10.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #کلیپ_تصویری
⭕️ روضه: هر چقدر غریبانه بمیری ، نمیذارن بدنت روی زمین بمونه ...
کانال رسمی حجة الاسلام والمسلمین #استادمیرزامحمدی
#شور_بسیارزیبا_سوزناک
#مقتل #روضه #لطمه_زنی
#عاشورا #محرم
راس تو میرود بالای نیزه ها
من زار میزنم در پای نیزه ها
اه ای ستاره دنباله دار من
زخمی ترین سر نیزه سوار من
پاشو داداش نگاهی کن
که دارن به من غم زده میخندن
دارن پای سر عباس
جلو چشم همه دستمو میبندن
(حسین جانم حسین جانم حسین جانم حسین جانم)
ای بی کفن چه با این پاره تن کنم
با چادرم تو را باید کفن کنم
من میروم ولی جانم کنار توست
تا سال های سال شمع مزار توست
پریشونم همه جونم
به قربونی که تنی که ته گوداله
پر از تیغ و پر از نیزه
پر از زخمه و خاکی و لگد ماله
(حسین جانم حسین جانم حسین جانم حسین جانم)
با گریه آمدم اطراف قتلگاه
گفتی که خواهرم برگرد خیمه گاه
بعد از دقایقی دیدم که پیکرت
درخون فتاده و برنیزه ها سرت
لب تشنه لب دشنه
شنیدم که جوابت رو سنان داده
شنیدم نه خودم دیدم
چقد نیزه به حلقوم تو افتاده
🔷
|⇦•#قسمت_اول نجوا با امام زمان روحی له الفدا اجرا شده شبِ شام غریبان سال 1397 به نفسِ کربلایی سید رضا نریمانی•✾•
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
قطع امید کرده ای از من حلال کن
دردسرت شدیم پس آقا حلال کن
بیچارهایم و نوکریات را نمیکنیم
ما نوکریم ، نوکرِ دنیا حلال کن
درجا زدن حقیقتِ هر روزِ عمر ماست
گر که نمیرسیم به بالا حلال کن
در خانههایِ خویش چه راحت نشستهایم
اما زدی تو خیمه به صحرا ، حلال کن
*الا ای دلبرِ صحرا نوردُم
کجایی من شبی دورت بگردُم ..
آقاجان روضۀ ما که امشب شبِ آخرشه .. میگن شبِ آخر ، شبِ مزدِ .. خودتونم گفتید کارگر تا عرقش خشک نشده مزدشُ بهش بدین .. یادمِ قدیما سینه که میزدن دسته هایِ عزارداری تو یه مسجد و حسینیه وقتی عزاداریشون تموم میشد یه دم میگرفتنُ خارج میشدن ، هی سینه میزدن و میگفتن :
ما مزدِ عزاداری از فاطمه میخواهیم ..
اینقدر مادرِ ما خسته س امروز .. از دیشب تا حالا خیلی روضه ها رو سر زده .. کربلا بوده .. گودال بوده .. نمیدونم بی بی جان خواسته ام درسته یا نه .. اما یه سری به این نوکرایِ خسته ت بزن .. (شک نکن که میاد بی بی)
مادرِ شهیدِ مثه هر هفته میره سرِ مزارِ بچه ش یکم میشینه حرف میزنه ، تا اومد بره عصرِ پنجشنبه دید سر درِ یه خونه مشکی زدن السلام علیک یا اباعبدالله .. گفت برم یه سر تو این روضه یکم برا پسرِ فاطمه گریه کنم بعد برم گلزار .. نشست سرش گرم شد غروب شد ، تا اومد بیرون عجب تاریک شد میخواستم برم سر قبرِ پسرم ، اما چون منتظرمِ میرم یه سری میزنمُ زود بر میگردم .. تا واردِ گلزار شد . دید تو اون تاریکی ها یه زنی کنارِ قبرِ بچه ش نشسته گفت حتماً من اشتباه میبینم .. اومدم جلوتر دیدم نه اشتباه نمی بینم .. من درست دارم میبینم، حتماً این خانم اشتباه اومده .. اومد جلو زد سرِ شانۀ این خانم ، گفت خانمم ببخشید بی ادبی میکنم اما انگار اشتباه اومدی .. گفت نه من اشتباه نیمدم .. مگه این قبر ، قبرِ پسرِ تو نیست؟!!.. گفت آری . گفت شما کی هستید ؟! فرمود تو الان رفتی برا حسینِ من گریه کردی .. (اونا که دنبالِ مزد میگردن امشب)*
معلوم نیست وضعیتم ، زجر میکشم
یا بر گدات چوب بزن یا حلال کن
من ورشکستهام ، به ته خط رسیدهام
دیگر تو این بریده نفس را حلال کن
قلبت شکسته است که جاماندم از حرم
آقا تو را به حضرت زهرا حلال کن
امروز اگر که روضهی جانسوزِ من شده
بزم حرام و زینبِ کبری حلال کن ..
