب، شناخت عالمانه معیارهای مصرف از دیدگاه اسلام و نسبت مصرف با هویت اسلامی است.
رابطه میدانی بین مصرف و هویت، نشان میدهد که در واقعیت اجتماعی و روانی، مصرف با هویت چه تعاملی دارد و میتواند داشته باشد.
رابطه مذهبی بین مصرف و هویت، از الزامی حکایت میکند که دین و اخلاق ارائه میدهد و از انسان میطلبد که «چنین» مصرف کند تا «چنان» تأثیری در هویت او داشته باشد!
یا خود را چنان تربیت کند و هویت خود را چنان بسازد که به مصرفی شایسته برسد!
الگوی مصرف، از فرهنگی مهاجم به جامعه ما سرازیر شده و همه اقشار گوناگون جامعه ما را تحت تأثیر قرار داده است:
اولا، بخشی از جامعه که بهصورت تاریخی و بهسبب انقطاع از فرهنگ بومی، چشم به دنیای غرب دارد، با اشتیاق و بعضا آگاهانه الگوهای مصرفی خود را از غرب میگیرد!
ثانیا، بخش خاکستری جامعه، بهسبب ضعف عملکرد دستگاه سیاستگذار و ضعف جریان مردمی فرهیخته در اثرگذاری اجتماعی، تحت سیطره فرهنگ مصرفی وارداتی حرکت میکند!
ثالثا، حتی قشر فرهیخته علاقهمند به فرهنگ اسلامی نیز تا حد قابل توجهی از این جو مصرفی متأثر شده است!
تأثر فرهیختگان و نخبگان، ناشی از مدارایی است که مردم با سایر اقشار جامعه انجام میدهند!
حال پرسش این است که چه کنیم تا از طرفی این انسجام و وحدت ملّی متزلزل نشود و از طرف دیگر، فرهنگ مصرف ملّی ما ارتقا یابد و درباره نوع مصرف متفرق نباشیم و الگوی مصرف ملّی یک الگوی پیشرفته منطبق با چارچوب مطلوب اسلامی باشد؟
بهنظر میرسد چند راهبرد اصلی را باید دنبال کرد:
اولا حمایت قانون و دولت اسلامی از الگوی مصرف منطبق بر فطرت و شریعت مقدس اسلام!
ثانیا ارتقای معرفت اقشار گوناگون بهویژه قشر مذهبی نسبت به حقانیت و کارآیی الگوی مصرف اسلامی!
ثالثا ترویج هنری و تزیین الگوی مصرف اسلامی در راستای اقناع عمومی و ارتقای انگیزه و گرایش عمومی به استفاده از الگوی مصرف اسلامی!
رابعا اقتصادی و بهصرفه کردن دسترسی و استفاده از الگوی مصرف اسلامی!
اگر قانون، حمایت دولت، معرفتافزایی، ایجاد انگیزه و دسترسی اقتصادی فراهم شود، میتوان به التزام عملی دو قشر مذهبی و میانه (خاکستری) به الگوی اسلامی مصرف امیدوار بود و زمینه جذب تدریجی و حداکثری قشر متمایل به زندگی غربی را فراهم کرد!
https://eitaa.com/egtesade_ma
ثروت پنهان
امام كاظم عليهالسلام:
مردى خدمت سرورمان امام صادق عليهالسلام آمد و از نادارى شكوه كرد!
حضرت فرمودند:
چنان نيست كه تو مىگويى و به نظر من تو فقير نيستى!
مرد عرض كرد:
سرورم! به خدا قسم خوراک شب خود را هم ندارم و نمونههايى از نادارى خود را برشمرد!
اما حضرت صادق علیهالسلام پيوسته گفته او را تكذيب مىكردند!
تا آن جا كه به او فرمودند:
به من بگو اگر صد دينار به تو بدهند تا از ما بيزارى جويى آن را مىستانى؟
عرض كرد: نه!
حضرت مبلغ را به هزار دينار رسانيد و آن مرد هر بار سوگند مىخورد كه اين كار را نخواهد كرد!
حضرت به او فرمودند:
كسى كه چنين كالايى دارد و آن را با اين قيمت نمىفروشد، آيا ندار است؟
(اَمالی شیخ طوسی. ص۵۸۴. حدیث۲۹۸)
در این حدیث شریف، امام علیهالسلام به زیبایی نابازار و وجود امور فراقیمتی و غیر قابل محاسبه در براساس محاسبات مادی را نشان میدهند:
"لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا!"(آلعمران۱۹۹)
اسلام برخلاف مکاتب صرفا مبتنی بر مادیگرایی و منکر حیات ابدی و امور فرامادی، بر وجود امور ارزشمند فراتر از قیمتهای پولی دنیوی تاکید دارد!
