eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
|⇦• روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شبِ پنجم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ حاج محمد طاهری✨ •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• این بغض ، رفته رفته گلوگیر می شود از خودخوری یتیم حرم پیر می شود *گفت عمه! روضه عبدالله بن الحسن ، همۀ روضه یه طرف ، اینکه عاشورا تو زودتر میاره و اذیتت می کنه یه طرف. این روضه ها برای روزِ عاشوراست. روضۀ گودالِ .. اما وسط دهه عبدالله بن الحسن دوباره دلتُ می بره . گفت عمه :* دور و برش شلوغ شد، عمه نگاه کن انگار خوابِ سرخ تو تعبیر می شود *از صبح داره می بینه ، این نانجیبارو خوب شناخته ، گفت عمه :* این شمر نیست که خنجر کشیده است؟ دارد به قتلگاه سرازیر می شود بی تاب و خسته تشنه جگر سوخته ، غریب مجروحِ نیشِ نیزه و شمشیر می شود *چی دیده عبدالله که داره اینو میگه؟* راضی نشو عموی مرا زجرکش کنن دستم اگر رها نکنی دیر می شود *بچه داره می بینه، دورِ عمو حلقه زدن، بعضیا قربۀ الی الله .. یه عده دارن سنگ میزنن .. فِرقَةٌ بِالسُّیُوفِ .. یه عده دارن شمشیر می زنن .. وَ فِرقَةٌ بِالحِجَارَةِ .. اما این منظره رو که دید، دیگه عبدالله نتونست طاقت بیاره .. دید پیرمردا از اسب پیاده میشن قربۀ الی الله میان با عصا به بدنِ عمو ...* راضی نشو عموی مرا زجرکش کنن دستم اگر رها نکنی دیر می شود دیدید عمه ، که افتاد عمویِ من دستش کشید و رفت خودشو رسوند گفت نزن بی حیا .. نزن .. با رفتن عبدالله پشت سرش حرم به هیاهو درآمده .. یه وقت دیدن همه اهل خیام میگن واحسنا ..* لشکر ز چهارسو به تکاپو درآمده از لابلایِ اسب سواران رسید و دید تکیه به نیزه داده به زانو درآمده *این روضه برای عاشوراست یه لحظه دیدن ابی عبدالله تکیه به یه نیزه شکسته داده .. یه نانجیبی گفت حسین! تو هنوز زنده ای؟ ببین دارن میرن سمت خیمه ها .. میگن ابی عبدالله به این نیزه شکسته خودشُ تکیه داد ، قدری خودش بالا آورد ، فرمود نانجیبا من هنوز زنده ام .. اول بیایید کار حسینُ تموم کنید .. جلو چشم من تو خیمه ها نرید ..* یک گله گرگ دید برایِ دریدنش دندان به هم فشرده ز هر سو درآمده سر نیزه ای که رفته ازین سوی پهلویش زیر فشار از آن سوی پهلو درآمده *حالا هر کی میخواد آروم باشه، باشه. از حال رفته .. پا به زمین می کشد ولی ..* وقت نزول تیغ به جای سپر همه دیدند بینِ معرکه بازو درآمده تا بازویِ قلم شده آویز پوست شد از تیر حرمله گلویش نذر دوست شد *تا حالا که بازو رو قطع کردن می گفت وا اماه .. اما یه وقت نانجیب خدا لعنت کنه حرمله رو ، همه جا تو همه مقاتل نوشتن قاتلِ عبدالله بن الحسن هم حرملۀ نانجیب بوده. خدا عذابشُ زیاد کنه . سخت تر از این اینه که دوباره ، یه بار تو میدون خونِ گلوی علی رو صورت ابی عبدالله بود .. زینب پشت خیمه ها این خونهارو پاک می کرد .. اما دیگه تو گودال کسی نمی تونه بیاد .. بچه رو سینۀ عموِ .. نانجیب با تیر سه شعبه زد عبدالله رو به بدنِ عمو دوخت .. خون رو صورت حسین پاشید .. عمه سادات دنبال عبدالله دوید تا گودال. گاهی اوقات چادر زیر پای زینب می پیچید. میون دشمن هی روی زمین می افتاد. واحسنا .. وامحمدا .. واعلیا .. وا اماه .. هی به سر می زنه .. ان شاالله دیگه اینجارو زینب ندیده باشه .. آخه کسی نیومد این بچه رو از سینه عمو جدا کنه .. (کجارو میگی؟) وقتی که اون ده نانجیب اسبهارو نعل تازه زدن .. اسبارو روانه گودال کردن .. آی حسین ...* شب امام حسنِ هر چقدر کار باهاش داری دستِ گداییتُ بالا بیار .. امشب اینطور ناله بزن .. یا حسن و یا حسین ... ↫ ﴿بابُ الْحَرَم اولین پایگاهِ متنِ روضه﴾ ________ ┄┅═✧❁۞══۞❁✧═┅┄ ۳
Babolharam Taheri shab5.mp3
3.36M
⇦• نجوا با امام زمان روحی له الفدا و روضه حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شبِ پنجم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ حاج محمد طاهری✨ •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• 🔴 ۱
Babolharam Taheri shab5_3.mp3
3.04M
|⇦• روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شبِ پنجم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ حاج محمد طاهری✨ •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• 🔴 ۳
Babolharam Taheri shab5_2.mp3
1.29M
|⇦• زمزمه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شبِ پنجم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ حاج محمد طاهری✨ •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• 🔴 ۲
. وسط تکرار " یا حسن یا حسین " از اواسط روضه مکشوف است دقت شود تا عزای شه لب تشنه عزای حسن است پس حسینیه‌ ما صحن و سرای حسن است نهضت کرب و بلا تحت لوای حسن است گریه‌ی این دهه روزیش به پای حسن است کربلا آمده اند این دو به امضای حسن هرچه داریم به قربان پسر‌های حسن نوبت نوکری ساحت عبدالله است رحمت الله همان رحمت عبدالله است صحبتی هست اگر صحبت عبدالله است ذکر لب‌ها مددی حضرت عبدالله است یازده ساله، ولی حافظ قرآن است این به سکوتش منگر غرش طوفان است این کربلایی مدنی بوده از اول نسبش این حسن زاده حسین است فقط روی لبش در حرم عبد حسین است همیشه لقبش نوجوانی علی زنده شده از ادبش این چه شانیست که هنگام بیانش شده است جان ناموس خدا حافظ جانش شده است باز انگار حسن دست به دست زهراست تل شده کوچه و زهرای قبیله تنهاست بازهم حرف علی شد سر نامش دعواست ریسمان خنجر کُند است و به مقتل غوغاست کوچه‌ی سنگی و گودال به هم پیوستند قنفذ و شمر در این فاجعه‌ها هم دستند روی تل بود دلش در وسط میدان بود به رویش گرچه نیاورد، ولی گریان بود عمه هم مثل خودش بی رمق و حیران بود همه سیراب و عمویش چقدر عطشان بود ناگهان دست کشید و سوی میدان آمد به سرش میزد و با ذکر عموجان آمد آمد و دید که غوغا شده دور پدرش یک نفر نیزه فرو کرده میان کمرش یک نفر هم زده بر صورت او با سپرش یک نفرهم زده با کهنه غلافی به سرش ولی الله تنش زیر لگد‌ها مانده نیزه‌ بدقلقی در دهنش جا مانده حرمت خون خدا زیر سنان چال شد و زینت دوش نبی زینت گودال شد و آنقدر خون ز تنش رفت که بیحال شد‌ و تن پاکش وسط هلهله پامال شد و یاعلی گفت و صدا را به گلویش انداخت خویش را گریه کنان روی عمویش انداخت دست خود را سپر بی کسی آقا کرد زیر لب با عموی تشنه لبش نجوا کرد پلک خون بسته خود را به چه زحمت وا کرد و‌خودش را بغل زخم عمویش جا کرد گفت: هرچند عمو زخمی و درهم شده ام باز صد شکر فدایی امامم شده ام .
. "اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً،حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا" این اشک نیست گوهر بزم عزایِ توست گر چه کم است نذر تو و روضه هایِ توست این دستمال شسته شده با گلابِ اشک تارش ز خیمه و نخش از عبای توست *حسین ...* هر جا برایِ سینه زدن جمع می شویم خیمه که نیست شعبه ای از کربلایِ توست فالی زدم به مُصحف ماتم که ناگهان آیاتِ اشک آمد و گفتا برای توست گیرم که سر ز کُنگرۀ عرش بر کُنم وقتی که من به اوج رسم ابتدایِ توست با آنکه از شهادت تو قرن ها گذشت هر روز ماجرایِ جهان ماجرای توست *حسین ...*
. اَلسَّلامُ عَلَیْكَم یا آلَ رَسُولِ اللَّهِ «اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ» . «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَكَ وَجِیهاً بِالْحُسَینِ عَلَیهِ‌السَّلام فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَة» یا اَبا عَبدِالله .... باز دعوت نامه را دادند و ماهم آمدیم باز هم گریه کنان با اهل عالم آمدیم چادرش را داده تا ما پرچم روضه کنیم زیر دینِ مادری با قامت خم آمدیم اشک ما را پاک خواهد کرد با دست خودش حکمتی دارد اگر با اشکِ نم نم آمدیم پایمان لرزش ندارد چون که بند روضه هاست دست را بستیم بر این حبل محکم آمدیم *بی بی جانم ... خیلی به ما منت گذاشتی ... خیلی از ماها بنا بود از دنیا بریم محرم رو نبینیم .... انقده فاطمه دعا کرده برا ما ...* با لباسِ مشکیِ ماهِ محرم میرویم با لباس مشکیِ ماهِ محرم آمدیم خوب و بد این جا ندارد ما گدایِ زینبیم خواهرِ آقا عنایت کرد درهَم آمدیم یا حسین آمد زِ هر جمعی خدا لبیک گفت اعتقادِ ماست که با اسمِ اعظم آمدیم الهی بالحسینِ الهی العفو .......... هَمُ و غمِ زندگی از سینۀ ما رفته است هر زمان که دسته جمعی زیر پرچم آمدیم خنده مال مردم دنیا به ما گریه دهید 2 به امید یک جهان اندوه و ماتم آمدیم انبیاء از خادمانِ روضه های حضرت اند پا به پایِ خِضرُ نوحُ و هودُ و آدم آمدیم گریه بر آقا نشانیِ مسلمانیِ ماست ما به فرمانِ رسول الله اکرم آمدیم باز هم پیراهنی در عرش آویزان شده در عزایِ اشرفِ اولاد آدم آمدیم میرسد روزی که زینب ناله خواهد زد حسین کربلا تا کوفه را بی یار و مَحرم آمدیم .
|⇦• روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شبِ ششم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ سید مجید بنی فاطمه✨ •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• @emame3vom •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• من برایت پدرم پس تو برایم پسری چه مبارک پسری و چه مبارک پدری یاد شبهایِ مناجاتِ حسن می افتم می وزد از سرِ زلفِ تو نسیم سحری همه گشتیم ولی نیست به اندازۀ تو نه کلاه خودیُ ، نه یک زرهی ، نه سپری من از آن جا که به موسی ایَت ایمان دارم می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد نیست ممکن بروی و دلِ ما را نبری قاسمم را به رویِ زین بگذار عباسم قمری را به رویِ دست گرفته قمری نوعروست که نشد مویِ تو را شانه کند عاقبت گیسویت افتاد به دستِ دگری تو خودت قاسمی و صد ذره شدی دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم از روی قامت تو رد شده هر گذری جابجا می شود این دنده تکانت بدهم وای عجب درد سری وای عجب دردسری *هی مادرش به قد و بالاش نگاه می کرد .. قاسمم .. عوضِ بابات برو میدان شمشیر بزن .. فرستادن تو خیمه ، خواستن لباسِ رزم تنش کنن ، عاقبت نشد .. کفن تنش کردن .. همه کمک کردن تا قاسم سوار مرکب بشه .. خیلی اصرار کرد گفت عموجان اجازه بده منم مثل علی اکبر برم میدان .. ابی عبدالله بهش اجازه نمی داد . رفت گوشه خیمه زانویِ غم بغل گرفته بود. مادرش اومد گفت عزیزم چی شده؟ گفت مادر رفتم عمو اجازه نداد برم میدان .. گفت صبر کن یه کاری می کنم الان دیگه نتونه عمو نه بیاره .. دیدن از تو یه بقچه ای یه نامه ای رو درآورد گفت اینو بابات داده گفته یه روزی کربلا قاسمم خواست بره این نامه رو بده دست برادرم ابی عبدالله .. همچین که نامه رو گرفت خوشحال اومد خدمت عموجان .. (عزیز دلم قربونت برم، تو یادگار برادر منی ، تو عزیز منی، تو بمون با این زن و بچه برگرد مدینه ) گفت عموجان این نامۀ بابامه .. تا اسم باباشُ آورد ابی عبدالله زد زیر گریه .. نامه رو باز کرد دید دست خط داداش حسنِ .. هی نامه رو ، رو چشمش می کشید میگفت حسن جان کجایی ببینی حسینتُ غریب گیر آوردن .. تو نامه نوشته حسین جان من نیستم کربلا ، اما قاسمم عوض من میدان بره .. ابی عبدالله راضی شد فرمود عزیزمُ آماده کنید . اومد بره سید جعفر شوشتری رحمه الله علیه میگه انقدر ابی عبدالله عاشقِ قاسم بود ، همدیگرو بغل گرفتن انقدر گریه کردن تا دیدن ابی عبدالله غش کرد .. حالا قاسم رفت وسط میدان .. عمه زینب داره براش دعا می کنه ، زنهای خیمه همه دارن براش دعا می کنن .. ابی عبدالله هی میگه ان شالله داغتُ نبینم .. نگاه کن ببین چقدر قشنگ شمشیر می زنه .. مثل داداش حسنم تو دل دشمن می زنه .. اما این خوشحالی زیاد طول نکشید .. یه وقت یه صدایی به گوش ارباب رسید ، یه ناله ای بلند شد عمو! عمو بیا قاسمتُ کشتن .. (راحت تر روضه بگم؟) عمو استخونایِ بدنم .. پسری که پاهاش به رکاب اسب نمی رسید ، شیخ جعفر میگه تا ابی عبدالله اومد بالا سرش دید بچه بدنش زیرِ سم اسبا .. قاسمُ بغل گرفت .. اومد بیاد سمت خیمه ها ، یه وقت دیدن پاهایِ قاسم رو زمین کشیده میشه .. شیخ جعفر میگه دو تا دلیل داره ، یا انقدر مصیبت سنگین بوده ابی عبدالله قاسمُ خمیده آورد .. یا انقدر بدن قاسم زیر سم اسبان ... ای حسین ... نمیدونم گریه ابی عبدالله، موقع انتقال پیکر قاسم ، بخاطر سینه و استخوانهای شکسته قاسم بود ، و یا اینکه ابی عبدالله با دیدنِ سینه خورد شده قاسم، یاد مادر افتاده بود... آخه بی بی هم بین در و دیوار قراردادند و مفتل نوشته بی بی براش نفس کشیدن سخت شده بود.. ____________ ┄┅═✧❁۞══۞❁✧═┅┄
Babolharam banifatemeh shab6_1.mp3
2.67M
|⇦•روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شبِ ششم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ سید مجید بنی فاطمه✨ •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈•
|⇦• زمزمه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شبِ ششم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ حاج محمد طاهری✨ •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈• خیلی سخته .. برا من که جوشن ندارم عمو خیلی سخته .. جلو سنگا طاقت بیارم عمو خیلی سخته .. نمی خواد بیای تا کنارم عمو خیلی تا اینجا راهِ ، عمرم قد یه آهِ رویِ آیینۀ تو ، جایِ سنگ سپاهِ عمو حسین .. عموجان ... خیلی سخته برا تو ، کاش می بستی چشاتو تو هر زخمم می بینی ، تابوتِ مجتبی رو عمو حسین .. عموجان ... ____________ ┄┅═✧❁۞══۞❁✧═┅┄ ۲
Babolharam Taheri shab6_2.mp3
873.4K
|⇦• زمزمه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شبِ ششم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ حاج محمد طاهری✨ •┈┈••✾❀🕊✿🕊❀✾••┈┈•۲