*منامشب آروم میخونم تو هرجور دوست داری گریه کن .. کاری با شما ندارم .. امشب برا امام زمان روضه میخونم ..*
پیکرت در قتلگاه افتاده بودُ سر نداشت
آن طرف بر نیزه ای دیدم سرت پیکر نداشت
بی برادر بودی و مظلوم گیر آوردنت
گفتم ای قصاب ها آخر مگر خواهر نداشت
*طیّب رو همه میشناسن ، در خونۀ ارباب اومده و حر شده (چی شده شبِ آخری داری اینا رو میگی؟! آخه میترسم هنوز منو نخریده باشی .. نمیدونم این چند شبه با گریه هام تونستم چشمتُ بگیرم یا نه ..) میوه ش رو گرفت از درِ هجره ش که بیرون زد اومد تو میدون شهر به سمتِ خونه بارون داره میباره دید یه جایی شلوغه رفت جلو دید یه آقایی ایستاده ، یه زنُ یه دخترم روشونُ به سمتِ دیوار گرفتن کسی قیافه شونو نبینه ، اومد جلوتر میشناسن همه طیّب رو گفت چی شده ؟! گفت این طرف یه ساله کرایه ی خونه ش رو نداده اثاث هاشُ بیرون ریختن .
همین طور که داشت میشنید دید صاحب خونه اومد گفت سید این اثاث هایِ آخرتم جمع کن ببر ، تا گفت سید ، گفت ببینم تو از ساداتی؟! گفت آره آقا .. تا این حرفُ زد طیب بهم ریخت .. هرچی پول داشت درآورد داد به صاحب خونه ، گفت بقیه شم بیا دم درِ هجره اجاره یه سال بعدشم ازم بگیر .. سریع این زن و بچه ش رو بگو برن تو خونه . تو خجالت نکشیدی .. زن و بچه ی پسرِ فاطمه رو بیرون نگه داشتی ..
____
#سید_رضا_نریمانی
#مناجات_امام_زمان_عجل_الله_تعالی
#راهیان_نور
#حکایت_توبه_مناجات
#شام_غریبان
#ویژه_ایام_محرم
#فاطمیه
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
|⇦•#قسمت_دوم روضه و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ شام غریبان سال 1397 به نفسِ کربلایی سید رضا نریمانی•✾•
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
امشب میدونی این بچه ها چی کار میکردن .. همه اینا رو خانم با یه مکافاتی زیرِ یه خیمۀ نیم سوخته جمع کرد .. آمار گرفت دید یکی از بچه ها کمه .. سریع تو این صحرا داره میگرده .. چه خبر شده ؟! یکی از بچه ها گم شده .. ام کلثوم اومد خواهر جان میخوای بریم با هم دنبالش بگردیم ؟! .. انقدر گشتم پیداش نکردم .. صدا زد من میدونم کجا رفته .. دیدم تو این صحرا داره صدا میزنه اَبَا .. یه ظرف آبم برداشته بود داشت دنبالِ باباش میگشت .. حتماً رفته گودال .. تا اومدن تو گودال دیدن این بچه خودشُ انداخته رو بدنِ بی سرِ بابا ...
بچه رو بلند کردن ، چی جوری این بدنُ پیدا کردی ؟! تو این تاریکی ها چی جوری پیدا کردی گودال رو ؟! گفت عمه جان انقد دلم هوایِ بابامُ کرد .. آخه دیدم لحظه هایِ آخرش هی میگه جیگرم میسوزه ..
تو این صحرا هی صدا میزدم اَبا اَبا اَبا؛ دیدم از یه گودالی از یه سمتی صدایی داره میاد؛ این صدا به گوشم آشناست، این صدا صدای بابامه؛ هی داره میگه اِلَیَّ ...
سر بریدن ، آخرِ کارِ حرامیها نبود
قاتلت بعد از سرت دست از تن تو بر نداشت
هیچکس را رد نکردی از درِ احسان خود
پیکرت پیراهن و انگشتت انگشتر نداشت
غارتم کردند ، اما چادرم از سر نرفت
پس غلط گفتند اینکه خواهرت معجر نداشت
حنجرت را بوسهای دادم بهجایِ صورتت
خواهرت ای بی سرِ من ! چارهای دیگر نداشت
شاعر : #رضا_قاسمی
این بدنُ بلند کرد به سمت آسمان .. ای خدا این قربانی رو از ما قبول کن؛ از زینبت قبول کن ... همه ایستادن دارن نگاه میکنن این خواهر میخواد با بدن داداشش چه کنه ..
