@yekmorabbi1630344291643.mp3
3.26M
🎙نماهنگ عفوا یا حسین
با مداحی پوریانفر وهلالی
نوکریامو
اشک چشامو
خراب کردم همه سینه زنیامو
🌹🍃🌹🍃
بگو چی کار کنم که بشنوی صدامو
حق داری انداختی عقب کرببلامو
رو بر نگردون از من یا حسین
🌹🍃🌹🍃🌹
عفواً یا حسین عفواً یا حسین
.
#امام_زمان
#قسمت_اول #روضه امام سجاد سلام الله علیه و ایام اسارت خاندان آل الله به نفسِ سيدرضا نريماني
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، حسبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیر
أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الرَّحْمنُ الرَّحیمُ ، الْحَىُّ الْقَیُّومُ ، بَدیعُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ ، مِنْ جِمیعِ ظُلْمى وَ جُرْمى و إِسْرافى عَلى نَفْسى وَ أَتُوبُ إِلَیْه
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللهِ في اَرْضِه يا صاحِبَ الزمان
در نگاهِ مشتري گر جنس درهم خوب نيست
ميخري اما تو بارم را اگر هم خوب نيست
*مي دونم به دردِ تو نمي خورم، مي دونم به دردِ دستگاهت نمي خورم، اما تو من رو ميخري آقا!...*
مشتري وقتي تو باشي، سودِ عالي با من است
گرچه اينجا صحبت از سود و ضرر هم خوب نيست
*مگه ميشه كسي بياد تويِ روضه ي ابي عبدالله و ضرر كنه؟ مگه ميشه كسي اسمِ تو بر لبش جاري بشه ضرر كنه...آقاجان! گُلِ نرگس!..*
دور از تو هستم و شد حاصلم بي حاصلي
آفتاب هر وقت كم باشد ثمر هم خوب نيست
در رهِ ديدار تو بايد كه سختي ها كشيد
آري آري، وصلِ تو بي دردِ سر هم خوب نيست
*از دهه ي دوم محرم روضه ها خلوت تر ميشه، اعتقاد من اينه كه روضه ها خصوصي تر ميشه،دعوتي تر ميشه، بعضي ها رو بي بي ميخره، ميگه شما خوب گريه كرديد. حتما جوري گريه كرديد بي بي خوشش اومده، گفته: شما بياييد...*
در قنوتِ اين شب بايد كه پيدايت كنم
انتظارِ يار بي اشكِ سحر هم خوب نيست
گرچه باشد ناز كردن رسمِ معشوقان ولي
اينكه يك عاشق بياُفتد از نظر هم خوب نيست
*نكنه من از چشمت افتادم؟ نكنه نتونستم خوب برا جدت گريه كنم؟...*
تا نكشته زخم هجرانت مرا كاري بكن
اي طبيبا زخمِ بي درمان و مرهم خوب نيست
باز هم با دستِ خالي آمدم يا ذَالكَرَم
دستِ خالي راندنم از پشت در هم خوب نيست
با رضا در وقت جان دادن به بالينم بيا
منتظر باشد نگاهِ محتضر هم خوب نيست
ضربه ي سيلي جايِ خود، اينكه بياُفتد مادري
بين كوچه پيش چشمان پسر هم خوب نيست
تا بگيري انتقامِ مادرِ قامت كمان
العجل يا مُنتقم يا حضرتِ صاحب زمان
ــــــــــــــــــ
#شهادت_امام_سجاد
#امام_سجاد
#مناجات_امام_زمان_عجل_الله_تعالی
#روضه_امام_سجاد_علیه_السلام
#اسارت_خاندان_اهل_بیت_علیهم_السلام
#سید_رضا_نریمانی
#ویژه_ایام_محرم
👇
narimani-moharram99-sh11-1.mp3
4.54M
.
|⇦•نشستم یه گوشه ...