این معرفت ناب اسلامی، خط بطلانی بر اندیشه موهوم یارانه پنهان در اقتصاد است که بر اندیشه دهکده جهانی مبتنی است و تصور میکند میتوان و باید همه امور را تحت سیطره قیمت واحد جهانی تعریف و مقایسه کرد و براساس آن قیمتگذاری و سیاستگذاری کرد!
تمدن کاریکاتوری و وحشی غرب آرزو دارد دهکده جهانی و قیمت واحد جهانی ایجاد کند اما این آرزو را به گور خواهد برد!
در این دنیا، اگر مذهبی بتواند دهکده جهانی و قیمت واحد جهانی ایجاد کند، تمدن متوازن و مردمی اسلام عزیز در عصر ظهور است!
https://eitaa.com/egtesade_ma
شاکله علوم اجتماعی اسلامی
دانشهای اجتماعی در یک تقسیم، یا به بررسی رفتار عوامل انسانی میپردازد و یا به تحقیق در مورد نقش نهادها و ساختارهایی که این رفتارها در آن شکل میگیرد.
بین این دو بخش، ارتباط تنگاتنگی برقرار است هرچند درباره اولویت عوامل انسانی یا چارچوبهای نهادی اختلافنظر وجود دارد.
گذشته از اینکه اولویت و نقش اول را افراد یا نهادها بازی میکنند، این حقیقت قابل تردید نیست که هدف نهایی دانشهای انسانی، انسان و رفتارهایش است!
نهادها حتی اگر واجد اثر جبری در عملکرد بشر باشد، ابزار و زمینهای برای بهبود وضعیت انسان است.
لازم است بدانیم در سطح جامعه عملکردها و رفتارها چه وضعیتی دارد تا بتوانیم بر اساس هنجارهای رفتاری که مورد اهتمام اسلام است، به تغییر وضع عمومی بپردازیم!
دولت اسلامی، به عنوان طراح و مجری سیاستها، باید بتواند سیاستهای مطلوبی را در جهت تغییر الگوها و قواعد رفتاری در جامعه اسلامی به سمت الگوهای سالم و سازگار با فطرت خداجوی انسان شکل دهد!
رسیدن به این هدف نهایی، سه پیشنیاز دارد:
1. مذهب: تعریف قواعد و نظامهای مطلوبی که علاقه داریم بر رفتارهای انسان حاکم باشد.
2. علم: شناخت قواعدی که فعلا بر رفتارهای عمومی حاکم است!
3. سیاست: شناخت راهها و ضوابطی که تغییر وضع موجود را ممکن میسازد و طراحی قواعدی برای دوران گذار از وضع نامطلوب به وضع مطلوب!
این سه، هدف نهایی تلاشهایی است که با عنوان اسلامی کردن دانشهای انسانی انجام میشود.
توفیق در این تلاشها منوط به توجه به موضوع دانشهای اجتماعی است: قاعده رفتاری!
مقصود از رفتار، هر فعالیت آگاهانهای است که از انسان سر میزند، هدفمند است، فرد برای آن توجیهی دارد که ممکن است این توجیه از نظر دیگری بسنده باشد یا نباشد.
معمولا در جامعهشناسی از رفتار به کُنِش تعبیر میشود.
سه تقسیم برای فهم مقصود از قاعده رفتاری اهمیت اساسی دارد:
۱. تقسیم رفتار به فردی و جمعی!
۲. تقسیم رفتار به اتفاقی و قاعدهمند!
۳. تقسیم رفتار به محاسباتی و ارتکازی!
رفتار ارتکازی، رفتاری است که بدون الزام بیرونی و محاسبه عقلانی تفصیلی در هر دفعه انجام میشود. در رفتار محاسباتی، فرد به تصمیمگیری تفصیلی میپردازد، یعنی متناسب با سطح شناخت خود به مقایسه سود و زیان کار میپردازد و نتیجهگیری میکند.
ارتکازی بودن رفتار، لزوما بهمعنی غیرعقلانی بودن رفتار نیست؛ زیرا بهجهت عادی و وضوح کیفیت و فایده رفتار برای افراد، محاسبات بهصورت سریع رخ میدهد گویا محاسبهای رخ نداده است!
ماندگاری قاعده رفتاری، بهگونهای است که میتوان در برابر آن به اتخاذ تصمیم و تدبیر پرداخت. به این تصمیمگیری درباره رفتارهای جمعی در سطح کلان، سیاستگذاری گفته میشود!
مقصود از قاعده رفتاری، هر رفتار جمعی قاعدهمند است!
بنابراین برای تحقق قاعده رفتاری باید رفتار از سطح فردی به سطح جمعی و از سطح رفتار اتفاقی به رفتار قاعدهمند برسد.
