eitaa logo
-عِــینْطاٰء-
1.9هزار دنبال‌کننده
718 عکس
550 ویدیو
41 فایل
✍️نویسنده |سیدعباس‌طباطبایی| |چپ‌دستِ‌راست‌اندیش| |فقط‌بابای‌سیدعلی‌وزهراسادات| @ein_ta1 ناشناس حرفتو بزن:👇 https://daigo.ir/secret/358238343
مشاهده در ایتا
دانلود
میخواست سکانسی کوتاه از دو رخداد را در ذهنش ترسیم نماید روزهای نخستِ محرم صدای اسب های چابکِ سپاه اندکِ حسین در صحرای کربلا میپیچید همین هفتاد و دو نفر آنقدر به چشم می آمد که میتوانست شانه های سپاه چندین هزار‌نفری مقابل را به لرزه در آورد همه ی خوبان آمده بودند عباس و علی اکبر و قاسم و عبدالله و گل سرسبدشان حسین (علیه اسلام) هنوز رباب دستش رغبت تکانه ی گهواره ی علی کوچکش را داشت هنوز رقیه خاتون خنده های خود را با خنده های سکینه تقسیم مینمود هنوز هر آیینه که کسی تشنه اش میشد لبان خود را با تعارفاتِ غلامان کاروان آشِنا میدید خلاصه جمع همه جمع و حسین حرارت این دورهمی عاشقانه را بیشتر می نمود و در گوشه ای دیگر سپاه انگار خواهری محترمه قرار بود که از بلندای اسب نزول نماید و برای اولین بار تربت کربلا را با گام های استوارش متبرک نماید عباس زانو میزند علی بزرگتر جهت ایمن را و قاسم جهت ایسر را میستاند و دیگر محرمی، اطراف را میپاید که کسی نگاهش حتی لحظه ای سمت آن محترمه متمایل نشده باشد تا آن محترمه خاتون هیبت علویِ خود را از مدینه به صحرای کربلا هدیه نماید... هرم آتش آنقدر زیاد بود که همانند بادهای تند،گداخته های خیمه ها را این طرف و آن طرف مینماید زیرصدا را که جستجو میکنی، تنها چیزی که میشنوی،صدای ضجه ی دخترکان فراری است و شاید آن صدای دور ،صدای دخترکی باشد که از ترس،خود را به دور دست ترین جای میدان پناه داده است هرم آتش همه ی علفزار های بیابان را هم به سوختن واداشته حتی هرم آتش بیخیال صورت دخترکان گلاب رو هم نشده آن طرف که نگاهش را متمایل کرد سکینه ای مانده را دید، که زیر لبش هِی میخواند آخر این چه خواسته ای بود که از عمویت کردی؟! ما‌ که آب نداشتیم! حالانه آب داریم و نه عمویی ما که آب نداشتیم حالا‌نه آب داریم نه پشت و پناه حرم اما اینهارا توانست از سر بگذراند که به یکبار نگاهش متوجه میانه بیابان شد درست است همان خانوم محترمی که همین ده روز پیش دور و برش را مردان حرم گرفته بودند به یکباره خود را پر از تنهایی دید هم عباس رفت هم بچه های برادرش و هم بچه های‌خودش و انگار نبودِ حسینش بیشتر کمرش را خرد کرده تا داغ دیگر عزیزانش... آری زینب بود تنهای تنها میان آن همه سروصدا میان آن همه گداخته های واپس زده از خیمه های آتش خورده... اما او تازه رسالتش شروع شده بچه ها را سروسامانی میدهد همه را به خط میکند و خود سرسلسله ی کاروان،قدم های خسته اش را برزمین داغ کربلا به سختی میفشرد تا کسی‌نبود حسین را متوجه نشود،،، انگار حسین بعد ازشهادتش حضورش بیشتر شده بود و این را میتوانی از خطبه های خواهرش در شام و کوفه دریابی... آری زین پس حسینِ کربلا زینب شده بود و قرار است او همه کاره ی همه ی ماجرا باشد... @ein_ta
یا ربّّ انَّ‌ لَنا فیکَ اَمَلاََ طَویلاََ کَثیراََ › خدایا! ما روی تو خیلی حساب کردیم. @ein_ta
+سلام حاج آقا عبادات تون قبول شما که با آقا سید علی رفتین اعتکاف،میشه ی کم از سختی اعتکاف با بچه بگید؟ مثلا سرویس بردن و غذا دادنش در طول روز،غذا براش چیکار میکنید میشه با بچه به اعتکاف بریم؟ _بستگی به فرزندتون داره.ما سیدعلیمون خیلی ارتباط اجتماعیش خوبه.واسه همین از ساعت ۱۱که بیدار میشد تا ساعت۲شب یه کله تو فضای مسجد بازی میکرد. اتفاقا این باعث میشه که فرزندتون از مسجد خاطره ی خوبی تو ذهنش بمونه. البته برعکسشم هست.اگه فرزندتون زیاد از شلوغی خوشش نیاد شاید خاطره بدی براش بمونه سرویس بردنم که مشکلی نداشت.مخصوصا سیدعلیِ ما.کلا‌هیچی‌نمیخوره واسه همین تعدادش خیلی کم بود😅 بابت غذا هم سحر ها براش غذا برمیداشتم ،ظهر که از خواب بیدار میشد دهنش میکردم. ولی کلا خیلی خوش گذشت بهش.درحدی که امروز گفتم امشب قراره همه برند.میگه همه برند ،مادوتایی تو مسجد بمونیم...
۸دقیقه تا اذان مغرب میشه اینجوری ام بهش نگاه کرد وقتی که یکی درگیر یه مریضی سخت میشه،میبرنش بیمارستان و اونو چند روز میکنن و کاملا تحت قرار میگیره. هرچیزی رو نمیتونه بخوره. هرکاری رو نمیتونه انجام بده ما ها‌ وقتی درگیر بیماری میشیم خدا میگه ده بار بهت گفتم آدم شو نشدی بلند شو بیا بستریت کنم سه روزِ کامل خدا‌ مریضاشو(بخون مهموناشو)بستری میکنه و کاملا تحت مراقبت قرار میده و سعی میکنه مریضی حب دنیا رو از ما بیرون بیاره اصن واسه همینه که میگه تو اعتکاف مکروهه که تو آیینه نگاه بندازی.چون وقتی آدم خودشو تو آیینه برانداز میکنه در واقع داره به دنیای خودش میپردازه خدا‌میگه این چند روز فقط باید به بپردازی یا میگه استفاده از عطر برای معتکف حرومه و باعث بطلان اعتکاف میشه.چون عطر زدن ینی خوش بو شدن برای اطرافیان.میگه حتی اینم برات حروم کردم که این چند روز اطرافیانتم برات اینقد مهم نباشند. وفقط تمرکزت منِ باشه... خلاصه ما که بستری شدیم ولی امیدی بُمون نیس ولی ایشالله تو دل بریده از دنیا مرخص بشی😊 @ein_ta
تو اگه آرایه بودی: «جان‌بخشی» بودی 🫀 @ein_ta
با چون منی به‌غیر محبت روا نبود •شهریار @ein_ta
خودم‌را‌بی‌تودلخوش‌‌میکنم‌جانابه‌هر‌نوعی گهی‌بااشک‌جان‌فرساگهی‌لبخند‌مصنوعی؛
هوشنگ‌ابتهاج
@ein_ta
شما امتحان می‌شین، از قضا؛ با اونچه بهش حساسین! @ein_ta
-عِــینْطاٰء-
شما امتحان می‌شین، از قضا؛ با اونچه بهش حساسین! @ein_ta
یه روز باید درست و حسابی به این موضوع بپردازیم...