مهم نیست که سنگ لحد نمیگذارد که خاکی روی بدنم نریزد اما در واقع من کاملا زیر میلیونها دانه خاکم
آنجا دیگر همه ی هوس ها از ذهن پر میزند
دیگر یاد آیفون آخرین مدل در دلم زنده نمیشود
آنجا دیگر صدای هیچ ماشینی را حتی اگر بالای قبرم بوق ممتد بزند نمیشنوم
اگر میشد همان گوشه ی دنج قبرم یک قهوه دم میکردم و کمی نوش جان میکردم اما مگر قهوه ی خاکی را میشود خورد؟!
به راستی انگار خدا همه ی سعی خود را کرده که یک مرتبه تمام چیز ها را از تو بگیرد و در ازایش خاک به تو تحویل بدهد