زهرا کودک دوم ابتدایی تا آمد داخل غرفه دنبال کاغذ و مداد رنگی و وسایل نقاشی بود. هماهنگ کردم مربی هنری کنارش باشد. از آخرین کودکانی بود که در هفته فرهنگی خمین به غرفه آمده بود یکی از ۲۸۳۳ کودکی که آمدند. عضو کانون نبود هماهنگ کردم بعدا در یکی از مراکز خمین ثبت نام کند. حواسم به تشریفات اختتامیه بود که یکی دوان دوان سمتم آمد زهرا بود نقاشی اش را کشیده بود زل زد در چشمانم و گفت این نقاشی مال شما. آن را همراه خودم اوردم اراک. زیباترین هدیه اختتامیه بعد از هشت روز سخت.
سرم به شدت شلوغ بود وسط جلسات مسئول آموزش علمی کاربردی توانبخشی تماس گرفت که آزمون انجام شده برگه ها را چطور به من برساند وقت نبود تا آنجا بروم فایل صوتی فرستادم که اگر ماشینی دارند تا اراک می آید(علمی کاربردی توانبخشی بیرون اراک در ابتدای جاده قم قرار گرفته) برگه ها را بیاورد آدرس خواست و آدرس را دادم . به کلی این موضوع را فراموش کرده بودم که مسئول دفتر گفت آقایی به نام هاشمی از دانشگاه آمده. شصتم خبردار شد خود رئیس مرکز آقای هاشمی آمده. تا دم در رفتم به استقبال. عذرخواهی کردم که شما چرا تا اینجا آمده اید و او عذرخواهی که بدون گل و شیرینی آمده. از تعارفات که گذشتیم نفسی چاق کرد و گفت یادش بخیر سال ۵۳ تا ۵۸ به این مرکز می امدم. در پوست خودم نمیگنجیدم یک کانونی دیگر بعد از حدود نیم قرن به خانه خود بازگشته. فوری به مسئول دفتر گفتم روابط عمومی را بخواهد تا صوت ضبط شود. خاطرات آقای هاشمی بعد از این همه سال با نشاط و سرزنده و پویا بود. وقتی حق عضویت ۳۰ ریال بوده و حتی نام کتابها و فیلمهای کانون را یادش بود. با او به ۵۰ سال قبل سفر کردم و قول داد عکس کارت عضویتش را بفرستد و امروز فرستاد🌹
با یکی از فعالان فبک(فلسفه برای کودکان ) جلسه گذاشتم تا از روند این موضوع در اراک مطلع شوم. جدا از منابع و مدرسین و سازمانهای دخیل از او درباره موانع پرسیدم و فکر میکنید در پاسخ بزرگترین مانع را چه دانست؟ خانواده ها. به عنوان مثال گفت به کودکان کلاسم گفتم از این سه موجود ابر و سنگ و درخت کدام زنده است؟ تا فردا روی آن فکر کنید. فردا همه با پاسخ درست آمدند. پرسیدم چطور به این پاسخ رسیدید؟ همه گفتند وقتی داشتیم فکر میکردیم مادرمان پرسید به چی فکر میکنید؟ سوال را گفتیم مادرمان گفت وا این که فکر کردن نداره معلومه که فقط درخت زنده است. 😳
این معلم مثالهای دیگری هم آورد مثلا اعتراض پدر و مادرها به او که بچه های ما هر روز از ما سوال و پرسش های جورواجور دارند ما اینها را میفرستیم مدرسه تا مطیع شوند و چشم بگویند نه اینکه از ما سوال کنند و پرسشگر بار بیایند.
مادام که این نوع نگرش در خانواده ها اصلاح نشود نه تنها فبک که ایده پردازی و خلاقیت هم در نسلها به محاق میرود.