دیدن پیکر رو زمین گذاشت . گفت داداش کجا رو برای بوسهی زینب گذاشتن؟! هرجا رو نگاه میکنم پُرِ زخمه .. هیچ جایِ بوسهای برای زینبت نذاشتن ...
خواهم که بوسهات زنم اما نمیشود
جایی برای بوسه که پیدا نمیشود
دوست و دشمن دارن نگاه میکنن ، یهو دیدن زینب خم شد .. این لبا رو گذاشت به این رگهایِ بُریده ..
تا لبها رو برداشت این لبها پُرِ خون شد .. دیگه از یاد زینب نمیره بوسهای که با این لبهام به حنجرت زدم داداش ، داداش ....
ای حسین ....
____
#سید_رضا_نریمانی
#روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#روضه_حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#اسارت_خاندان_اهل_بیت_علیهم_السلام
#حکایت_توبه_مناجات
#شام_غریبان
#ویژه_ایام_محرم
#فاطمیه
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
|⇦•#قسمت_پایانی روضه و توسل جانسوز به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ شام غریبان سال 1397 به نفسِ کربلایی سید رضا نریمانی•✾•
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
سید مهدی قوام میگفت تو یه بار بری کربلا و بیای ، تربت کربلا جلوت بذارن تشخیص میدی .. مُهر بذارن جلوت میفهمی این مهر مهر کربلاست یا نه .. چهطور زینبی که پنجاه سال با برادرش بوده تشخیص نداده؟! ..
هی صدا میزد: "اَ اَنتَ اَخی؟" .. نمیدونم نشناخته ، یا اینکه متعجب بوده ...
آخه شیخ جعفر شوشتری میگه کاری با این بدن کردن ، پشت و رویِ این بدن دیگه مشخص نبوده ...
دوتایی نشستن کنار این بدن؛ سکینه هم اومد نشستن کنار این بدن شروع کردن حرف بزنن این یکی هی میگه "اَ اَنْتَ اَخی؟" اون یکی هی صدا میزنه "هذا نَعْشُ اَبی" دوتایی دارن گریه میکنن اما نمیدونم چی شد سادات یه مرتبه این دختر یه جملهای گفته نمیدونم معنا کنم یا نه ، صدا زد:
"يا اَبَتاه ! اُنظر اِلي عَمَّتِيَ المَضْروبَه" یعنی بابا پاشو نگاه کن عمهم رو این نامردا دارن میزنن ...
نمیدونم اینجا به اربابِ ما سخت گذشت جلو چشماش ناموسش رو میزدن .. یا اون لحظه و ساعتی که گفت:
یادم نمیرود که همه داد میزدند
طوری لگد بزن که علی بیپسر شود
ای حسین ....
رفقا خیمهها رو که آتیش زدن ، زینب براش عادیِ آتیش زدن خیمه برای زینب آشناست .. این مستأصل بودن برای زینب آشناست .. آخه مدینه هم وقتی درِ خونهشون رو آتیش زدن ، این بچهها هی دورِ حیاط خونه میدویدن .. بابا پاشو بیا ببین مادرم پشتِ دره ... گفت :
نامردمان از حُرمت کوثر گذشتند
دَر رویِ زهرا بود و از آن در گذشتند ..
علی رو حلال کن ، واسه زخم بازوت
علی رو حلال کن ، واسه دردِ پهلوت
علی رو حلال کن ، واسه دستِ بستهش
نتونست که برداره اون در رو از روت
هر چی ناله داری دستِ گداییت رو بلند کن بگو یا زهرا ...
انقدر تو دلش بود گفت مادر بین در و دیوار که قرارت دادن ، صدایِ شکستن استخوناتو شنیدم .. چی میشه منم مثل تو بشم ...
مثل عصر امروز هم اون نامرد صدا زد "مَن یَنْتَدِبُ لِلحسین؟" ده نفر دست بلند کردن .. سوار بر مرکب .. اینقدر رو این سینهها با اسب دویدن ....
حسین ...