رفتارهای قاعدهمند فردی، رفتارهایی است که ناشی از ملکات اخلاقی تثبیت شده در فرد رخ میدهد. دانش اخلاق، به دنبال تحقق رفتارهای قاعدهمند مطلوب در فرد است!
دانش اجتماعی مطلوب، همین دغدغه را در سطح اجتماع دنبال میکند!
https://eitaa.com/egtesade_ma
پدر و ناپدری!
حضرت زینب سلاماللهعلیها:
حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام، پدران اُمّت هستند!
چنانچه مردم از آن دو پیروی کنند، آنها انحرافات و کجرویهای مردم را اصلاح میکردند!
و آن را از عذاب همیشگی نجات میدهند!
و از نعمتهای متنوّع و وافر بهرهمندشان میسازند!
(بحارالأنوار.ج۲۳.ص۲۵۹.ح۸)
نقش پدر، نقش سازنده، هادی و حامی است؛ یعنی پدر در شکلگیری، تربیت، هدایت و حمایت از فرزند نقش بیبدیل دارد!
حضرت عقیله در این روایت، بر ضرورت وجود امامان الهی برای شکلگیری اُمّت و نقش بیبدیل آنها در هدایت و حمایت و پیشرفت اُمّت تاکید میکنند!
همانطور که برادر ایشان حضرت سیدالشهداء علیهالسلام در ابتدای قیام تاریخی و تاریخساز خود فرمودند: باید با اسلام خداحافظی کرد اگر امّت اسلام مبتلا به شخص بیشخصیت و بیایمان و بیقید و شرابخوار و میمونباز و قماربازی چون یزید (ترامپ و نتانیاهوی آن دوره) شود!
اهمّیت امام در پیشرفت را میتوان در تجربیات تاریخی ملل گوناگون در شرق و غرب و دنیای اسلام مشاهده کرد که چگونه در عصر ظهور رهبران لایق در میان ملل، آن کشور از خطرات حفظ شده و رشدهای جهشی کرده است!
همین امروز، پیشرفتهای حیرتانگیز علمی و نظامی ما را ببینید که چگونه ورق جنگ را برگرداند و از تحمیل جنگ ۳۰۰۰ روزه (در هشت سال دفاع مقدس) به تحمیل جنگ ۱۲ روزه رسیدهایم!
خیلی ساده یعنی ما ۲۵۰ برابر قوی شدهایم!
سهم رهبری شجاعانه و حکیمانه و مومنانه امام خامنهای در این پیشرفت حیرتانگیز بیبدیل است!
تمدن کاریکاتوری و وحشی غرب، با رها کردن افسار شهوات حیوانیِ بشر، دست بشریت را از دست امامان الهی در آورده و بشر را تنها و بیپناه در مقابل وسوسه شیطان و جهل و شهوت و غضب بشری رها کرده است!
یک پرده از نتیجه این جنایت تمدنی، بین ۱۵ تا ۲۲ میلیون کشته در جنگ جهانی اول و بین ۷۰ تا ۸۵ میلیون کشته در جنگ جهانی دوم است!
بیش از نصف این کشتگان، غیرنظامی بودند!
باید فاتحه بشریت و انسانیت را خواند وقتی چنین ناپدریهایی خونخوار و خدانشناسی بر سرنوشت بشر حاکم باشند که روی گرگ درنده و روباه مکار را سفید کردهاند!
https://eitaa.com/egtesade_ma
شاکله قواعد رفتاری!
موضوع محوری دانشهای اجتماعی را میتوان قواعد رفتاری دانست! قواعد رفتاری؛ یعنی رفتار معمولی معمول مردم یا رفتاری که اکثر مردم در اکثر مواقع انجام میدهند!
قاعده رفتاری، نتیجه عمومی شدن دانش، قدرت و گرایش است.
قاعده رفتاری، رفتار مستمر اجتماعی است که مبتنی بر دانشها، قدرتها و گرایشهای افراد شکل میگیرد.
رابطه بین قاعده رفتاری و دانشها، قدرتها و گرایشها، یک رابطه دوطرفه است:
اولا دانش، قدرت و گرایش، در تحقق قاعده رفتاری موثر است!
ثانیا قواعد رفتاری، در تثبیت و تقویت دانش، قدرت و گرایش نقشآفرین است!
قاعده رفتاری، معنادار، مانا، حداکثری و تغییرپذیر است:
۱. قاعده رفتاری، معنادار است؛ یعنی شبیه پدیدههای طبیعی نیست و لزوما با صرف مشاهده حسی نمیتوان درباره مفهوم و لوازم آن قضاوت کرد؛ زیرا قاعده رفتاری یک رفتار انسانی است و تابع ذهنیتها، باورها، هنجارها و عواطف افراد است!
