eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. حضرت رقیه(س) وقتی که شده فاطمه الگوی رقیه داده ست فلک تکیه به زانوی رقیه ماه ست گدای سر بازار نگاهش خورشید بود مشتری کوی رقیه چشمان علمدار اگر چشمه ی خون شد میخواست نباشد خجل از روی رقیه دست چه کسی خورده به آیینه رویش زخم ست چرا گوشه ی ابروی رقیه @emame3vom یک روزه شده پیر چه گفتید به این طفل ای زجر سفید ست چرا موی رقیه وادار نکن دختر نالایق خود را اندازه ی او نیست النگوی رقیه ترسیم نکن داغ غم مادرمان را باپات نزن ضربه به پهلوی رقیه 💠 جواز نـــــوکرے 💠
1_101587379.mp3
23.09M
تو رو به مشک پاره ی علمدار بیا آقا...بیا آقا... بسیار سوزناک دلتون شکست برای فرج مولای عزیزمان دعا کنیم... @emame3vom
⚫️ بعد از کربلا چه گذشت...(قسمت 5) ✳️چون اهل بیت علیه السلام وارد شهر شدند، ام کلثوم علیها السلام به شمر گفت: حاجتی دارم ممکن است آنرا انجام دهی؟ 🔘 ما را از دروازه ای وارد کنید که تماشاچی کمتر باشد و به کسانی که سرها را حمل میکنند بگو سرها را از محفل زنها دور کنند که در معرض دید اینهمه تماشاچی نباشیم! 🔥شمر پست فطرت دقیقا برعکس دستور داد سرها را بالای نیزه ها نصب کنند و در کنار محمل زنها حرکت دهند و آنها را از دروازه بزرگ شهر وارد کردند... ✳️ سهل ابن سعد میگوید: برای زیارت بیت المقدس رفته بودم عبورم به شام افتاد . ❗️دیدم تمام شهر آذین بسته شده و مردم به رقص و پایکوبی مشغولند! با خودم گفتم ایا برای مردم شام عیدی هست که من بیخبرم؟! 💠 ناگهان دیدم در گوشه ای چند نفر به آرامی مشغول صحبت هستند. گفتم: آیا برای شما شامی ها عیدی است که ما بی خبریم؟ 🔰گفتند : پیرمرد غریبی؟ گفتم من سهل از صحابه رسول خدایم. 🔅گفتند: سهل تعجب نمیکنی چرا از آسمان خون نمیبارد و زمین اهلش را فرو نمیبرد؟ گفتم: مگر چه شده؟ گفتند: سر حسین فرزند رسول خدا را برای یزید هدیه آورده اند! ❗️گفتم: الله اکبر! سرحسین را می اورند و مردم این چنین خوشحالی میکنند؟!! 🔴 جلوی دروازه آمدم، سواری را دیدم که نیزه ای در دست دارد که سری روی آن است که شبیه ترین انسانها به رسول خدا است. 🍃نزدیک یکی از زنان اهل بیت رفتم و گفتم: ایا حاجتی داری که من بتوانم انجام دهم؟ 🌷حضرت سکینه فرمود: ای سهل به کسی که این سر را حمل میکند بگو اندکی جلوتر برود تا مردان کمتر مارا نگاه کنند.. 🍀جلوتر رفتم و به آن مرد گفتم: اگر سر را جلوتر ببری چهارصد دینار به تو میدهم. مرد پذیرفت و سر را جلوتر برد. 🌺 از علی ابن الحسین روایت شده: هنگامیکه مارا بر یزید وارد کردند دوازده جوان و اطفال ذکور که همه را به ریسمان بسته بودند جلو یزید قرار گرفتیم و گفتیم: 🔥 یزید تو رو به خدا چه فکر میکنی اگر رسول خدا ما را به این حالت ببیند؟ ♨️یزید دستور داد بند از ما برداشتند. 🌹 فاطمه دختر ابی عبدالله فرمود: ای یزید! دختران رسول خدا و اسیری..؟ 💥ناگهان زنی از بنی هاشم و دوستداران اهل بیت که در قصر یزید بود شیون کشید و گفت: ای حبیبم حسین، ای سید اهل بیت رسول خدا...ای پسر رسول خدا..ای کشته ی اولاد زنا.. ⚡️ ندبه و گریه های این زن همه زنان اهل مجلس را گریانید. ♨️مردی از اهل شام که فکر میکرد اهل بیت پیغمبر از خوارج هستند فاطمه دختر امام حسین را دید و از یزید خواست دختر را به او ببخشد. 🌸زینب دختر علی علیه السلام غضبناک شد و با پرخاش گفت: دعوی دروغ کردی و پست تر از انی هستی که چنین خواهشی کنی که نه برای تو و نه امیرت جایز نیست! @emame3vom 🔥 یزید از گفتار حضرت زینب خشمگین شد و گفت: ادعای دروغ میکنی!اگر بخواهم میتوانم! ⭐️زینب سلام الله فرمود: چنین نیست! خدا چنین اختیاری به تو نداده مگر اینکه از دین ما خارج بشی و به دین دیگری در آیی! 🌑مرد شامی دوباره درخواستش را تکرار کرد و گفت این دختر را به من ببخش. 🔥یزید نتوانست جوابی به حضرت زینب بدهد و چون سرشکسته شده بود به مرد شامی گفت: خفه شو خدا مرگ حتمی به تو ببخشد... ✍ادامه دارد... 📔بحار ج 45،ص129. 📗حیات الحسین ج 3/ص371 📕 نفس المهموم ص 433 📚 طبری ج 7 ص381. 📘ارشاد ص246. 📙کامل ج4 ص86 📓روضه الواعظین ص 164 .
