eitaa logo
دکتر احسان منصوری
213 دنبال‌کننده
202 عکس
35 ویدیو
2 فایل
ارتباط @erfanhakim
مشاهده در ایتا
دانلود
خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها- احسان منصوری*: به مقصد سفرهای نوروزی که نگاه کنیم متوجه می‌شویم چه همگرایی‌هایی سبب شده که اقبال گردشگران به آن مقصد افزایش یافته است. اصولاً بین این هویت به معنای عمیق کلمه و اقبال دیگران به آن هویت، ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. مثلاً اگر اصفهان به عنوان یک مقصد گردشگری در نظر گرفته شود عنصر هویت را در آن به شدت قدرتمند ادراک می‌کنیم. به همین شهرهای اطرافمان اگر دقت کنیم مثل همدان، مثل لالجین، حتی همین ملایر در ۱۰۰ کیلومتری شهر اراک می‌بینیم که با تأکید بر عنصر هویت توانسته‌اند در گردشگری نیز موفق باشند. این هویت است که می‌تواند بر بسیاری از مؤلفه‌های توسعه یک شهر و استان تأثیر مستقیم بگذارد. گفته شده هویت اجتماعی انسان، از پنج مؤلفه پیروی می‌کند. به زبان دیگر، بر پایه پنج مؤلفه تأثیرگذار، شکل می‌گیرد: عوامل جغرافیایی اقلیمی، عوامل سیاسی و تاریخی، عوامل اقتصادی و معیشتی، عوامل فرهنگی (زبان و ادبیات و هنر، میراث اساطیری، سنن و آداب، اعتقادات و آئین‌ها و رسوم و یادمان‌ها) و مؤلفه‌های تربیتی. استان مرکزی و شهر اراک در عوامل جغرافیایی اقلیمی دارای مؤلفه‌های فراوانی است. وجود کویر و تالاب، کوه‌های بلند آغاز زاگرس در منطقه شازند، مناطق پر آب منطقه خنداب و شازند، سدهای دلیجان و کمال صالح و ساوه و شاهراه بودن استان مرکزی بین بسیاری از استان‌ها موقعیت ویژه‌ای را برای آن ایجاد کرده است. در عوامل سیاسی و تاریخی استان مرکزی بخشی از دولت ماد محسوب می‌شده است و معبد آناهیتا در روستای خورهه و سایر آثار تاریخی در این استان نشان از قدمت تاریخی این استان و شهر اراک به عنوان اولین شهر مدرن در ایران نشان از اهمیت سیاسی و تاریخی این شهر و استان دارد. وجود مدیران میانی فراوان از این استان در سطوح مدیریتی و سیاسی کشور نیز به غنای این عوامل کمک کرده است. در عوامل اقتصادی که نقش مؤلفه‌های معیشتی پررنگ است استان مرکزی به عنوان یکی از قطب‌های اصلی صنعت در کشور مطرح است و وجود کارخانه‌های مادر و متوسط و کوچک این استان را به عنوان رکنی مهم در اقتصاد کشور برجسته کرده است و در عوامل شماره ۴ که پرواضح است حضور بیش از یک چهارم مفاخر کشور در استان مرکزی آن را به یکی از مؤلفه‌های تمدنی در سطح تمدن ایرانی-اسلامی تبدیل کرده است. آداب و رسوم ویژه در تک تک شهرستان‌های این استان که هر کدام می‌تواند در سطح ملی و بین‌المللی حرف برای گفتن داشته باشد حکایت از عمق فرهنگ و تمدن دارد. به عنوان مثال اگر به وفس اشاره کنیم می‌توانیم آن را بسیار برتر از روستاهای متناظر خود در استان‌های اصفهان و یزد بیابیم. در پایان می‌توان فضای تربیتی نسل حاضر را مانند سایر استان‌ها دانست با این تفاوت که در سایر استان‌ها نسل‌ها با هویت فرهنگی و تمدنی قبل خود انس می‌گیرند اما در استان مرکزی و اراک واگرایی فرهنگی و تمدنی موج می‌زند. با توجه به این عوامل سوال اینجاست که چرا در استان مرکزی ضعف هویتی و واگرایی هویتی موج می‌زند؟ به نظر می‌رسد وجود موانع بیش از عوامل در این امر دخالت دارد. به عبارت دیگر موانع موجود در این امر مقابل تأثیر عوامل ایستاده است. برخی از این موانع به راحتی و برخی به سختی قابل رفع است که از این موانع به صورت استقرائی می‌توان به این موارد اشاره کرد: ۱) اهمیت به مسئولین بومی در استان مرکزی؛ پرواضح است که یکی از موانع بزرگ در ایجاد همگرایی هویتی در استان مرکزی عدم وجود مسئولان بومی در این استان است. مسئولینی که برای نزدیکی به تهران این استان را انتخاب می‌کنند تا بتوانند در نزدیکترین زمان ممکن به مدیریت در تهران نائل شوند. برای روشن‌تر شدن مسئله به اصفهان، یزد یا تبریز بنگریم و مدیریت‌ها را در آنجا با مدیریت در استان مرکزی مقایسه کنیم. ۲) با توجه به اینکه اقتصاد در استان مرکزی به نسبت سایر مناطق کشور شکوفایی بیشتری دارد اما نقدینگی حاصل از آن در استان به گردش درنمی‌آید و این مانع بزرگی برای سرمایه‌گذاری در استان مرکزی است. ۳) گردش نخبگان و مفاخر در این استان باید معکوس شود به عبارت دیگر نخبگانی که از این استان به تهران و سایر شهرهای مهم یا خارج از کشور مهاجرت می‌کنند بتوانند در مقاطعی به این استان بازگشته و به عنوان الگو در استان مطرح شوند. ۴) فقدان وجود زیرساخت‌های گردشگری و تفریحی و زیارتی در استان مرکزی رمق ایجاد مقصد گردشگری را در این استان گرفته است. ۵) فقدان معرفی صحیح ظرفیت‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی استان با استفاده از فناوری‌های نوین. با عنایت به این موانع و رفع آن‌ها می‌توان به صورت آرام، شاهد تبلور همگرایی هویتی در استان شد.