بنابراین برای فهم و تغییر قاعده رفتاری لازم است به باورها و عواطف عمومی دسترسی پیدا کرد!
به عنوان مثال، روزهخواری نکردن در ماه رمضان ممکن است ناشی از چندین دلیل مثل «باور به دستور شرعی»، «التزام به سنت اجدادی» یا «رعایت قانون رسمی اجتماع» باشد که هر یک دارای تبعات گوناگون است!
۲. قاعده رفتاری، مانایی دارد؛ زیرا مبتنی بر عادات است.
این ویژگی باعث میشود:
اولا انسان در رفتارهای خود ثبات در رفتار داشته باشد و دائما دچار تزلزل و تردید نباشد.
ثانیا سیاستگذار بتواند با اعتماد بر قواعد رفتاری موجود در افراد جامعه، به طراحی سیاستها اقدام کند.
۳. قاعده رفتاری، حداکثری است.
بنابراین:
اولا بنا نیست با شکلگیری قاعده رفتاری، هیچ رفتار مغایر با آن محقق نشود. معمولا بخشی از مردم با قاعده رفتاری همراهی نمیکنند. عدم همراهی اقلیت، ضرری به قاعده بودن آن وارد نمیکند!
ثانیا وجود چند عرف پذیرفته، بدون اینکه هیچ یک نظر اکثریت را به خود جلب کند، به معنی عدم تحقق قاعده رفتاری است. این اختلاف، جامعه را در معرض تفرقه قرار میدهد.
اهمیت و اهتمام افراد نسبت به رفتار مورد اختلاف، تعیین میکند که آیا دوگانگی به دودستگی و فروپاشی اجتماعی منجر میشود یا نه!
بنابراین عرفهای موازیِ پذیرفته شده در یک جامعه، رقبایی هستند که هر یک در جستجوی یکهتازی در رفتار عمومی است اما نتوانسته نظر اکثریت انتخابکنندگان را به خود جلب کند!
مثلا پوشش «چادر» و «مانتو» در جامعه ایرانی امروز، عرفهای پذیرفته شده هستند اما نمیتوان هیچ یک را در سطح جامعه ایران قاعده رفتاری دانست هرچند در بسیاری از شهرهای کوچک (کم جمعیت)، پوشیدن چادر قاعده رفتاری است!
۴. قاعده رفتاری، تغییرپذیر است.
ثبات در قواعد رفتاری، غیرقابل تغییر نیست؛ زیرا با انسان سروکار دارد، تابع اراده و خواست انسان است و امکان تثبیت (بقره۲۶۵؛ نساء۶۶؛ انفال۱۱)، تضعیف (آلعمران۱۵۵؛ نور۲۱) و تغییر (روم۱۰؛ اعراف۱۷۵؛ مجادله۱۹) آن وجود دارد!
اصل تربیتپذیری در انسان، ریشه در استعدادهای قابل تغییر در انسان دارد و علّت شکلگیری نظامهای اخلاقی و تربیتی و علّت بعثت انبیا است!
https://eitaa.com/egtesade_ma
دولت اسلامی و عرفهای موازی
گاه در جامعه اسلامی با عرفهایی مواجه میشویم که هیچکدام نتوانسته نظر اغلب و اکثر مردم را به خود جلب کند و عمومیت نیافته و مثلا دو نوع عرف یکی ۴۵٪ و دیگری ۵۵٪ عضو دارد؛ شبیه یک جامعه دو حزبی یا چند حزبی!
اینکه اسلام ، نسبت به دو یا چند عرف موازی (مثلا هر کدام ۵۰٪) چه نگاهی دارد، تعیین میکند که تبدیل یکی از عرفهای موجود به قاعده رفتاری عمومی، مسئله مصلحان و سیاستگذاران باشد یا نباشد.
مثلا اگر در یک جامعه مثل ایران قبل از انقلاب یا ترکیه امروز، "حجاب" و "عدم حجاب" دو عرف پذیرفته شده باشد، از آنجا که دین اسلام عرف "عدم حجاب" را نمیپذیرد، مصلحان مسلمان و سیاستگذاران اسلامی باید تمرکز خود را بر ایجاد قاعده رفتاری "حجاب" قرار دهند.
درباره عرف "چادر"، از آنجا که "چادر نماد ملی و بهترین نوع حجاب است!" میتوان گفت:
باید جهتگیری بر شکلگیری قاعده رفتاری "حجاب چادر" باشد هرچند درباره چادر چون الزام شرعی وجود ندارد، استفاده از قوه قهریه منتفی است!
