ذکر این نکته حائز اهمیت است که هویت مانند هر امر انسانی دیگر امری یک شبه یا یک ماهه یا یک ساله نیست این امر در ارتباط تنگاتنگ با سایر مؤلفههای انسانی و در گرو تلاشهای چندین ساله است. https://www.mehrnews.com/news/5587961/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA
نکته بعدی و مهم این است که در دهههای گذشته نمادهای اندیشه و تفکر در جریانهای مختلف به بحث با یکدیگر نشسته و وجود کرسیهای مناظره و نقد به این پویایی دامن میزد. نگارنده به وجوه تخریبی این کرسیها آگاه است اما نکته مهم ایجاد جریانهای نقد در جامعه بود که به احساس نیاز به مطالعه و تحلیل منجر میشد. خاطرم هست دانشآموزان (و نه دانشجویان) به مطالعه کتابهای «فلسفتنا» و «اقتصادنا» از شهید صدر میپرداختند تا بتوانند پاسخ ماتریالیستها را بدهند یا بعدها مطالعه کتابهای شهید مطهری و آیتالله مصباح برای پاسخ دادن به سروش و ملکیان گسترش مییافت. اما اکنون در آغاز قرن پانزدهم، در کمترین فضای نقد به سر میبریم. فضای مجازی بهاندازهای اقناع کرده است که خواص جریانهای مختلف به خود زحمت نمیدهند به کرسیهای نقد پای نهند و بهتبع آن جریانهای دانشجویی شکل نمیگیرد. شکل نگرفتن جریانهای دانشجویی منجر به فضای کرخت و سرد در تحلیل و تفکر میشود.
نکته بعدی درباره تاریخ و سیاست، نگاه حفظ محور به تاریخ و نگرش منفی به سیاست است. بهطورمعمول وقتی سخن از تاریخ میشود دانشآموز و دانشجو به یاد حفظ کردن اسامی و اصطلاحات میافتد و وقتی از سیاست سخن گفته میشود دانشجو به یاد جنگ قدرت و اثرات منفی آن میافتد. تا این نگرش اصلاح نشود نمیتوان انتظار داشت دانشجو رغبتی به تاریخ بهویژه تاریخ معاصر و به علوم سیاسی و شناخت جریانهای سیاسی نشان دهد. به نظر میرسد تا نکات فوق مورد توجه مسئولان آموزش عالی در کشور قرار نگیرد نمیتوان بهراحتی از گرداب رخوت و سستی در تحلیل و تفکر خارج شد.»
به گزارش خبرنگار ایمنا، در یادداشتی که احسان منصوری، دکترای فلسفه و مدرس دانشگاه در اختیار خبرگزاری ایمنا قرار داده، آمده است:
«کارگاه را با حکایت و پرسشی آسان آغاز کردم: «ملّا و همسرش در سرمای زمستان در خانه نشسته بودند که سروصدای دعوا بلند شد. همسر ملّا گفت بلند شو برو داخل کوچه ببین دعوا بر سر چیست؟ ملّا به دلیل سرمای زمستان لحافی بر دوش انداخت و رفت و دقایقی بعد بدون لحاف برگشت. همسرش پرسید دعوا بر سر چه بود؟ ملّا جواب داد: بر سر لحاف ملّا.» از این حکایت چه میفهمید؟ دانشجوها به یکدیگر نگاه میکنند و هرکدام چیزی میگوید یکی از اهمیت لحاف میگوید و دیگری از نوع مداخله ملّا. یکّه خوردهام. سوال را رها میکنم و سوال دیگری میپرسم: چه کشورهایی درگیر جنگ جهانی اول بودهاند؟ بازهم پاسخها من را قدم به عقب میبرد.
انتظار آمادگی نداشتن را داشتهام اما نه اینچنین. از میان پاسخگویان دو کارگاه که حدود ۸۰ دانشجوی زبده! هستند یکی دو نفر پاسخ صحیح میدهند. جدا از اینکه قصدم این بود یکی از نکات ساده روابط بینالملل را بگویم که بهطورمعمول هدف از جنگها آنچه ما در ظاهر میبینیم نیست اما نکته آمادگی نداشتن این دانشجویان زبده! مرا به نکته مهمتری رهنمون کرد: آشنایی نداشتن با تاریخ معاصر. ادامه کارگاه چهار ساعته قضاوتم را عوض نکرد و حتی مأیوسترم کرد. برخی دانشجویان حتی از تحلیلهای ساده صداوسیمایی که در مصاحبهها میبینیم نیز تهی بودند.
کل کارگاه صرف این شد که عزیزان زبده! را تشنه تحلیل تاریخ معاصر کنم و افزودن محتوا و دانش پیشکش! پرسشها در سرم چرخ میزد: دانشجوی امروز با دانشجوی دهه ۶۰ و ۷۰ و حتی ۸۰ چه تفاوتهایی دارد؟ دانشجویان دهههای گذشته با چه اطلاعاتی وارد میشدند؟ چگونه تحلیل میکردند و از چه ساختار منطقی در ذهن برخوردار بودند؟ نهاد دانشگاه چه تأثیری در نوع تحلیلها و اطلاعات تاریخی، سیاسی دانشجویان داشته و دارد؟ بهطورقطع در این نوشتار نمیتوان مفصل به این پرسشها پاسخ داد اما میتوان اشارات و نکاتی را مورد توجه قرار داد.