#قسمت_دوم / #روضه امام سجاد سلام الله علیه و ایام اسارت خاندان آل الله به نفسِ سيدرضا نريماني•ೋ
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
نشستم یه گوشه با حال خراب
شدم نِی که از غم حکایت کنم
گِلوم و گرفته یه بغض غریب
میخوام قصه ای رو روایت کنم
ابوحمزه میگه که وارد شدم
تویِ خونه ی سیدالساجدین
دیدم آسمونِ چشاش اَبریه
بازم خیسه سجاده ي روی زمین
تحمل نکردم به حرف اومدم
با یه حالی گفتم که جونم فدات
چهل ساله که حال و روزت اینه
چقد گریه آخه فدای چشات؟
شده زخمْ پلکات بمیرم برات
چقد گریه آخه گُلِ فاطمه؟
شهادت که ارث تبارِ شماست
شهادت که ارث بنی هاشمه
مگه حمزه کشته نشد تو اُحد
مگه سجده گاهِ علی خون نشد
نیفتاد زهرا مگه پشت در
مگه مجتبی تیر بارون نشد
*ابوحمزه ميگه: گفتم:آقا! چقدر گريه مي كنيد؟ شهادت كه تويِ خانواده ي شما رسمِ، اميرالمؤمنين، امام حسن،حمزه ي پيغمبر همه به شهادت رسيدن، چرا اينقدر بي تابي مي كنيد؟حالا آقا ميخواد جواب بده....*
رسید اینجا تا حرف دیدم امام
هنوزم دلش انگاری کربلاست
صدا زد ابوحمزه رحمت به تو
شهادت همیشه تو تقدیر ماست
ولی میدونی تا که یادم میاد
میگم کاش عُمرم به فردا نبود
شهادت آره ارثِ ما طایفه است
اسارت ولی ارثِ ماها نبود
*وقتي از امام سجاد سئوال كردن: از مدينه تا مكه، از مكه تا كربلا، از كربلا تا كوفه، از كوفه تا شام، همراه اين كاروان بوديد، كجا به شما بيشتر از همه سخت گذشت؟ نه يه بار، نه دو بار، سه مرتبه آقا فرمود:" الشام،الشام، الشام" آقا فرمودن: كاش از مادر زاييده نشده بودم و اين صحنه ها رو نمي ديدم...
مگه چه صحنه هايي ديديد؟ خودم با چشم هاي خودم ديدم چطوري اين دست و پاي زن و بچه رو دارن با طناب مي بندن، همه ي مارو با يه طناب به هم بستن، جلوتر از همه من بودم، عقب تر از همه عمه ام زينب، وسط هم بچه هارو بسته بودن، اون جلو هي من رو با تازيانه ميزدن، مي گفتن: تندتر حركت كن، تند حركت مي كردم بچه ها زمين ميخوردن....*
نبودی ندیدی که تو کربلا
چطور خواهرام میدویدن رو خار
فرار کردن از خیمه ها عمه هام
بیا و دیگه رو دلم دست نذار
#شاعر ميلاد حسني
#شهادت_امام_سجاد
#روضه_امام_سجاد_علیه_السلام
#اسارت_خاندان_اهل_بیت_علیهم_السلام
#سید_رضا_نریمانی
#ویژه_ایام_محرم
.👇
|⇦•نگفته ام غم دل را...
#قسمت_پایانی / #روضه امام سجاد سلام الله علیه و ایام اسارت خاندان آل الله به نفسِ سيدرضا نريماني•ೋ
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
نگفته ام غم دل را نگفته بسیار است..
غمی که میکُشدم عاقبت غمِ یار است
به یاد خواب رقیه به یاد حمله ي زجر
زمان خواب،دو چشمم همیشه بیدار است
*غلام حضرت ميگه وقتي براي آقا غذا مي آوُردم آقا نمي خورد، اول مي نشست يه دلِ سير گريه مي كرد، آب مي آوُردم گريه مي كرد، مي گفتم: آقا چي شده مگه؟ حدودِ سي و پنج سالِ داريد گريه مي كنيد... مي دونيد آقا چي فرمودن؟ "قُتِلَ اِبْنُ رَسُولِ اللَّهِ جَائِعاً،قُتِلَ اِبْنُ رَسُولِ اللَّهِ عَطْشَانا" يعني بابام هم تشنه بود و هم گرسنه بود كُشتنش...
هر وقت از كربلا تا كوفه و شام، مَردم از آقا سئوال مي كردن: شما كي هستيد؟ آقا مي فرمودند:" أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا" يعني من فرزندِ اون آقايي هستم كه با قتلِ صبر كشتنش، يعني بابام رو يواش يواش كشتن، يعني نيزه دار با نيزه ميزنه، شمشير دار با شمشير ميزد، اونايي كه شمشير و نيزه نداشتن با چوب و عصا و سنگ بابام رو ميزدن...*
تورو خدا جلویم گوسفند سر نبرید
دلم ز دیدن این صحنه سخت بیزار است
صدای گریه نوزاد میکُشد مارا!