✨✨✨✨ ✨⭐️🍃 ✨🍃🌺 ✨ مدح و مناجات امام زمان (عج) آن درد می اَرزد که درمانش تو باشی آن هجر می چَسبد که پایانش تو باشی دل آرزو دارد در این تاریکیِ محض یک شب بیایی ماهِ تابانش تو باشی روحی که در سردرگُمی ها در عذاب است آرامش حالِ پریشانش تو باشی یک عُمر مانده مُنتظر، پیرِ محلّه یک دَم ببیند پیشِ چشمانش تو باشی دل می خورَد حسرت به حالِ آن جُذامی وقتی فقط هم لُقمه ی نانش تو باشی حالا برایت روضه ای می خوانم آقا آن روضه که عُمریست گریانش تو باشی دختر به بابا گفت؛ “بابای عزیزم بد نیست ویرانه، چو مهمانش تو باشی بد نیست، حتّی شام هم خوب است بی شام! اما به شرطی که پدرجانش تو باشی تو چوب خوردی، دخترت زخم زبان خورد من غصّه خوردم، عمّه هم سنگ از سنان خورد 💠 جواز نـــــوکرے 💠
VID_20190914_201036_270.mp3
3.42M
نوحه های (سلام الله علیها) هيأت‌راية‌العباس ( عليه‌السلام ) كارى از گروه استوديويى أسفارالغدير
امام حسین ع
#با_پاي_پر_ورمم نوحه های #حضرت_رقیه (سلام الله علیها) هيأت‌راية‌العباس ( عليه‌السلام ) كارى از گروه
📋 بابا با پای پر ورمم دردسر حرمم ✔️ / حاج محمود کریمی ✔️ ۱۳۹۶ ✔️ "ع" | ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بابا، با پای پر ورمم دردسر حرمم همه میگن خیلی شبیه مادرمم شکایتم از اون، نامرده بی دینه از اون شبِ تاریک، چشام نمیبینه از دستِ سنگینش، سرم چه سنگینه تو روی نی بودی و من بین بیابون پریدم از خواب، ولی لَرزون و هراسون بخون حکایت رو، درد جسارت رو، از چشم پر خون پشت تموم این، همه بلا نوره رسیدی و بین، طشت طلا نوره اگه بیام با تو، نور عَلی نوره قده خمیدم ببین و لرزش دستم موی سفیده من و دندون شکستم من و ببر بابا، که من زهرام، خسته ی خستم بابا،زهرای کوچیکِ تو - تو آروزی توئه دلم توی سینم عِین گلوی توئه موهام پُر از خاکه، پاهام پر از خاره نمی دونی زَخمام، چه سوزشی داره خوابم میاد اما، هق هِق نمی زاره دشمن با سر نیزه به جون حرم اُفتاد اونقدر دُوییدم چادرم از سرم اُفتاد صد دفعه اُفتادم، درست همون جور که، مادرم اُفتاد بابا، یاس پُر آبله ام زهرای قافله ام اسیره دستای سَنگین حرمله ام ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حاج‌محمودکریمی 👇👇👇
YEKNET.IR - zamineh - shabe 3 fatemyeh 97 - karimi.mp3
6.68M
🔳 🌴با پای پُر ورمم دردسره حرمم 🌴همه میگن خیلی شبیه مادرمم 🎤
💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸 💢 روضه بسیار جانسوز-مجلس ابن زیاد و اسارت خاندان اهل بیت علیهم السلام 💢 السلام علیک یااباعبدالله هشتاد و چهار زن و بچه رو ب طناب بسته بودن،اگه شب جمعه نبود نمیگفتم زیارت ناحیه رو ببین خود امام داره روضه میخونه" عرضه داشت : و سُـبـِیَ اهلک کـَالعبید"حسین جان زن و بچه تو مثل برده ها به اسارت بردن وَ صُفصِدوا بالحدید" دونه دونه شونو بازنجیر بسته بودن نه با طناب،با زنجیر(این نص زیارت ناحیه هستا) "ایدیهم مغلولت الی الأعناق" دستاشونو