امام جواد (علیه السلام)
مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ اَلْقَاسِمِ أَبِي هَاشِمٍ اَلْجَعْفَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «لاٰ تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَبْصٰارَ » فَقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ أَوْهَامُ اَلْقُلُوبِ أَدَقُّ مِنْ أَبْصَارِ اَلْعُيُونِ أَنْتَ قَدْ تُدْرِكُ بِوَهْمِكَ اَلسِّنْدَ وَ اَلْهِنْدَ وَ اَلْبُلْدَانَ اَلَّتِي لَمْ تَدْخُلْهَا وَ لاَ تُدْرِكُهَا بِبَصَرِكَ وَ أَوْهَامُ اَلْقُلُوبِ لاَ تُدْرِكُهُ فَكَيْفَ أَبْصَارُ اَلْعُيُونِ .
ابو هاشم گويد: بحضرت جواد (عليه السّلام) آيه« لاٰ تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَبْصٰارَ »را عرض كردم، فرمود: اى ابا هاشم خاطره دلها دقيقتر از بينائى چشمهاست، زيرا تو گاهى با خاطره دلت سند و هند و شهرهائى كه بآنها نرفتهاى درك ميكنى ولى با چشمت درك نميكنى، خاطره دلها خدا را درك نكنند تا چه رسد به بینایی چشمها.
الکافی ج۱، ص ۹۹(از کانال استاد سید محمد موسوی)
💐فرخنده میلاد حضرت امام جواد مبارک باد.
پنجشنبه دعوت بودم کانون مرکز شازند. انجمن ادبی بود و کودکان و نوجوانان آمده بودند. شایان کلاس هشتمی آمد داستانی با نام ابلیس خواند که پسرکی با جغدی آشنا میشود و در نهایت میفهمد که جغد ابلیس است. موقع نقد شد. کیان کلاس پنجمی شروع کرد به نقد کردن که آنجا باید ویرگول میگذاشتی و اینجا نمیگذاشتی و حتی نسبت به نماد جغد صحبت کرد که شوم بودنش نسبت به نماد مثبت بودنش کمتر است و بهتر است از نماد خفاش استفاده میکرد.
دوباره از او پرسیدم کلاس پنجم بود با کلی معلومات و البته با تواضع.
آماده شدم برگردم که مربی شازندصدایم زد برگشتم گفت کیان دوست دارد با شما عکس بگیرد. گفتم منم دوست دارم. و ما حصلش شد این عکس.
از این آقا کیان ها در شازند و استان مرکزی و ایران کم نداریم. به واحد ادبی سپردم برنامه ریزی کنند حداقل در سطح شهرستانها. اسراف نکنیم این سرمایه ها را.
هم سن همین دانش آموزان بودم. حوالی سال ۷۸ که به دیدار حاجی عبدالوهاب استاندار وقت مرکزی نائل😁 شدم. از فاصله ای چند متری به سخنانش گوش دادم همراه بقیه دانش آموزانی که مسئول انجمن اسلامی بودند. تا چند سال برایم ساعت جذابی بود از نزدیک استاندار را دیدم و برخی مناسبات سیاسی را درک کردم. و حالا استاندار مرکزی خودش به میان دانش آموزان معتکف رفته و حتی با آنها فوتبال دستی بازی کرده. به حال این دانش آموزان غبطه میخورم.
هدایت شده از احمدحسین شریفی
🔴مهارتهای آموختنی
🖊احمدحسین شریفی
انسان موجودی تعلیمپذیر است؛
هر سنی اقتضای آموزشها و تعلیمات خاصی را دارد.
برخی از آداب و مهارتهایی را که بدون آنها نمیتوان زندگی سالمی را داشت، فقط میتوان و میباید در سنین نوجوانی و جوانی آموخت؛
مهارتهایی از قبیل:
✔️مهارت بهداشت فردی
✔️مهارت تفكر كردن
✔️مهارت تفكر درست داشتن
✔️مهارت منظم بودن
✔️مهارت مدیریت زمان
✔️مهارت برنامهريزی
✔️مهارت مطالعه
✔️مهارت خوب حرف زدن
✔️مهارت حرف خوب زدن
✔️مهارت نویسندگی
✔️مهارت پژوهش و تحقيق
✔️مهارت کار گروهی
✔️مهارت انتقاد كردن
✔️مهارت انتقادپذیری
✔️مهارت جرئتورزی و خطرکردن (در مسیر درست)
✔️مهارت حل مساله
#اخلاق
@Ahmadhoseinsharifi
🌹