ذکر این نکته حائز اهمیت است که هویت مانند هر امر انسانی دیگر امری یک شبه یا یک ماهه یا یک ساله نیست این امر در ارتباط تنگاتنگ با سایر مؤلفه‌های انسانی و در گرو تلاش‌های چندین ساله است. https://www.mehrnews.com/news/5587961/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA
دیدار با استاد صدوقی سها ۴ مهر ۱۴۰۱ تهران
نکته بعدی و مهم این است که در دهه‌های گذشته نمادهای اندیشه و تفکر در جریان‌های مختلف به بحث با یکدیگر نشسته و وجود کرسی‌های مناظره و نقد به این پویایی دامن می‌زد. نگارنده به وجوه تخریبی این کرسی‌ها آگاه است اما نکته مهم ایجاد جریان‌های نقد در جامعه بود که به احساس نیاز به مطالعه و تحلیل منجر می‌شد. خاطرم هست دانش‌آموزان (و نه دانشجویان) به مطالعه کتاب‌های «فلسفتنا» و «اقتصادنا» از شهید صدر می‌پرداختند تا بتوانند پاسخ ماتریالیست‌ها را بدهند یا بعدها مطالعه کتاب‌های شهید مطهری و آیت‌الله مصباح برای پاسخ دادن به سروش و ملکیان گسترش می‌یافت. اما اکنون در آغاز قرن پانزدهم، در کمترین فضای نقد به سر می‌بریم. فضای مجازی به‌اندازه‌ای اقناع کرده است که خواص جریان‌های مختلف به خود زحمت نمی‌دهند به کرسی‌های نقد پای نهند و به‌تبع آن جریان‌های دانشجویی شکل نمی‌گیرد. شکل نگرفتن جریان‌های دانشجویی منجر به فضای کرخت و سرد در تحلیل و تفکر می‌شود. نکته بعدی درباره تاریخ و سیاست، نگاه حفظ محور به تاریخ و نگرش منفی به سیاست است. به‌طورمعمول وقتی سخن از تاریخ می‌شود دانش‌آموز و دانشجو به یاد حفظ کردن اسامی و اصطلاحات می‌افتد و وقتی از سیاست سخن گفته می‌شود دانشجو به یاد جنگ قدرت و اثرات منفی آن می‌افتد. تا این نگرش اصلاح نشود نمی‌توان انتظار داشت دانشجو رغبتی به تاریخ به‌ویژه تاریخ معاصر و به علوم سیاسی و شناخت جریان‌های سیاسی نشان دهد. به نظر می‌رسد تا نکات فوق مورد توجه مسئولان آموزش عالی در کشور قرار نگیرد نمی‌توان به‌راحتی از گرداب رخوت و سستی در تحلیل و تفکر خارج شد.»
