eitaa logo
احسان سعدی | بساط فقیر
2.6هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
395 ویدیو
76 فایل
بگذار هرکه خواست فقیر کسی شود مارا چه کار با دگران؟ ما فقط حسیـن! ادمین هماهنگی و دعوت جهت مراسمات آیینی: @Saadi_invite
مشاهده در ایتا
دانلود
لب‌هایش مثل دانه‌های تسبیحش به آرامی تکان می‌خورد ...
وصایا و سفارشاتش را کرد. شاید از حسینش هم گفت ...
تو ماه بودی و هرشب در آسمان بودی تو با تمام غریبیت ... مهربان بودی !
چشمان زیبایش آن‌شب هم خواب درستی ندید... دردمند، شب، چشم بیدار دارد !
به قول که می‌گفت: "عقلِ معاش می‌گوید که شب هنگام خفتن است... اما عشق می‌گوید که بیدار باش! در راه خدا بیدار باش"
آن‌شب بارها خبر رفتنش را داده بود. حتی مرغابی‌های خانه‌ی دخترش هم سدّ راهش شدند سرانجام که نرود ... اما او مسجدی بود و باید می‌رفت!
قلاب درِ خانه به بند کمرش استغاثه کرد که نرو ... درب خانه مدت‌ها درصدد جبران بود!!!
میان کوچه‌ها چه غریبانه و تنها می‌رفت رهبر عالم!!! کوچه‌هایی که یک روز ...
گمانم کسی ورودش به مسجد تاریک را نفهمید... همان‌طور که نماز شبش را ندیدند... آن‌ها که حتی خیلی‌هاشان نمازهای علی را اصلا ندیده بودند....
حتم دارم برای ماهم استغفار کرد و العفو گفت...
موسم اذان شد! بالای بام مسجد اذان گفت ... نمی‌دانم به ولایت خود هم باید شهادت می‌داد؟!
چون همیشه، خفتگان را بیدار کرد ... اما آنکه بر شکم خوابیده بود هرلحظه خوابش عمیق و عمیق‌تر می‌شد! مگر ۱۹ رمضان، شب احیا نبود مسلمان(نان) ؟