تو ماه بودی و هرشب در آسمان بودی
تو با تمام غریبیت ... مهربان بودی !
چشمان زیبایش
آنشب هم خواب درستی ندید...
دردمند، شب، چشم بیدار دارد !
به قول #آوینی که میگفت:
"عقلِ معاش میگوید
که شب هنگام خفتن است...
اما عشق میگوید
که بیدار باش!
در راه خدا بیدار باش"
آنشب بارها خبر رفتنش را داده بود.
حتی مرغابیهای خانهی دخترش هم
سدّ راهش شدند سرانجام که نرود ...
اما او مسجدی بود و باید میرفت!
قلاب درِ خانه
به بند کمرش استغاثه کرد که نرو ...
درب خانه مدتها درصدد جبران بود!!!
میان کوچهها
چه غریبانه و تنها
میرفت رهبر عالم!!!
کوچههایی که یک روز ...
گمانم کسی ورودش
به مسجد تاریک را نفهمید...
همانطور که نماز شبش را ندیدند...
آنها که حتی خیلیهاشان
نمازهای علی را اصلا
ندیده بودند....
موسم اذان شد!
بالای بام مسجد اذان گفت ...
نمیدانم به ولایت خود هم
باید شهادت میداد؟!
چون همیشه،
خفتگان را بیدار کرد ...
اما آنکه بر شکم خوابیده بود
هرلحظه خوابش عمیق و عمیقتر میشد!
مگر ۱۹ رمضان، شب احیا نبود مسلمان(نان) ؟