به گزارش خبرنگار ایمنا، در یادداشتی که احسان منصوری، دکترای فلسفه و مدرس دانشگاه در اختیار خبرگزاری ایمنا قرار داده، آمده است: «کارگاه را با حکایت و پرسشی آسان آغاز کردم: «ملّا و همسرش در سرمای زمستان در خانه نشسته بودند که سروصدای دعوا بلند شد. همسر ملّا گفت بلند شو برو داخل کوچه ببین دعوا بر سر چیست؟ ملّا به دلیل سرمای زمستان لحافی بر دوش انداخت و رفت و دقایقی بعد بدون لحاف برگشت. همسرش پرسید دعوا بر سر چه بود؟ ملّا جواب داد: بر سر لحاف ملّا.» از این حکایت چه می‌فهمید؟ دانشجوها به یکدیگر نگاه می‌کنند و هرکدام چیزی می‌گوید یکی از اهمیت لحاف می‌گوید و دیگری از نوع مداخله ملّا. یکّه خورده‌ام. سوال را رها می‌کنم و سوال دیگری می‌پرسم: چه کشورهایی درگیر جنگ جهانی اول بوده‌اند؟ بازهم پاسخ‌ها من را قدم به عقب می‌برد. انتظار آمادگی نداشتن را داشته‌ام اما نه این‌چنین. از میان پاسخگویان دو کارگاه که حدود ۸۰ دانشجوی زبده! هستند یکی دو نفر پاسخ صحیح می‌دهند. جدا از اینکه قصدم این بود یکی از نکات ساده روابط بین‌الملل را بگویم که به‌طورمعمول هدف از جنگ‌ها آنچه ما در ظاهر می‌بینیم نیست اما نکته آمادگی نداشتن این دانشجویان زبده! مرا به نکته مهم‌تری رهنمون کرد: آشنایی نداشتن با تاریخ معاصر. ادامه کارگاه چهار ساعته قضاوتم را عوض نکرد و حتی مأیوس‌ترم کرد. برخی دانشجویان حتی از تحلیل‌های ساده صداوسیمایی که در مصاحبه‌ها می‌بینیم نیز تهی بودند. کل کارگاه صرف این شد که عزیزان زبده! را تشنه تحلیل تاریخ معاصر کنم و افزودن محتوا و دانش پیشکش! پرسش‌ها در سرم چرخ می‌زد: دانشجوی امروز با دانشجوی دهه ۶۰ و ۷۰ و حتی ۸۰ چه تفاوت‌هایی دارد؟ دانشجویان دهه‌های گذشته با چه اطلاعاتی وارد می‌شدند؟ چگونه تحلیل می‌کردند و از چه ساختار منطقی در ذهن برخوردار بودند؟ نهاد دانشگاه چه تأثیری در نوع تحلیل‌ها و اطلاعات تاریخی، سیاسی دانشجویان داشته و دارد؟ به‌طورقطع در این نوشتار نمی‌توان مفصل به این پرسش‌ها پاسخ داد اما می‌توان اشارات و نکاتی را مورد توجه قرار داد. دانشجویان ورودی اواخر دهه ۱۳۹۰ و آغاز ۱۴۰۰ کودکی خود را در دهه ۸۰ آغاز کرده‌اند دهه‌ای که با گسترش وسیع شبکه تلفن همراه در کشور و سپس ورود گوشی‌های هوشمند و سپس آشنایی با شبکه‌های اجتماعی همراه بود. این دانشجویان هرگز نبود تلفن همراه را به یاد ندارند نامه نوشتن را ندیده‌اند و به‌طور اصولی با مطالعات مکتوب کمتر آشنا هستند. وقتی پرسش می‌شود چه میزان کتاب مطالعه می‌کنید پاسخی که می‌دهند شامل گردش در شبکه‌های اجتماعی نیز می‌شود. البته منظور آن‌ها از شبکه‌های اجتماعی بیشتر اینستاگرام است یعنی تأکید بر تصویر در شبکه اجتماعی. این دانشجویان با نوع تعامل تصویری از یک‌سو و نظام حفظ محور در آموزش ۱۲ ساله خود مواجه بوده‌اند لذا نباید انتظارات دهه‌های پیش را از ایشان داشت. هرچند دانشجویان دهه‌های گذشته از ابزارهای کمتری برخوردار بودند اما این فقر را با تفکر تحلیلی و مطالعه کتابخانه محور جبران می‌کردند؛ امری که در دانشجویان امروز کمتر شاهد هستیم. نکته بعدی در دانشجویان امروز تمایل کمتر به فعالیت‌های فوق‌برنامه (اصطلاح دهه ۶۰) و سیاسی در دانشگاه است. این امر دلایل متعدد دارد اما دلایل هر چه باشد ضربه خود را در فقر تحلیل، فقر زیست اجتماعی، رشد کاریکاتوری شخصیت دانشجو و درنهایت نداشتن بلوغ سیاسی و اجتماعی خواهد زد. یکی از ریشه‌های این امر تأکید بر آموزش و وجه کنکوری آموزش است که باعث اقبال نیافتن فعالیت‌های فوق‌برنامه و درنتیجه به بلوغ نرسیدن در سایر ابعاد شخصیتی می‌شود. دانشجویی که اقبال به فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌کند حداقل به تقویت هوش اجتماعی و هوش معنوی خود می‌پردازد و این ورزش فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، خود را در تقویت تحلیل و درنتیجه احساس نیاز به مطالعه و شناخت بیشتر نشان می‌دهد. دانشجو باید احساس نیاز کند تا بتواند به دنبال گمشده خویش برود و این گمشده همان تحلیل (تفکر) و شناخت است. نکته بعدی غلبه کمیت بر کیفیت در نسل حاضر است. دقت داشته باشیم همه قصورها بر گردن این نسل نیست و نگارنده در پی یافتن قاصر و مقصر نیست که خود مجالی دیگر می‌طلبد. آنگاه که هدف از تحصیل رسیدن به رفاه باشد و توسعه مادی در زندگی، آنگاه‌که رشته‌های پزشکی را صفی طولانی و رشته‌های اندیشه‌محور را صفی اندک تشکیل دهند، نمی‌توان از اهمیت تحلیل و تفکر و جریان‌شناسی دم زد. واقعیت آن است که فضای کمیت‌زده در آموزش عالی راه را بر هرگونه اندیشه و عمق فکری بسته است. شاید گفته شود این نگاه همواره در طول تاریخ وجود داشته است اما به نظر می‌رسد حداقل در ۵۰ سال گذشته این نگرش شاخ و برگ بیشتری یافته است. رضایت به کمیت در زندگی، از عمق اندیشه‌های معنادار کم می‌کند؛ امری که به‌وضوح در حال رؤیت آن هستیم.