____
#سید_رضا_نریمانی
#روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#اسارت_خاندان_اهل_بیت_علیهم_السلام
#حکایت_توبه_مناجات
#شام_غریبان
#ویژه_ایام_محرم
#فاطمیه
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
#زمینه_لطمه_زنی_عباس_ع
#سبک_نوشته_مقتل
#بلندشوعباس
🔘🔘809🔘🔘
☑️بنداول
بلند شو عباس ای امیر لشگرم
بلند شو عباس ای پناهه خواهرم
بلند شو عباس دلخوشیه دخترم
بلند شو عباس«ع»
زمین میریزه همه ی بال و پرت
زمین میریزه بازوی اب اورت
زمین میریزه خونه چشمای ترت
زمین میریزه
خجل شداز تشنگی یات فرات
که نرسوندی آبی به لبات
همه دیدن که کمر حسین
شکست برادر من از عزات
ساقی العطشان یا ابوفاضل«ع»
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
☑️بنددوم
بمیرم عباس ای یله ام بنین
بمیرم عباس خوردی گرز اهنین
بمیرم عباس که شدی نقش زمین
بمیرم عباس
بمیرم عباس توی اون شیون و شین
بمیرم عباس ای علمدار حسین
بمیرم عباس شدی مقطوع الیدین
بمیرم عباس
وقتی تو ازدحام وهمهمه
افتادی روی خاک علقمه
میگفتی که شنیدی که میاد
صدای مادر ما فاطمه«س»
ساقی العطشان یا ابوفاضل«ع»
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
☑️بندسوم
تو رفتی و رفت همه ی لشگرمن
تو رفتی و رفت توون از پیکر من
تو رفتی و رفت معجر دختر من
تورفتی و رفت
تو رفتی و رفت دلخوشی ازاین حرم
تورفتی و رفت روی نیزه ها سرم
تو رفتی و رفت توو بازارا خواهرم
تورفتی و رفت
بعد تومن چی کار کنم بگو
می شه با زینب خولی روبرو
بعد تو سیلی میخوره می گه
رقیه با گریه عمو عمو
ساقی العطشان یا ابوفاضل«ع»
💠💠💠9⃣0⃣9⃣💠💠💠
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
#شعرای_آیینی
#کربلایی_رضا_نصابی
#کربلایی_مجیدمرادزاده
✬~✿❁࿐❈~✿❁࿐
.نشرواستفاده ازکلیہ آثاراین کانال نه تنها حرام نیست بلکہ ثواب جاریہ دارد. باذڪر(صلوات)
.
کانال کربلایی مجید مرادزاده
.
08-Shoor-Nariman Panahi-Moharam (Roze 9 ) 980618.mp3
7.2M
﷽
💿 زمینه شب نهم محرم (تاسوعا)
🎼سبک میون مقتل
📖بلندشو ای عباس
🎤 #کربلایی_نریمان_پناهی
✍ کربلایی رضا نصابی
✍ کربلایی مجیدمرادزاده
🚩هیئت رزمندگان مکتب الحسین(ع)
🕊
یکی درد و یکی درمون پسنده
یکی وصل و یکی هجران پسنده
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسنده
گلی گم کرده ام می جویم او را
به هر گل می رسم می بویم او را
گل من یک نشانی در بدن داشت
یکی پیراهن کهنه به تن داشت
خودم دیدم که صحرا لاله گون شد
زمین از خون یاران غرق خون بود
خودم دیدم فضای آسمانها
پر از انا الیه راجعون شد
خودم دیدم که دلها مرده بودند
خودم دیدم همه افسرده بودند
خودم دیدم کبوترهای معصوم
همـه سر زیر پرها برده بودند
خودم دیدم که گلهای نبوت
ز بی آبی همه پژمرده بودند
همان جایی که فرزندان زهرا
بجرم عشق سیلی خورده بودند
خـودم دیدم زمین دریای خون بود
خـودم دیدم که عالم لاله گون بود
خودم دیدم گلوی اصغرم را
خودم در بر کشیدم اکبرم را
خودم دیدم حسینم تشنه جان داد
چه جانی بر لب آب روان داد
خـــودم دیدم ز بالای بلندی
که محبوب خدا را سر بریدن
خودم دیدم طناب ظلم بستن
به دست و بازوی آن شیر زن ها
میان این همه گلگون کفن ها
کنون من مانده ام تنهای تنها
کنار قتلگه آمد به یادم
که بی خود گشتم و از پا فتادم
بـه رگه ی برادر بوس دادم
بـه جای مادرم زهرا حسینم
اگر کشتن چرا آبت ندادن //
چرا زان در نایابت ندادن
اگر کشتن چرا خاکت نکردن //
کفن بر جسم صد چاک نکردن
اگر کشتن چرا مویت کشیدن //
چو گرگان پنجه بر رویت کشیدن
برادر جان سلیمان زمانی //
چرا انگشت و انگشتر نداری
چرا بر تن برادر سر نداری //
بمیرم من مگر مادر نداری
خودم دیدم حیسن را سربریدن //
خودم دیدم که در خونش کشیدن
خودم دیدم گلوی اصغرم را //
خودم در برکشیدم اکبرم را
تموم زندگیم مال حسینه //
دلم همواره دنبال حسینه
مگه هر کی بد شد دل نداره //
مگه عشقت برام حاصل نداره
.