خداکند که بخوابد!رباب تبدار است
نمیروم سَرِ بازار دردسر دارد
عذاب هرشب من ازدحامِ بازار است..
حصیر پهن نکردم به خانه ام اصلاً
حصیر، روضه ی مکشوفه ی من زار است
هنوز بعد چهل سال درد پا دادم
هنوز بر کف پایم نشانی خار است
هنوز جای غل وسلسله بر گردنم است
هنوز چشم من از مشت بی هوا تار است
آهای مردم "اَذَلَّ عزیزنا"یعنی
محله ای بروی که هجوم اشرار است
مقابلم به زن و بچه ام اهانت شد
امان ز غربت مردی که بدگرفتار است
#شاعر سید پوریا هاشمی
*بدن اربابِ مارو رها كردن رويِ خاكِ كربلا...*
سپردمت به خدا و به ریگ های بیابان
سپردمت به غبار و به خارهای مغیلان
سپردمت به وحوش و به شیرهای درنده
به مردمان دهاتی به آهوان پریشان
سپردمت به هر آنچه كه هست
اما تو سپرديم به كه رفتي؟
سپرديم به كه رفتي؟ به دلقكان و به كنيزان؟
به شمر و خولي و اَخنَس، به حرمله به سنان؟
تو كس و كارِ مني، شمر جلو دار شده
با سرت راهنمایِ من و طفلان شده ای
*سهل بن ساعدي ميگه: از مسافرت برگشتم به شهرِ شام، تا از دروازه ميخواستم وارد بشم، ديدم چه خبر شده، شهر رو آذين بستن، شلوغ شده، قيامتي شده، سئوال كردم عيدِ، خبري شده؟ گفتن: عيد نيست، يه عده خارجي قرارِ واردِ شهر بشن...
در كتاب كاملِ بهايي اومده: اينقدر شلوغ شده بود، صبح زود كاروانِ اهلبيت رو وارد كردن، از دَمِ دروازه تا كاخ يزيد ملعون راهي نبوده، اما فقط همين رو بگم: دَمِ غروب بود كاروان واردِ كاخِ اون ملعون شد، نميذاشتن اين كاروان حركت كنه.
يه عده از رو پشت بام سنگ ميزدن، يه عده خاكستر مي ريختن، يه عده ناسزا ميگفتن، نمي دونم چه جوري سنگ ميزدن، بعضي از مقاتل ميگن: اين سر چندين بار از نيزه افتاد زمين، اي حسين...ديدن اين سر به زبان اومد، هي مي گفت: " اَنَا المَظلوم..."
امام سجاد ميگه: همين كه مارو مي بردن، به هم بسته بودن، همه به هم وصل بوديم، با يه طناب مارو به هم بسته بودن به هم، همينجور كه حركت مي كرديم، تا رسيديم مجلس يزيد، هر چي اين طناب رو مي كشيدن ديدن اين سلسله حركت نميكنه، اين قافله حركت نميكنه، چه خبر شده؟ نگاه كردم ديدم، عمه ام زينب ايستاده، ميگه: من كجا! مجلسِ نامَحرم كجا!؟ ميگه: اينقدر با تازيانه زدن...اي حسين
اينجا يه جا بود بازويِ يه خانوم رو با تازيانه زدن، يه جا ديگه هم من سراغ دارم، تو كوچه ها همچين كه كمر بندِ علي رو گرفته، مي گفت: نميذارم عليم رو جايي ببريد، اينقدر با تازيانه و با غلاف شمشير به اين بازو زدن...ناله ات رو آزاد كن، با همه ي وجودت،بگو: يا حسين...*
ــــــــــــــــــ
#روضه_امام_سجاد_علیه_السلام
#اسارت_خاندان_اهل_بیت_علیهم_السلام
#سید_رضا_نریمانی
#ویژه_ایام_محرم
👇
narimani-moharram99-sh11-2.mp3
8.11M
|⇦•نشستم یه گوشه ...
