اِلبـــــــــا ؛
بازم تشویش.. رفتم رو به روی آینه، صدای معین واسم تداعی شد ک ”نزار ک بیچارهٔ اون گریهٔ بیصدات بشم“
اینکه من میگم گریه، گریههام اشکی نیستن.
من خیلی دارم گریه میکنم ولی چیزی مشخص نیست. نمیدونم شاید تجربهش کردین..
دیگه هیچی برام مهم نیست
حتی شبا پامو از زیر پتو در میارم
بذار جن منو بخورررره:)))
تو دفتر برنامه ریزیم دارم همه چیو خلاصه میکنم
صبح، گریه، ناهار، گریه به مقدار کافی، خواب زیاد، شام، گریه.
در روزهای شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه، چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه