eitaa logo
-عِــینْطاٰء-
2.7هزار دنبال‌کننده
877 عکس
630 ویدیو
41 فایل
✍️نویسنده |سیدعباس‌طباطبایی| |چپ‌دستِ‌راست‌اندیش| @ein_ta1 #ناشناس https://punz.ir/message/04MCWkL
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از -عِــینْطاٰء-
امّا بحث اینجاس که چجوری میشه بر این دردو رنج صبر شاکرانه کرد؟! میگه خدایا از تو درخواست میکنم که به من صبر شاکرانه بدی... چجوری میشه؟! اولا باید قبول کنیم که خیلی چیز سختیه. شکر وقتی میاد که تو هیچ غمی نداشته باشی صبر وقتی جا داره که تو پر از غصه باشی جمع این دوتا مقوله پیش هم مثل ریختن خورشت تو ماستاس. ولی خداس دیگه😅 از اون درخواستایی هست که فقط مخصوص خودشه
هدایت شده از -عِــینْطاٰء-
بیاید فرض کنیم که میخوایم بریم یه مهمونی و چند روزی هست اصلا‌هیچی نخوردی. نزدیک خونه ی میزبان میشی بوی برنج و مرغ داغونت میکنه.وارد خونه که میشی اب از لب و لوچت راه میفته. میزبان وقتی قیافه گشنتو میبینه میاد میگه ببخشید یکم دیگه صبر کنید غذا آمادس. خب تو هم با یه لبخند ژکوند میگی خواهش میکنم ما اومدیم خودتونو ببینم شما هم که همش تو آشپزخونه این😊 بعد تو همین نیم ساعتی که شام قراره اماده بشه شما هرموقع صابخونه رو میبیند دست به سینه متشکرین ازش چون میدونین که قراره ازشما پذیرایی مفصلی داشته باشه. ولی خدا‌میدونه و دلتون که چقد قارو قور داره میکنه از شدت گشنگی هیچی دیگه همینکه سفره رو میارن شما خودتون بلند میشین و سفره رو میچیینن و خلاصه با احترام کامل و همون لبخند ژکوند از میزبان تون تشکر میکنین که این سفره رو براتون انداخته و بعد از خوردن غذا با چند بار تشکر میکنین.
هدایت شده از -عِــینْطاٰء-
صبر بر گشنگی تو این نیم ساعت فقط واسه اینه که میدونی قراره از طرف میزبان سیرِسیر بشی و لبخند و تشکرِ قبل از خوردن غذا واسه اینه که میدونی قراره برات سنگ تموم بذاره.
هدایت شده از -عِــینْطاٰء-
صبر شاکرین یعنی همین یعنی خدا من مطمینم بلام تموم میشه و چون میدونم همه درد و رنجام حل میشه از همین حالا به شدت جلوی درد و رنجایی که برام میفرسی تا کمر خم میشم که بفهمی چقد ازت متشکرم.
هدایت شده از -عِــینْطاٰء-
هیچی دیگه. همین!
‌ ‌ یا مولا دلُم تنگ اومده... ‌ ‌
خستگی ۲۴ ساعته ی مسیر رو توی مسجد حکیم انداختمو بلند شدم یه وضوی از سر دل با یه آب نسبتا خنک و چفیه ای دورگردنم که صورتمو خشکوند از پل عشرین یه ۵۰۰متری راه هست خِش خِش دمپایی های خسته ی توی مسیر بوی چای جوشیده ی عراقی و یا دیدن گاری های خسته ای که هرکدومش جورِ یه پیرمرد خسته تر از خودش رو به دوش میکشه سر یه کوچه صدای سامرا سامرا کوچه ی بغل دستیش انگار کاظمین کوچه ی روبروییش ماشینای کربلا تقاطعی که هر کوچه تو رو به یه امام میرسونه از کنار همه ی کوچه ها رد شدم و دلمو بسته بودم به همون خیابونی که ۵۰۰متر اونطرف ترش منو به حضرت پدر میرسوند...‌ ‌ ‌
‌ ‌ ورودی حرم امام بازاری ساخته ان که از لبن مرغ تا نفوس آدمیزاد داخلش پیدا می شود. امام مثل رود میماند که همه دورش خانه میسازند.شاید برای همین است که بهترین بازار ها دور حرم امامان شکل میگیرند صدای تق تقه دهین عراقی و یا چادرهایی که مادرم قیمت همه شان را با چادرهای ایران را مقایسه کرده و یا بابایی که دلش هوس حوله ی تن پوش کرده و منی که با نگاه حسرت درّ نجف را میبینم ولی دینارهای کمی که ته جیبم مچاله شده مرا همراهی نمیکنند یکی میگوید چرا اینقد تب لت اینجا ارزان است دیگری میگوید باشد ارزان در عوض امکانات صفر است دیگری میگوید ولی قیمت ها اینجا ثابت است دیگری میگوید اما امنیتی ندارند آن یکی میگوید در عوض ماشین های فورد آمریکا زیرپایشان است دیگری جواب میدهد در عوض یک آسفالت سالم ندارند دیگری کلا جواب های خوبی میدهد ولی حیف که باید رفت و از بازار شیرین دهین فروشان و لب تاب های ارزان و فورد های آمریکایی گذشت و به سردر ورودی حرم رسید ‌
‌ حرم حضرت پدر تنها حرمی بود برای من که هرچه نزدیک تر میشدم انگار قلبم تند تر میزد. که این حس را نه در حرم امامِ رضا و نه در حرم امامِ حسین تجربه نکرده بودم ابّهت خاصی داشت درو دیوار ورودی ها ستون ها حتی عقربه های ساعت سنگین تر جلو میرفتند تا اینکه چشمم برای اولین بار به ایوان نجف خورد ناخودآگاه سست میشوی آنقدر که هیبت دارد آنقدر که شوکت و صلابتش رخ نمایی میکند درست است اینجا حرم شوهر فاطمه بابای حسن و حسین و زینب که ناخودآگاه سر به زیر میشوی اما دلت به شدت قرص و محکم میشود انگار که ... ‌ ‌
‌ ‌انگار که کسی باشد و تو را از همه چیز آسوده خاطر کند انگار که پدری که محکم شونه ی سمت راستت را بفرشد و بگوید تو عقب بایست و فقط نگاه‌کن من همه رنجهایت را سامان میدهم انگار که نگاهت را به چشمانی بدوزی که هم بخواهد و هم بتواند که حل کند و تو از عمق نگاهش اطمینان خاطر بچینی حرم حضرت علی اوج آسوده خاطریست همانجایی که میتوانی دست دردهایت را در دست پدر بگذاری و خودت خدا حافظی کنی و مطمئن باشی که انجامش میدهد ‌