به گردن بسته بودن یا صاحب الزمان آجرک الله"یـُساقون فی البراری و الفـَلـَوات"مثل برده ها ازین شهر به اون شهر میبردن ...... حسین ..... برشتران بی جهاز زن و بچه تو سوار کردن،اونقده آفتاب پوست صورتاشونو سوزونده بود،اینجوری وارد کوفه شدن .... هرمنزل و روستا که بردند پای سر تو شراب خوردند حسین ...... حالا ک حال خوبی داری بزرگان ب ما اینجوری یاد دادن،اگه دلها تو جلسه منقلب بشه علامت اینه که حضرت بهتون نظر کرده اونشبم بهت گفتم ابی عبدالله داره به گریه کنش نظر میکنه در محضر آقا دارم این روضه رو میخونم اما اگه۸۴ نفر هم قد و قامتو به طناب ببندن،مشکلی پیش نمیاد-مگه اسرای مارو نبستن؟! اما اگه توی این ۸۴تا بعضیاشون بچه ی سه ساله باشن بود، بعضیاشون زینب قد و قامت کشیده باشه،اگه به یه طناب ببندن ، اگه بزرگا توی طناب بخان ایستاده راه برن،طناب گردن بچه هارو خفه میکنه،لذا عمه جان خم میشد که این طناب گردن بچه هارو اذیت نکنه" اینقده خمیده خمیده زینب راه رفت ....... رسید تو مجلس ابن زیاد،الله اکبر،خدا رحمت کنه،بخدا روی قلب همه مون پرده کشیدن و إلا اگه حقیقت این مجلس"همه مون میمیریم" محضر حضرت شیخ عبدالکریم حایری مؤسس حوزه،روضه خوان،روضه خواند، اینو از زبان مراجع فعلی شنیدم، اینا تو اون جلسه بودن،مرحوم آیت الله مروارید مشهد میفرمود این روضه خوان یه جمله گفت مرحوم شیخ عمامه شو برداشت گذاشت زمین و به روضه خوان گفت بسه دیگه روضه نخوان! چی گفت مگه؟! گفت: "و دخلت زینب علی ابن زیاد" همین! آشیخ اجازه نداد دیگه روضه خوان روضه بخواند،ایشون میفرمود تا غروب همه داشتیم گریه میکردیم،ما ک نمیفهمیم!یه جلوه شو بگم،امشب شب علی اصغر ربابه ، بلکه شب خود ربابه، باب الحوایجه این بانو،تا زینب ناشناس وارد شد بدون سلام خیلی ب ابن زیاد گرون تموم شد،گفت این زن ناشناس کیه اینجوری با تکبر وارد شد،یه کنیزی گفت اگه معرفیش کنم شاید حیا کنه"ای کاش این کنیز هیچوقت زینبو معرفی نمیکرد" تا گفت "هذه زینب بنت علی ابن ابیطالب" ابن زیاد شروع کرد توهین کردن،اونقده نیش و کنایه زد یه وقت دیدن "فرقت زینب و بکت" زینب گریه کرد، تا رباب دید اشک زینب جاری شد بلند شد همه ی توجه مجلسو از زینب ب خودش منعطف کرد، اومد کنار تشت طلا ، خم شد سر بریده رو بغل گرفت،آخ ب سینه چسباند،هی صدا میزد، فوالله ما نسیتُ حسینا ... حسین ..... ✅استاد حجت الاسلام میرزامحمدی 💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸💠🔸
متنى بسيار زيبا و خواندنى دیشب خواب دیدم که مرده بودم ... روز اول بعد از مرگم ،یه فرشته اومد بم گفت: چی میخوای؟ بهش گفتم:آب گفت برو بالای اون تپه آب بخور ... وقتی رفتم دیدم یه چشمه بزرگی بود، دل سیر آب خوردم روزسوم همون فرشته گفت : امروز چی میخوای؟ بازم گفتم: آب ... گفت برو بالا اون تپه آب بخور ... درحالی ک چشمه کوچکترشده بود،دل سیر آب خوردم ..... روز هفتم، همون فرشته گفت:امروز چی میخوای؟؟ بازم گفتم آب .. گفت برو بالا اون تپه ... درحالی که چشمه کوچک وکوچکتر شده بود..آب خوردم.... @emame3vom بعد چهلم همون فرشته گفت : امروز چی میخوای؟ ... با عطش فراوان گفتم : آب ... گفت برو بالا اون تپه ... درکمال تعجب دیدم قطراتی مدام در حال ریزش هستند ...برگشتم و به فرشته گفتم : چرا اینطوری شده؟؟؟... گفت : روز اول ، همه دوستات ، فامیلات ، عشقت و مادرت برات اشک ریختند ، روز سوم فقط عشقت ، رفیقات و مادرت برات اشک ریختن ... روزهفتم فقط عشقت و مادرت برات اشک ریختن ولی روز چهلم فقط این مادرت بود که برات اشک میریخت و همین قطرات همیشه پاپرجاست... وقتی بیدار شدم پای مادرمو بوسیدم وفهمیدم عشق فقط مادر است وبس سلامتی همه مادرا..... به عشق مادرت منتشر کن❤️❤️
‍ فاطمیه مادرم گفت برو روضه،جلا می گیری چایِ روضه بخوری، جامِ بلا می گیری پدرم گفت اگر نوکرِ خوبی باشی عاقبت تذکرهء کرببلا می گیری حسین..آرام جانم حسین... روح و روانم حسین... قلبِ منو جلا بده حسین.. بمن یه کربلا بده 🔻 نفس المهموم لحزننا،تسبیح شب آخر: توسل به مادرِ سادات اصبغ بنِ نباته، میگه نیمه شب از خانه علی صدای گریه بلند شد اصبغ بن نباته همسايه ي ديوار به ديوار علیِ، ميگه بلند شدم، اومدم در ِ خونه ي علي رو در زدم، تا در زدم در ِ خونه رو ديدم آرام شد صدا ،"بذار يه دعايي بكنم اينجا:الهي هيچ آبرو مندي رو بي آبرو نكن،الهي هر كسي يه آبرويي رو پيش مردم حفظ كرده،آبروش رو نريز" آرام شد، در و كه باز كرد، يه نگاه كرد،اصبغ ببخشيد،خيلي اذيتت كردم، تا فاطمه كه زنده بود كه خودش، حالا هم كه رفته بچه هاش، مارو ببخش. دستم رو گذاشتم روي شونه هاش ، گفتم:علي چي شده؟ بغض كرده بود علي، گفتم:بلند گريه كن، من همسايه شما هستم اومدم ببينم چي شده؟ علي نشت در آستانه در،گفت:اصبغ يه شب حسن گريه ميكنه، من وزينب و حسين آرومش مي كنيم، يه شب زينب گريه ميكنه، من و حسين و حسن آرومش مي كنيم، يه شب من گريه مي كنم اونها من و آروم مي كنند. گفتم :امشب چي شده طولاني شده؟ زنم نخوابيد، گفت: امشب حسين بهانه گرفته، هر وقت حسين گريه مي كنه همه ي ما بي طاقت ميشيم"امشب مي خوام روضه ي زنونه بخونم، مردونه گريه كنيم"مادر، امشب حسين مادر مادر ميكنه، همه ي ما بهم ريختيم،گفتم:آقا بچه است، چرا نمي بريش كنار قبر مادرش، ببرش آروم ميشه،گفت:قول دادم ببرمش، صداش كرد: حسين، حسين جان. مي آيي بريم كنار قبر مادرت؟ بلند شد، گفت:شرط داره نبايد بلند بلند گريه كني، آروم.چشم. روي چشمم، ببين علي چه طوري روضه مي خونه، علي ميگه دست ِ كوچكش رو گرفتم، آمديم، همچين كه نزديك ِ قبر رسيديم گفت:بابا دستم رو رها كن، علي ميگه: من گفتم الان ميره رو قبر مادر، شيون مي كنه، ناله مي زنه، اما همچين كه دستش رو رها كردم،قربون ِ ادبت برم حسين، دستش رو گذاشت رو سينه اش، السلام عليك ِ يا اُماه ، مادر سلام، زهرا....علي ميگه:به اون خدايي كه جان علي در يد قدرت اوست،تا حسين سلام داد،شنيدم از دل ِ قبر فاطمه صدا اومد: وعليك السلام يا ولدي يا حسين... مادر سلام، مادر سلام حالا مادرش این زیارت و دیدارِ حسینش را جبران کرد،...