یا مثلا درباره عرف عمومی "چادر مشکی" که در میان بانوان چادری یک قاعده رفتاری است، تغییر رنگ چادر میتواند موضوع و مسئله سیاستگذاری باشد؛ منوط به اینکه با ادله متقن اثبات شود که تغییر رنگ چادر از منظر اجتماعی و پزشکی دارای آثار مثبتی بر ترویج حجاب یا ارتقای سلامت بانوان دارد.
در کنار ضوابط شرع باید به اهداف و ملاکهای تشریع نیز توجه کرد؛ مثلا اگر فلسفه پوشش، سلامت و امنیت اخلاقی و امکان حضور سالم اجتماعی زنان است، نوع پوشش در جامعه باید این اهداف را تامین کند!
در اصلاح عرفها و قواعد رفتاری نباید دچار جمود شد؛ یعنی باید با علّت و معلول برخورد کرد و البته با علّت با ضریب مضاعف برخورد کرد!
گاه یک عرف خاص، علّت شکلگیری عرف عامّ میشود؛ مثلا عرف حجاب در سینمای خانگی یا نحوه حضور اجتماعی عرف خاص سلبریتیها، منشا شکلگیری عرف عمومی نامطلوبی درباره حجاب میشود!
نباید اجازه داد علل شکلگیری آسیبهای اجتماعی در امان باشند و صرفا با معلولها برخورد شود!
در کنار ضوابط و قواعد شرعی، علم میتواند در شناخت مصادیق قواعد مطرح در شرع بهکار آید؛
مثلا علم به ما نشان میدهد که قاعده "ضرر" در شریعت چه مصادیقی دارد و آیا استعمال سیگار و قلیان ضرر قابل توجه غیر قابل اغماض دارد؟ که اگر چنین باشد باید با آن برخورد سلبی و منفی داشته باشیم و مثلا استعمال این موارد در اماکن عمومی یا دایر کردن قهوهخانه باید ممنوع یا محدود شود!
بنابراین علم نیز در تعیین عرفها و قواعد رفتاری مطلوب و مذموم کارآمد است.
اگر علم تعیین کند که یکی از دو عرف موجود یا قاعده رفتاری موجود، مصداق "ضرر" است، آن عرف تبدیل به موضوع و مسئله سیاستگذاران و مصلحان اجتماعی میشود!
گاه دو عرف موازی مکمل هم است؛ یعنی تضعیف یکی، منجر به تضعیف دیگری و تقویت یکی، منجر به تقویت دیگری میشود!
در مقابل، گاه دو عرف موازی جانشین هم هستند؛ یعنی رونق یکی منجر به رکود در دیگری و بالعکس میشود!
این موارد و حالات محتمل دیگر، نشان از اهمیت اهتمام دولت اسلامی در نحوه برخورد عالمانه و مدبرانه و مومنانه با عرفهای موازی در جامعه اسلامی است!
مساله عرفهای موازی، یک مساله پیچیده و دارای ابعاد گسترده در سیاستگذاری است!
نباید با سادهلوحی و سهلاندیشی و سهلانگاری با آن برخورد کرد!
دانش دینی، شناخت میدان و داشتن هنر و تدبیر، در اینجا ضرورت مضاعف دارد تا خدای نکرده برای درست کردن ابرو، چشمی کور نشود!
https://eitaa.com/egtesade_ma
سوراخ دعا!
دیروز رئیس محترم مجلس گفتند: اصلاحات اقتصادی را باید از اصلاح انرژی شروع کنیم!
سه نکته فراموش نشود:
اولا بر فرض انرژی، نقطه شروع درستی برای اصلاحات اقتصادی باشد، مهم درمان و راهحل ماست!
درباره درمان، باید اولویت را بر اصلاح قوانین، تغییر رویههای دولتها و نوسازی فنآوریها و ساختارهای تولید و توزیع بگذارید!
دست بردن در جیب و سفره مردم و بازی با اعصاب مردم و گرانسازی، را بگذارید آخر صف اگر بیچاره شدید:
"فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ، فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ!"(مائده۳)
ثانیا اگر بنا دارید از سیاست قیمتی استفاده کنید، راههای خنثی شدن اثر سیاست قیمتی و مسیرهای ضربهخوردن به رفاه و ثروت مردم را شناسایی و سدّ کنید!
اول ای جان، دفع شرّ موش کن!
بعد از آن، در جمع گندم کوش کن!
اول موش دلار را از انبار ثروت ملّی و سفره مردم دور کنید تا با افزایش نرخ، سیاست را خنثی و مردم را دچار مشکل تورم و دولت را دچار کسری بودجه نکند!
ثبات نسبی نرخ دلار و حفظ ارزش پول ملّی، شرط توفیق هر سیاستی است!
ثالثا نقطه شروع اصلاح اقتصادی را بگذارید آن جایی که پای نجس و قدم نحس دشمن به اقتصاد ما باز میشود؛ یعنی ارز!
