.
#حضرت_زینب
#مسیر_کوفه_و_شام
#اسارت
راس تو را به روی نی، هرچه نظاره می کنم
سیر نمی شود دلم، نگه دو باره می کنم
ز اشک و آه سینه ام، میان آب و آتشم
چو با توام، از این میان کجا کناره می کنم
گمان کنند دشمنان، نیست به کام من زبان
ز دور بسکه با سرت، به سر اشاره می کنم
به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد
گریه به گوشواره نی، به گوش پاره می کنم
هم سر تو بر سر نی، هم سر اکبرت زپی
گاه نگاه نگاه سوی مه، گه به ستاره می کنم
رخت به خون که رنگ زد؟ آینه را که سنگ زد
خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند
شاعر: #علی_انسانی
#اسارت
.
@ahangg_bot ایتا.mp3
202.1K
ای یین غبطه نبی لر حالیوه
یوخ چاتان کس پایه اجلالیوه
ای گیدن گهواره سی عرش حقه
عرشیان گلمیشلر استقبالیوه
من عاشقم سنه حسین حسین
بیرچاره قیل منه حسین حسین
رحمةً للعالمین دردانه سی
خضرلر لقمانیلر فرزانه سی
سسلدوقجان آدیوی مست اولموشام
عالمی مست ایلین پیمانه سی
من عاشقم سنه ...
ای نمازین قتلگاهینده قیلان
وی اولان بیر گونده گلزاری خزان
کایناتی آغلادوب محنتلرون
آغلیار هر گون سنه صاحب زمان
من عاشقم سنه ...
درس عرفان اورگدن انسانلارا
عالم آغلار ویردیگون قربانلارا
آرمانون قویماروخ یاددان چیخا
آند اولا پاک و مطهر قانلارا
من عاشقم سنه ...
نیزه ده قرآن تلاوت ایله دین
ناقه ظلمیله جهلی پیله دین
دین و مکتب حشره جک مدیون سنه
حق بیلور قرآنه مولا نیله دین
من عاشقم سنه... ...
#ترکی #اسارت
#مقتل_امام_حسین ع
#دفن_شهدا
امام سجاد بعد از دفن پدر به طرف جنازه مطهر عمویش عباس(ع)رفت،دید او چنان وضعیت رقّت باری دارد که فرشتگان آسمان و حوریان بهشت به گریه افتادند و شیون می کنند.
خود را روی جنازه عمو انداخت و گلوی مقدسش را بوسید.فرمود:
"[علی الدنیا بعدک العفا یا قمر بنی هاشم،و علیک منی السلام من شهید محتسب و رحمةاللّه و برکاته]".
قبری برای او آماده کرد و او را به تنهایی درون قبر خوابانید،باز به بنی اسد اجازه کمک کردن نداد و فرمود:
"همراه من کسی هست که به من کمک می کند".
حضرت،تنها برای دفن کردن شهدای بنی اسد به آنها اجازه همکاری داد.ایشان در همان نزدیکی دو جا را مشخص کرد و فرمود در هر کدام گودال بزرگی حفر کنند. در گودال اول شهدای بنی هاشم را دفن کرد و در گودال دوم اصحاب شهید را به خاک سپرد.
جنازه حرّ را نیز پیش از این اقوامش آمدند و با خود برده و دفن کردند.گفته می شود جنازه حرّ را مادرش از میدان جنگ خارج می کرد.چون شاهد بی احترامی لشکر عمرسعد به جنازه شهدا بود او را منتقل کرد و در مکانی که اکنون قبر اوست دفن کرد.
📚مقتل مقرم،ص۳۸۶_۳۸۷
📚کبریت احمر،ص۳۴۴
#مقتل_امام_حسین ع
#دارالاماره
وقتی ابن زیاد از نخیله بازگشت و به دارالاماره رفت،به محض اینکه سر مقدس امام حسین(ع) را پیش رویش قرار دادند، از دیوارهای قصر خون جاری شد و آتش از بعضی قسمت های دارالاماره زبانه کشید و به سوی ابن زیاد سرایت کرد.
ابن زیاد از سالُنی که در آن بود گریخت و به اتاق های دیگر قصرش پناه برد.در همین هنگام سرِ نورانی و مقدس سیدالشهدا زبان گشود و به روشنی سخن گفت.
ابن زیاد و حاضران در قصر صدای حضرت را شنیدند:
"به کجا فرار می کنی!اگر آتش تو را در این دنیا در بر نگیرد،در آخرت جایگاهت خواهد بود".
تا زمانی که آتش ها شعله ور بود،سرِ مقدس سخن می گفت و پس از خاموش شدن آتش سکوت کرد،هیچ کس تا کنون چنین چیزی ندیده بود.از این رو به وحشت و نگرانی افتادند.
ابن زیاد از این پیش آمد به خود نیامد و از خواب سنگین غفلت بیدار نشد.اجازه داد تا همه مردم وارد قصر شوند،آنگاه دستور داد اسرا را وارد مجلس کنند،دختران و خاندان رسول خدا را با وضعی ناراحت کننده وارد قصر کردند.
📚مقتل مقرم،ص۳۸۸_۳۸۹
📚تاریخ الخلفا سیوطی،ص۱۳۹
📚تاریخ ابن عساکر،ج۴،ص۳۳۹
📚مقتل خوارزمی،ج۲،ص۸۷
📚شرح قصیده ابی فراس،ص۱۴۹
#مقتل_امام_حسین
#دارالاماره
سرِ مقدس را در مقابل ابن زیاد گذاشتند،با شاخه ای که در دست داشت چند لحظه ای به دندان های مبارک حضرت زد.
زیدبن ارقم به او گفت:چوبت را از روی آن لب ها بردار!به خدا قسم خودم دیدم که رسول اللّه دو لبِ مبارکش را روی همین لب ها گذاشت.زید این را گفت و به گریه افتاد.
ابن زیاد به او گفت:اگر پیر نبودی و عقلت نپریده بود،دستور می دادم گردنت را بزنند. زید از مجلس بیرون رفت و زیرِ لب می گفت:بَرده ای مردم را به بردگی گرفته و آنها را مالِ خود می داند،گویی خودش آنها را زاییده است.ای مردم عرب!پس از این بَرده و نوکر خواهید شد.پسر فاطمه را کشتید و پسر مرجانه را امیر خود کردید.او بهترین مردان شما را به قتل رساند و اشرارتان را به خدمت گرفت.شما هم تن به این ذلت دادید و اعتراضی نکردید،من از چنین قوم ذلیلی برائت می جویم.
📚مقتل مقرم،ص۳۸۹_۳۹۰
📚البدایه والنهایه،ج۸،ص۱۹۰
📚تاریخ طبری،ج۶،ص۲۶۲
#دفن_شهدا