#روضه امام سجاد سلام الله علیه و ایام اسارت خاندان آل الله به نفسِ سيدرضا نريماني
4_5767329772090688353.mp3
2.87M
📋 سنگ عقیق اگر بتراشم برای تو
✔️ #واحد / حاج محمود کریمی
✔️ #امام_حسن
✔️ #هیأت_ثارالله "ع" | #بخش_پنجم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سنگ عقیق اگر بتراشم برای تو
باید که از جگر بتراشم برای تو
طوف سرت به شیوه حجاج جایز است
پس واجب است سر بتراشم برای تو
اکنون که در ملائک کس فطرست نشد
من حاضرم که پر بتراشم برای تو
باشد که سوی مرقدت ازاد رو کنم
از چوب سرو در بتراشم برای تو
از اصفهان ضریح برایت بیاورم
یک گنبد از گوهر بتراشم برای تو
بر مرقد تو لاله عباسی اورم
فانوس از قمر بتراشم برای تو
چون محتشم که شعر برای حسین گفت
من شعر بر حجر بتراشم برای تو
از والدین خادم درگه بسازمت
قربانی از پسر بتراشم برای تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
🏴مرثیۀ سوم🏴
#روضه_حضرت_زینب(سلام الله علیها) و #اسارت
🔽🔽🔽
راوی میگوید:همراه زهیر از مکه حرکت کردیم؛ همراه کاروان امام حسین(علیهالسلام) میرفتیم، ولی از این که با امام حسین(علیهالسلام)روبرو شویم به شدت کراهت داشتیم؛ اما در منزلی فرود آمدیم که چارهای جز منزل کردن در کنار امام حسین(علیهالسلام)نبود؛ سرسفره بودیم که فرستادهای زهیر را برای ملاقات با امام حسین(علیهالسلام) دعوت کرد؛ زهیر اندکی تعلل به خرج داد، زن زهیر به او گفت:زهیر! پسر رسول خدا(صلیاللهعلیه و آله و سلم) دنبالت فرستاده است نمیروی؟ زهیر با اکراه به ملاقات امام حسین(علیهالسلام)رفت؛ اما هنگامی که برگشت عوض شده بود(کربلایی شده بود) به همراهان خود گفت:اگر میخواهید برگردید، من با حسین(علیهالسلام)میروم، به زنش هم گفت:تو هم از قید زوجیت من آزادی به خانوادۀ خودت ملحق شو که نمیخواهم به سبب من ضرری به تو برسد. بنا به نقلی(اعصم کوفی)زن زهیر گفت:«تو میخواهی در رکاب پسر مرتضی(علیهالسلام)جانبازی کنی، من چرا نخواهم در خدمت دختر مصطفی(صلیاللهعلیه و آله و سلم)سرافرازی کنم؟»مگر خون من از خون زینب(سلاماللهعلیها)رنگینتر است؟او اسیر شود و من آزاد باشم؟او در شام بلاگرفتار باشد و من در راحتی باشم! من زینب را در کوفه، شهر بیوفایان تنها نمیگذارم؛ چراکه:
کوفه پُر شمر و سنان و حرمله است
میزبانیشان به سنگ و هلهله است
خون به قلب هرچه مهمان میکنند
میهمان را سنگ باران میکنند
هرچه میگویند حاشا میکنند
گریۀ زن را تماشا میکنند
گوئیا با نسل زهرا دشمنند
گوشوار از طفل زهرا میکَنند
گریزهای مداحی،ص300
#مرثیه
#روضه
#اسارت
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#زهیر
#استاد_مجید_طاهری 🎤
👇
.
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#اسارت
یاد باد آن روز هایی که برادر داشتم
تکیه گاهی مثل عباس دلاور داشتم
عصر روزی را که شمر از من طلا و نقره برد
گریه کردم ، گریه کردم ، کاش اکبر داشتم
بی پناهیِ مرا صد بار بر رویم زدند
یادشان رفته ست روزی را که لشکر داشتم
داد میزد حرمله پشت و پناهت را زدم
حالتی از حالت عباس بدتر داشتم
یاد من آورد زهرا را رقیه تا که سوخت
خاطری از خاطر آتش مکدر داشتم
چادرم را بر کمر بستم میان قتلگاه
پیکرت را از میان خاک و خون برداشتم
من خجالت میکشیدم از تن عریان تو
تو برهنه بودی آنجایی که معجر داشتم
قتلگاهت را رها کردم دویدم خیمه گاه
با خودم یک کاروان بانو و دختر داشتم
علیرضا وفایی خیال ✍
#مصائب_اسارت_شام_و_کوفه
.