کالایی که صادر شده، ارزش برگردد به چرخه خدمترسانی به مردمی که صاحبان و دلسوزان این آب و خاکند و قیمت ارز مهار شود و ...!
باید به این مسئولان و کارشناسانی که به ایشان مشورت میدهند گفت:
شیخنا! اوراد خوب آوردهای!
لیک سوراخ دعا گُم کردهای!
https://eitaa.com/egtesade_ma
مفهوم قرآنی معروف و قاعده رفتاری
قاعده رفتاری؛ یعنی رفتار اکثریت مردم در اکثر مواقع، موضوع علوم اجتماعی و محور تصمیمات و عملکرد دولتها است.
در این یادداشت، بنا داریم قاعده رفتاری را بر اساس قرآن و سنت تبیین کنیم.
قرآن کریم، برای طرح مفاهیم مثبت از واژگانی چون حق، خیر و معروف استفاده میکند.
میتوان قاعده رفتاری را با عنوان «معروف» در ادبیات دینی، هممعنا یا دارای معنایی نزدیک به هم دانست.
برخلاف این تصور ساده که معروف را هرکار خوب و منکر را هر کار بد از نظر شرع میداند، بررسی آیات و روایات ما را با چند مفهوم و معنای متمایز از این دو کلیدواژه پرکاربرد در قرآن و روایات مواجه میکند.
طبق یک معنا، معروف یعنی هر کار خیر و مطلوب شرعی که شایسته است رایج باشد. منکر، یعنی هر کار مذموم در نظر شریعت که شایسته است مطرود و مورد انکار مردم باشد. در قرآن، «معروف» و نقطه مقابل آن «منکر» در بیان دستور امر به معروف و نهی از منکر در همین معنا به کار رفته است (آلعمران104،110،114؛ اعراف157؛ توبه67،71،112؛ حج41؛ لقمان17).
معروف در این کاربرد، غیر از مطلوب شریعت بودن، حاوی این مضمون نیز هست که آن کار خیر باید مقبول و پذیرفته در نظر مردم واقع شود.
معروف به این معنا، انواع مختلفی دارد:
اولا: معروف تعبدی و توصلی. برخی معروفها تعبدی است؛ یعنی شکل و اثر آن هر دو اهمیت دارد؛ مثل نماز. برخی معروفها، توصلی است، یعنی شکل آن مورد اهتمام نیست و صرفا ملاک آن مورد اهتمام است؛ مثل «اکرام والدین».
معروف در برخی آیات قرآن را میتوان بر این معنا حمل کرد (بقره228-241).
ثانیا: معروف تأسیسی و امضائی. گاه معروف از امور تأسیسی مانند نماز است که خود شریعت آن را بنا نهاده و گاه معروف از امور امضائی چون بسیاری از معاملات است که عقلا تأسیس کردهاند و چون با اغراض شارع سازگار بوده، شارع امضا کرده است!
ثالثا: معروف ابتدائی و امضائی. گاه معروف از امور ابتدائی مانند نماز است؛ یعنی خواست و توافق افراد در تشریع آن نقشی ندارد و گاه معروف چیزی است که چون مورد توافق عقلا قرار گرفته و با اغراض شریعت منافات نداشته، شارع آن را امضا کرده است.
در برخی آیات و روایات، کاربرد اول با تمرکز بر برخی مصادیق خاص معروف استفاده شده است.
به عنوان مثال، در قرآن، در بیان شرایط بیعت پیامبر با زنان یا در نحوه معاشرت مردان با زنان، بر عنوان معروف تأکید شده است (بقره228-241).
معروفهای غیرتأسیسی و غیرابتدائی، بدون نقشآفرینی و تأثیر عرف محقق نمیشود، یعنی در تعریف این دو نوع وظیفه شرعی، عرفی بودن تضمین شده است!
در معروف توصلی، شکل و برخی کیفیات رفتار نزد شرع موضوعیت ندارد. در این موارد، هرطور که مردم عمل کنند، پذیرفته است.
بهعنوان مثال، در «احسان به والدین» یا «اکرام اولاد»، شرع همان چیزی را میخواهد که عرف آن را احسان و اکرام بداند، بپسندد و قدرت بر انجام آن وجود داشته باشد مشروط بر آنکه حرام نباشد یا منجرّ به انجام حرام نشود!
معروف غیرتأسیسی، قبل از تشریع وجود دارد و شارع آن را میپذیرد. مثلا در «عقود رایج در صدر اسلام»، اسلام ضوابطی چون «عدم ضرر»، «عدم غرر» و «عدم اکل مال به باطل» را معرفی کرد و این ضوابط را در همان عقودی که معمول و معلوم بین مردم بود تطبیق داد!
