گفت از حالت بگو ، گفتم :
"دلی ویران ، سَری حیران ، غمی پنهان ، تنی بی جان !"
اِلبـــــــــا ؛
گفت از حالت بگو ، گفتم : "دلی ویران ، سَری حیران ، غمی پنهان ، تنی بی جان !"
خب دیگه غمو بوسیدم گذاشتم کنار حالا هی میره میاد میگه یه بوس دیگه
زمانی که اضطراب دارم یکی باید دستام رو بگیره و اگر نه یا پوست لب هام تموم میشه یا کچل میشم..