مردی به ژرفای اخلاق بعضی وقتها درباره بعضی آدمها باید وضو گرفت و قلم زد. ترجیح میدهم در ظهر روز چهارشنبه 18 آبان 1401 درحالی که نماز ظهر و عصرم را خوانده ام و آیاتی برای روح سید جعفر تلاوت کرده ام چند کلمه ای برایش اشک آلود بنویسم. پرنده خیال هرگز فکر نمیکرد به روزهای ابتدای دهه 80 برگردد و درباره مجسمه ای از اخلاق بنویسد. مرغ خیال دانشجوی سال اول فلسفه در ابتدای دهه 80 باز هم فکر نمیکرد روزی بیاید که مرد تقوی از میانمان برود. مگر میشود او را از یاد برد؟ شاید روزی نشود که در کلاس درس برای دانشجویانم او را مثال نزنم او که وقتی نگاهت میکرد ناخودآگاه زیر لب زمزمه میکردی یا ستار العیوب. او که استخاره هایش زبانزد بود و نگاه نافذش تا عمق جانت را میکاوید. او که شرع و اخلاق برایش هیچ وِتویی نداشت و از صدای لرزان حنجره اش جز اخلاص تراوش نمی یافت. یاد باد در ان روزها که در نماز ظهر مسجد دانشگاه، مکبرش میشدم و یک روز به جای بحول الله و قوته ذکر یا حی یا قیوم را گفتم. بین دو نماز مرا آهسته به خویش خواند و گفت همان ذکر وارد شده را بگو و چیزی به آن اضافه نکن. و من دقت او را تحسین میکردم و هنوز بعد از 20 سال طنین صدایش را در جانم میشونم. بعضی وقتها بعضی صداها آنقدر ماندگارند که گاه تا دم مرگ رهایت نمیکنند و مگر صدای گیرای مرحوم سید جعفر طباطبایی، چنین نبود؟ هر چند درد کمر داشت اما بعد از نماز می ایستاد تا دانشجوها و طلبه ها را پذیرا باشد و پاسخ سوالهایشان را بدهد. هر چند با مذاق فلاسفه کنار نیامده بود اما اسفار خوانده بود و با سخنان فلاسفه آشنا بود. برایمان قابل تصور نبود که یک دور بحار الانوار را مباحثه کرده بود. شاید اگر کسی در جایگاه او بود به مرجعیت می اندیشید که همگان از فقه و اصول او سیراب شوند اما او دغدغه دیگری داشت او با خلق، مستقیم سخن میگفت و با طلبه و دانشجو حشر و نشر داشت و سخنان اخلاقی اش بر هزاران نفر تاثیر نهاده بود. با همان لباس ساده و با همان نگاه عمیقش هزاران درس در دلها برپا میکرد و هزاران دل با خود به سیر و سلوک در معیت اهل بیت علیهم السلام میبرد. سالهای متمادی نماز جماعت در کنار طلاب و دانشجویان دانشگاه رضوی را به اماکن دیگر ترجیح داد و گاه که از او میخواستیم نشستهای اعتقادی بگذارد با روی باز میپذیرفت؛ روی بازی که اکنون رو به سوی مرادش سلطان سریر ارتضاء حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام گشوده شده است. فرزندان معنوی او در سراسر عالم به سوگ او نشسته اند و لب به دعا برای روح بلند او باز نموده اند. احسان منصوری https://eitaa.com/ehsanmansouri