دانشجویان ورودی اواخر دهه ۱۳۹۰ و آغاز ۱۴۰۰ کودکی خود را در دهه ۸۰ آغاز کردهاند دههای که با گسترش وسیع شبکه تلفن همراه در کشور و سپس ورود گوشیهای هوشمند و سپس آشنایی با شبکههای اجتماعی همراه بود. این دانشجویان هرگز نبود تلفن همراه را به یاد ندارند نامه نوشتن را ندیدهاند و بهطور اصولی با مطالعات مکتوب کمتر آشنا هستند.
وقتی پرسش میشود چه میزان کتاب مطالعه میکنید پاسخی که میدهند شامل گردش در شبکههای اجتماعی نیز میشود. البته منظور آنها از شبکههای اجتماعی بیشتر اینستاگرام است یعنی تأکید بر تصویر در شبکه اجتماعی. این دانشجویان با نوع تعامل تصویری از یکسو و نظام حفظ محور در آموزش ۱۲ ساله خود مواجه بودهاند لذا نباید انتظارات دهههای پیش را از ایشان داشت. هرچند دانشجویان دهههای گذشته از ابزارهای کمتری برخوردار بودند اما این فقر را با تفکر تحلیلی و مطالعه کتابخانه محور جبران میکردند؛ امری که در دانشجویان امروز کمتر شاهد هستیم.
نکته بعدی در دانشجویان امروز تمایل کمتر به فعالیتهای فوقبرنامه (اصطلاح دهه ۶۰) و سیاسی در دانشگاه است. این امر دلایل متعدد دارد اما دلایل هر چه باشد ضربه خود را در فقر تحلیل، فقر زیست اجتماعی، رشد کاریکاتوری شخصیت دانشجو و درنهایت نداشتن بلوغ سیاسی و اجتماعی خواهد زد. یکی از ریشههای این امر تأکید بر آموزش و وجه کنکوری آموزش است که باعث اقبال نیافتن فعالیتهای فوقبرنامه و درنتیجه به بلوغ نرسیدن در سایر ابعاد شخصیتی میشود. دانشجویی که اقبال به فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی میکند حداقل به تقویت هوش اجتماعی و هوش معنوی خود میپردازد و این ورزش فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، خود را در تقویت تحلیل و درنتیجه احساس نیاز به مطالعه و شناخت بیشتر نشان میدهد. دانشجو باید احساس نیاز کند تا بتواند به دنبال گمشده خویش برود و این گمشده همان تحلیل (تفکر) و شناخت است.
نکته بعدی غلبه کمیت بر کیفیت در نسل حاضر است. دقت داشته باشیم همه قصورها بر گردن این نسل نیست و نگارنده در پی یافتن قاصر و مقصر نیست که خود مجالی دیگر میطلبد. آنگاه که هدف از تحصیل رسیدن به رفاه باشد و توسعه مادی در زندگی، آنگاهکه رشتههای پزشکی را صفی طولانی و رشتههای اندیشهمحور را صفی اندک تشکیل دهند، نمیتوان از اهمیت تحلیل و تفکر و جریانشناسی دم زد. واقعیت آن است که فضای کمیتزده در آموزش عالی راه را بر هرگونه اندیشه و عمق فکری بسته است. شاید گفته شود این نگاه همواره در طول تاریخ وجود داشته است اما به نظر میرسد حداقل در ۵۰ سال گذشته این نگرش شاخ و برگ بیشتری یافته است. رضایت به کمیت در زندگی، از عمق اندیشههای معنادار کم میکند؛ امری که بهوضوح در حال رؤیت آن هستیم.