کجا؟ ‍ @emame3vom زن خولی میگه دیدم از تنور خانه نور به آسمان بلند ...." وارد مطبخ شدم ، دیدم چهار زن مجلله، دور تنور نشستن،سر حسین تو تنوره ...." یکی میگه حسین جان ، مادرت حوا به فدای تو،یکی میگه حسین .... هاجر فدای تو،یکی میگه مریم فدای تو ... یکی میگه آسیه فدای تو" همه داشتن گریه می کردن" یه وقت دیدم یه هودجی از آسمان پایین آمد،پایین آمد،پایین آمد" این چهار بانوی بهشتی بلند شدن،رفتن کمک کردن از این هودج یه خانم قد خمیده ای را آوردن ...." خمیده خمیده این بانو آمد کنار تنور ..." نشست ؛ سر در تنور کرد " هی صدا میزد مادرت برات بمیره حسین ..... '" این بازدید اون دیدار هایی که نیمه شب حسین میرفت سر قبر مادرش ...." مادرم شبا بازدیدشو پس میداد ..." اولین بازدید شب یازدهم محرم بود" خانم زینب کنار بدن پاره پاره ....." زبان گرفته ...." مجلس عزا گرفته ..... یه وقت دیدن هم نوا و هم ناله پیدا شد ...." خوب که دقت کرد دید صدای ناله ی مادرش فاطمه ست ...." هی صدا میزد، غریب مادر حسین . حاج محمد نوروزی
. خدایا شاهد خوش منظرم رفت گل یاس و گل نیلوفرم رفت بهشت آرزویم بود مادر بهشت آرزویم از برم رفت 🌹◾️ غم داغت نشسته در دل من گرفته رنگ ماتم محفل من تو رفتی و ندانستی ازین غم زدی آتش تمام حاصل من 🌹◾️ مادر به خدا ماه در این خانه تو بودی روشنگر این کلبه ویرانه تو بودی از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز ای آنکه به نیکی همه جا نام تو بودی 🌹◾️ برای سوختن بال و پری نیست به باغ زندگی نیلوفری نیست به چشم من بود غمخانه عالم که دیگر نغمه های مادری نیست 🌹◾️ وفا و عشق را معناست مادر سخا و جود را مبناست مادر خدا داند که با مهر و محبت بهشت ما در این دنیاست مادر 🌹◾️ اي فلسفة سبز بهاران مادر ای زمزمه قشنگ باران مادر ای چشمه مهربانی و لطف و صفا جاری به تمام روزگاران مادر 🌹◾️ کسی شهید محبت به غیر مادر نیست مقام مادر والا ز قلب ما، در نیست بهشت زیر قدمهای مادران باشد کسی به مرتبه قدرش از او فراتر نیست غریب کربلا حسین: زبانحال من مادر شهیدم دل پر ز ناله دارم داغ جوان رعنا من داغ لاله دارم باخون دل تو را من چون گل بپروریدم تقدیم حق نمودم من دل از او بریدم گشتی شهید داور لیلایم و تو اکبر(2) **** ای سرو استوارم بنگر که بیقرارم باشی عزیز مادر والله افتخارم ذکر لب است دمادم پسر پسر کجایی مردم من از فراقت آخر بگو کجایی گشتی شهید داور لیلایم و تو اکبر(2) * دین وطن ز خونت کردی تو آبیاری ای نخل سرفرازم تو شیر این دیاری تا آخرین نفس با دشمن نمودی پیکار کردی فدا تو جانت مردانه در ره یار گشتی شهید داور لیلایم و تو اکبر(2) گر چه شهادت تو بر مادر افتخار است کشته شدن در این ره واصل شدن به یار است اما چگونه داغت دردل کناره سازم با جای خالی تو برگو چسان بسازم گشتی شهید داور لیلایم و تواکبر