در حالی که داشتم با زَلی میخوندیم [پیش عشق ای زیبا خیلی کوچیکه دنیا ]
خونه رو تمیز میکردم و میرفتم سمت آینه دیدم [ دختر بودن ] نه تنها یک سبک زندگیه حتی یک پدیده خارقالعادهست.
بعد اینکه کرم پانجلُ زدم لایه نازک دستمال کاغذی رو زیر پلک پائینیم گذاشتم تا وقتی گریه میکنم اشکام با زیر چشمم تماس نداشته باشه.
یا در حالی که گریه میکردم سحریُ اماده میکردم چون [ I'm just a girl ]
اِلبـــــــــا ؛
امشب هم میپردازیم به شور و شوق هایی ک سوخت..
درسته همه چی داره خوب پیش میره، کارامطبق روال پیش میره ها؛ولی همیشه اون چنتا که واسش کلی فکر کردم تلاش کردم گریه کردم و آخرشم نشد گوشه ذهنم و دلم میمونه
و همیشه بند بند وجودم به خاطرش اذیت میشه…
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗣: جمله ای داری که باهاش زندگی میکنی؟
صورتم رو شستم ..تونر و آبرسانم رو زدم، تخت رو مرتب کردم. لباسمو عوض کردم، شروع کردم زل زدم به سقف و مرور کردم از هزار و چهارصد تا الان دیدم روزایی که سرگرمی زیادی دارم چه نازن. اصلاً چیزی یادم نمیاد، حالم چهطوره؟ مهمه مگه؟
تو کیای؟ نمیدونم
من کیم؟ نمیدونم شاید فقط این یادم بیاد که من دارم دست و پا میزنم تا سر خودم رو گرم و مشغول نگهدارم تا به چیزی فکر نکنم