-عِــینْطاٰء-
#اینموقعشب •من گوشهی بم توی نخلستون #حامدعسکری @ein_ta
چقد با حس میخونه؛
-عِــینْطاٰء-
دَریــــاد- @ein_ta
باد می آید
نسبتا سرد
از طرف خزر
به سمت منِ جنوبی که ذوق زده شدم از دیدن این همه آبِ آبی
انگار نیش هایم به اندازه ی عرض شانه هایم باز شده باشد وقتی که این همه آب را یک جا میبینم
نمیدانم این باد از کجا رد شده
شاید از ساختمان های داریچینی رنگ سنپترزبورگ گذر کرده و حالا قدم روگونه های منِ جنوبی که ذوق زده شدم از دیدن همه آبِ آبی
شاید این بادی که موهای کم پشت مرا این وَر آن وَر میکند قبلش از لای موهای بورِ و کم پشت جناب پوتین گذشته باشد
انگار نقطه ی اشتراک من و پوتین همین کم پشتی موهایمان باشد.
شاید این بادی که الان پردهی گوشم را نوازش میدهد قبلش دوری در مناره های مخروطی شکل مولانا در قونیه زده باشد
و شاید یک دور دنیا را زده باشد و تخته گاز از ایالت کاتالان اسپانیا همانجایی که دوست داشتم بزرگتر بشوم و پول هایم را جمع کنم بروم آنجا تا لیوونل مِسی را از نزدیک تاچ کنم ولی نمیدانم چه شد که سر از حوزه علمیه قم در آوردم.
نمیدانم
همه چیز امکان دارد
شاید این باد سرد از ستون های سرد برج ایفل
شاید از برج پیزا در ایتالیا که همیشه خودش را کج میگیرد
شاید از دندانه های طولانی سرِ دیوار چین
شاید...
@ein_ta
حالا که کم کم به غروب نزدیک میشویم بادهای سردتری پا به لب ساحل ماسه ای خزر میگذراند
کمی غریبه به نظر می آیند اما از آن موقع که کاپشن بارانی نخودی ام را پوشیده ام بهتر باهم میتوانیم ارتباط بگیریم.
حالا که گرم تر میشوم انگار که این بادهای سرد تر را بیشتر میشناسم و آشنا به نظر می آیند
کمی که دل به دلشان میدهم انگار که چندین سال است همدیگر را میشناسیم
بادهای دم غروب به نظرم کمی مرطوب تر و سرد تر از باد های یک ساعت پیش رخ می نمایند
شاید نسیم سردی که حالا مهمان ما شده است از روی خرابه های ضاحیه لبنان بلند شده باشد و شاید از سر ستون های عریان خانه های بمباران شده ی رفح
شاید برای همین است که اینقدر آشنا هستند
و شاید سردی اش را از سردیِ لبخند خشک شده ی پدری گرفته باشد که همین یک ساعت پیش موشک های نیم تنی، آن لبخند را از صورت دخترک سه ساله اش رباییده باشد
و شاید این باد سرد مجاورامان از بین موهای پسر بور و مو فرفریِ ۷ ساله ای رد شده باشد که در راه خانه،دبه ی۲۰لیتری خالی از آبش را روی آسفالت های ترکش خورده بیتحانون میکشاند...
هرچه که به شب نزدیک تر میشود هوا سرد ترش میشود
اگر میتوانستم کاپشن نخودی رنگم را در می آوردم و بر روی شانه های کشیده ی بادهای سرد دریای خزر می انداختم قطعا ...
ولی چه کنم که خودم سردم میشود.
آخر اگر کاپشنم را دربیاورم چه کسی دلش برایم میسوزد و برایم کاپشن گرم تری دست و پا میکند ؟! آنهم در شمالی ترین نقطه ی نقشه ی جغرفیا!!!
به نظرم...
@ein_ta
به نظرم___
اگر میشد دنباله ی بادهای سرد را گرفت،کِشان کِشان مرا به آنجایی میبرد کــِـ...
خنکای سردی که ازروی شانه های خسته ی زمین میپرد لاجرم به بامی محتاج خواهد بود تا قرار یابد
مگر نه این است که هر بی خانمانی آرامش میطلبد!
مگر نه این است که تا پرنده ای آشیانه ی خود را نیابد به زمین نمینشیند!
آرامِ همه ی یخ زدگی های جهان کجا خواهد بود؟!
دقیقا کجا خواهد بود آنجا که امواجِ دردهای جهان به ساحل آرامش کشیده شوند و خود را در آغوش صخره های سِتبر به خواب برند؟!
من که فکر میکنم هر تند باد سرد؛
هر درد سنگین؛
هر سینه ی غم آلود؛
همه ی اینها آخر هفته ها
جمعه شب ها که میشود
کشیده میشوند به پای آقای آرامِ جهان
همان آقایی که از کودکی یادمان داده اند،هر جا که نامش را میشونیم به احترامش قدی علم کنیم
تند بادهای سرد زمین در بغل امام زمان قرار می یابند
مگر میشود عرق سرد جبین پدرهای غزه ای را،فقط در چند ثانیه تمامش کرد؟!
و یا غصه های مادران لبنانی را ...
و یا اشک های پدران دخترِ دوساله از دست داده؟!
همه ی این دردها امتدادی دارد
همه ی این بغض های گلوگیر، بامی میخواهد
همه ی اینها...
به پای مهدی خواهند رسید
مگر نشنیده ای که خودش میگوید:
(انا غیرمهملین لمراعاتکم)
فارسی اش را اگر بخواهم بگویم این است که ما چشم از رویتان برنمیداریم
و یا بهتر اینکه ما پا به پای شما زندگی میکنیم
غصه میخوریم
درد میکشیم
گریه میکنیم___
•هان ای باد های تند و سرد برخواسته از دریای خزر
اگر میتوانی خودت را به امامِ زمین برسان و سلام مارا با قدی دوتا شده دربرابر جنابش به او برسان؛
@ein_ta