مردی به ژرفای اخلاق
بعضی وقتها درباره بعضی آدمها باید وضو گرفت و قلم زد. ترجیح میدهم در ظهر روز چهارشنبه 18 آبان 1401 درحالی که نماز ظهر و عصرم را خوانده ام و آیاتی برای روح سید جعفر تلاوت کرده ام چند کلمه ای برایش اشک آلود بنویسم. پرنده خیال هرگز فکر نمیکرد به روزهای ابتدای دهه 80 برگردد و درباره مجسمه ای از اخلاق بنویسد. مرغ خیال دانشجوی سال اول فلسفه در ابتدای دهه 80 باز هم فکر نمیکرد روزی بیاید که مرد تقوی از میانمان برود. مگر میشود او را از یاد برد؟ شاید روزی نشود که در کلاس درس برای دانشجویانم او را مثال نزنم او که وقتی نگاهت میکرد ناخودآگاه زیر لب زمزمه میکردی یا ستار العیوب. او که استخاره هایش زبانزد بود و نگاه نافذش تا عمق جانت را میکاوید. او که شرع و اخلاق برایش هیچ وِتویی نداشت و از صدای لرزان حنجره اش جز اخلاص تراوش نمی یافت. یاد باد در ان روزها که در نماز ظهر مسجد دانشگاه، مکبرش میشدم و یک روز به جای بحول الله و قوته ذکر یا حی یا قیوم را گفتم. بین دو نماز مرا آهسته به خویش خواند و گفت همان ذکر وارد شده را بگو و چیزی به آن اضافه نکن. و من دقت او را تحسین میکردم و هنوز بعد از 20 سال طنین صدایش را در جانم میشونم. بعضی وقتها بعضی صداها آنقدر ماندگارند که گاه تا دم مرگ رهایت نمیکنند و مگر صدای گیرای مرحوم سید جعفر طباطبایی، چنین نبود؟ هر چند درد کمر داشت اما بعد از نماز می ایستاد تا دانشجوها و طلبه ها را پذیرا باشد و پاسخ سوالهایشان را بدهد. هر چند با مذاق فلاسفه کنار نیامده بود اما اسفار خوانده بود و با سخنان فلاسفه آشنا بود. برایمان قابل تصور نبود که یک دور بحار الانوار را مباحثه کرده بود. شاید اگر کسی در جایگاه او بود به مرجعیت می اندیشید که همگان از فقه و اصول او سیراب شوند اما او دغدغه دیگری داشت او با خلق، مستقیم سخن میگفت و با طلبه و دانشجو حشر و نشر داشت و سخنان اخلاقی اش بر هزاران نفر تاثیر نهاده بود. با همان لباس ساده و با همان نگاه عمیقش هزاران درس در دلها برپا میکرد و هزاران دل با خود به سیر و سلوک در معیت اهل بیت علیهم السلام میبرد. سالهای متمادی نماز جماعت در کنار طلاب و دانشجویان دانشگاه رضوی را به اماکن دیگر ترجیح داد و گاه که از او میخواستیم نشستهای اعتقادی بگذارد با روی باز میپذیرفت؛ روی بازی که اکنون رو به سوی مرادش سلطان سریر ارتضاء حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام گشوده شده است. فرزندان معنوی او در سراسر عالم به سوگ او نشسته اند و لب به دعا برای روح بلند او باز نموده اند.
احسان منصوری https://eitaa.com/ehsanmansouri
بررسی کتاب موسای عزیز
در بیابان فرهنگی استان مرکزی باید برای انتشار کتاب موسای عزیز تمام قد برخاست. از نکات مثبت کتاب شخصیت اصلی این کتاب است که دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که میتوان شجاعت، صراحت، تفکر و خلاقیت، نوعدوستی، ذکاوت و هوش را در او به صورت مجموع مشاهده نمود. از جمله نکات مورد توجه در این کتاب فاصله زیاد مرگ سوژه با تحقیق است که به جامعیت آن ضربه زده است. از سوی دیگر به شهرهایی که سوژه در آنها حضور داشته مسافرت نشده و تحقیق درباره او صورت نگرفته است. از سوی دیگر به درونیات شخصیت اصلی دسترسی نداریم و آن را به صورت کامل نمیبینیم. به عنوان مثال سیری از درونیات شخصیت از دوران کودکی تا مرگ را در این کتاب نمیبینیم. ضعف در تحقیق باعث شده که خلأهای فراوانی در کتاب یافت شود از جمله گنگ بودن زمان و مکان است که خود را به صراحت در آغاز کتاب، فاصله آمدن خانواده به عزیزآباد تا تولد موسی، اسم پسر خان و تیپ بودن روایت از او، حضور در انگلستان و وقایع بعد از دفاع مقدس خود را نشان میدهد.
برخی از وقایع نیز میبایست با توضیح بیشتری همراه میشد که نشده است. از جمله این وقایع شعار عکس امام در ماه، ماجرای نرسیدن نامهها به ساواک، وجود منافقان در کادر اولیه سپاه اراک، ابوشریف، گابیون و تقلب رساندن موسی به دانش آموزان میتوان اشاره نمود. در واقعه وجود منافقان در کادر سپاه اراک باید گفت این افراد عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند نه سازمان مجاهدین خلق لذا نباید بین سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خلط نمود.
ادامه
در ماجرای نرسیدن نامه ها به ساواک روایت به شدت ناقص است و خواننده متوجه نمیشود که چه کسی و چگونه مانع رسیدن نامهها به ساواک میگردد.
در بخشی از روایت زندگی موسی عزیزآبادی منطق اتفاقات رعایت نشده است و گاه روایتها صرفاً حول همسر شهید و فضای احساسی او میچرخد و گاه به سمت روایت مستند از شخصیت چرخش دارد.
در پرداخت به شخصیت موسی عزیزآبادی احساسات مردانه به شدت به چشم میخورد در حالی که با روایت همسر او مواجه هستیم و میبایست پرداختی زنانه از احساسات را شاهد باشیم. در کل میتوان از شخصیت موسی عزیزآبادی در حوزه ادبیات پایداری روایتی مفصل و طولانی همراه با شخصیتپردازی کامل تولید نمود. این اثر با توجه به عدم وجود کتابی جامع و الگو درباره شخصیتهای شهربانی و ژاندارمری در دفاع مقدس میتواند در سطح ملی مطرح شود.
https://eitaa.com/ehsanmansouri