معروف غیرابتدائی، بعد از توافق عمومی مورد امضای شرع واقع میشود. بنابراین پذیرش عرفی، شرط تحقق این احکام است.
رسالت اولیای دین بهویژه علما و دولتمردان، ترویج انواع امور خیر شرعی بهویژه معروفهای شرعی تعبدی، تاسیسی و ابتدائی است تا اینکه نزد عرف نیز معروف بشوند!
https://eitaa.com/egtesade_ma
نمی از یمی!
علامه مصباح، یک چشمه به وسعت یک دریا بود!
پیشرفت و الگوهای پیشرفت، یک دریای وسیع معارف عالی اسلامی است!
قرآن کریم هم که دریا دریا حقایق و معارف متعالی و ناپیدا کرانه است!
مدتی است توفیق دارم درباره قرآن و پیشرفت و الگوهای پیشرفت میاندیشم و قلم میزنم!
هر روز به وسعت و عمق حیرتانگیز معارف قرآن و ضعف خودم و بهرههای بیانتهایی که میبرم، بیشتر واقف میشوم!
مجموعه ۸ گانه دروس معارف قرآن علامه مصباح یزدی شامل خداشناسی، انسانشناسی، راهشناسی، راهنماشناسی، قرآنشناسی، اخلاق، جامعه و تاریخ و حقوق و سیاست در قرآن که در کنار فلسفه و فقه، دروس پایه موسسه گرانقدر امام خمینی قدسسره است، گنجینه گرانبهایی است که میتواند برای سامان دادن یک الگوی پیشرفت اجتماعی همهجانبه و متوازن بهکار آید!
مقصود از الگوی پیشرفت اجتماعی، تجربه عملیاتی نظریه پیشرفت در سطح اجتماع است که بر پیشرفت فردی و پیشرفت نهادی متکی است!
الگوهای پیشرفت اجتماعی، مشتمل بر چهار رکن است:
۱. علّت مادی: یعنی موجودی جامعه!
۲. علّت صوری: برنامه پیشرفت مشتمل بر اصول، کلانراهبرد دائمی، راهبردهای مقطعی و راهکارهای موضعی!
۳. علّت غایی: آرمانها درباره وضع مطلوب جامعه!
۴. علّت فاعلی: رهبران الهی و رهروان خداگرا!
مطالعه روشمند و هدفمند دروس معارف قرآن علامه مصباح، میتواند این الگو را به دوستداران اندیشه اسلامی هدیه کند!
در این پژوهش تلاش شده نقاط تمایز و امتیاز الگوی پیشرفت اجتماعی اسلام در مقایسه با الگوهای نامتوازن و متوحّش توسعه غربی پررنگ شود!
https://eitaa.com/egtesade_ma
انقلاب انبیاء در قواعد رفتاری
هدف دعوت پیامبران که در سراسر آیات قرآن کریم متبلور است، شکلگیری نظام باورهای صحیح و انقلاب در قواعد رفتاری متناسب با آن باورهای متعالی، در جامعه بشری بوده است:
۱. قرآن، نه صرفا به دنبال باورهای تهی از دنباله رفتاری بوده نه صرفا به دنبال مناسک و رفتارهایی فاقد پشتوانه صحیح!
۲. دعوت قرآن و انبیاء، بر شکلگیری رفتار در سطح جامعه بوده است نه صرفا رفتار فردی؛ زیرا:
اولا دامنه رفتارهای فردی محدود است، یعنی بسیاری از رفتارها اجتماعی است و اصلا تحقق فردی ندارد!
ثانیا تحقق رفتار فردی، محدود است، یعنی بدون قدرت بر رفتارهای اجتماعی، عملا قدرت بر رفتارهای فردی نیز دچار محدودیتهای غیرقابل جبران میشود.
وقتی در قرآن از فعل جمع در قالب مضارع یا ماضی استمراری درباره مردم جامعهای استفاده میشود، حکایت از وجود یک قاعده رفتاری میکند.
اگر این فعل جمع، مربوط به مخاطبین مسلمان باشد، در حال تشریح وضعیت موجود جامعه اسلامی است.
این وضع موجود، میتواند مطلوب یا نامطلوب باشد.
اگر این فعل جمع، درباره قشر خاصی در جامعه مسلمانان باشد، درباره عرف موجود در بین صنف خاصی در جامعه اسلامی سخن میگوید.
این صنف خاص میتواند گروهی برگزیده از اخیار یا اشرار جامعه اسلامی باشد؛ مثل اینکه قرآن به توصیف «عبادالرحمان» یا «منافقین» و عملکرد ایشان میپردازد (بقره، 8-20؛ فرقان،63-74).
گاه قرآن فعل جمع را برای توصیف وضع موجود جامعه غیرمسلمان بهکار میبرد؛ مثل اینکه به توصیف «کفار» و «مشرکین» میپردازد.
وقتی قرآن از فعل «کان» و فعل مضارع استفاده میکند، در حال تشریح یک قاعده رفتاری یا عرف در زمانهای گذشته است.
این عرف یا قاعده رفتاری، ممکن است اکنون نیز پابرجا باشد یا منتفی شده باشد؛ مثل توصیفاتی که قرآن از وضع جوامع انبیای پیشین مطرح میکند.
در این صورت، اگر نقلقولهایی که تصویرگر وضعیت آن زمان است، بهصورت مضارع به کار برود، حکایت از وجود قاعده رفتاری یا عرفی خاص در آن دوره است.
در میان اسامی مشتقه مورد استعمال در قرآن کریم، برخی چون «صفات مشبهه» بهطور طبیعی بر ثبات و استمرار یک ویژگی خلقی یا رفتاری در فرد حکایت میکند.
اگر صفت مشبههای درباره مجموع مردم به کار برود، از وجود قاعده رفتاری مبتنی بر آن صفت مشبهه حکایت میکند.
برخی مشتقات مثل «صیغه مبالغه» نیز ممکن است حاوی این مضمون باشد.
برخی مشتقات مثل «اسم فاعل» و «اسم مفعول» بر اصل تحقق یک رفتار یا حالت دلالت دارد و دلالت بر استمرار آن ندارد.
وقتی در قرآن به چیزی امر، توصیه و وعظ میشود، این توصیه رویکرد مثبت قرآن به شکلگیری یک قاعده رفتاری مطلوب است. این قاعده رفتاری مطلوب، ممکن است مفقود یا موجود باشد.
دستور دادن در مواردی که قاعده رفتاری موجود است، برای ایجاد انگیزه، دفع انگیزههای مخالف و تقویت وضع موجود است!
دستور دادن در مواردی که قاعده رفتاری موجود نیست، با هدف تقویت موضع مطلوب و تحقق بخشیدن به قاعده رفتاری مطلوب اما مفقود است!
وقتی در قرآن از چیزی نهی و مذمت میشود، اگر آن وضعیت در جامعه موجود نباشد، قرآن درصدد حفظ وضع موجود است و اگر آن وضعیت در جامعه وجود دارد، قرآن در صدد تغییر وضع موجود است.
در دستورات قرآن، اگر مخاطب صرفا پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله بود، یعنی مخاطب این دستور صرفا مقام سیاستگذار است که باید به تغییر یا تثبیت قواعد رفتاری موجود اقدام کند مگر اینکه قرینهای وجود داشته باشد که نشان دهد پیامبر در این خطاب موضوعیت ندارد و همه مخاطب آن دستور هستند و ذکر نام پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله تنها برای اموری چون تعظیم پیامبر یا تهییج دیگران باشد!
اگر در دستور قرآن، مخاطب عموم باشد، نشان میدهد که قرآن مستقیما در حال شکل دهی به یک قاعده رفتاری است!
https://eitaa.com/egtesade_ma
از تمسخر تا تسخیر!
وقتی حضرت نوح علیهالسلام مشغول ساخت کشتی در دل دشت بود، سرشناسان کافر و مستکبر او و مومنان همراه او را به تمسخر میگرفتند و آنها را بابت این کار تخطئه میکردند:
"يَصْنَعُ الْفُلْكَ!
وَ كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِّن قَوْمِهِ،
سَخِرُوا مِنْهُ!"(هود۳۸)
طبق نقلی، از شروع به ساخت کشتی تا عذاب قوم سرکش، چهار ده سال یا ۴۰ سال بهطول انجامید!
حضرت نوح علیهالسلام در جوابشان میگفت: اگر امروز شما ما را تمسخر میکنید، نوبت به تسخیر و تمسخر ما هم میرسد:
"قَالَ إِن تَسْخَرُوا مِنَّا،
فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ،
كَمَا تَسْخَرُونَ!"(هود۳۸)
وقتی مستکبران، یاران نوح را اراذل کوتهفکر و متوحش معرفی میکردند و خود را متمدن:
"فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ:
...مَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ!"(هود۲۷)
میپنداشتند، نوح به آنها نهیب میزد که کار مومنان با خداست و وی هرگز برای جلب رضایت مستکبران، مومنان خداگرا را از خود طرد نخواهد کرد:
"مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا!
إِنَّهُم مُّلَاقُو رَبِّهِمْ!
وَ لَٰكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ!"(هود۲۹)
"مَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ!"(شعراء۱۱۴)
این داستان تقابل شیران ایرانی مسلمان و گرگهای وحشی آمریکایی است!
و تسخیر لانه جاسوسی، جلوهای از طوفان نوح در عصر ماست!
https://eitaa.com/egtesade_ma