eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
@MAHMOUDKARIMMI_SHAB_SHAHADAT_EMAM(2).mp3
4.68M
#واحد ( بسته راه چاره دید و گریه کرد ) عزادارى شب شهادت امام سجاد ( علیه السلام ) مسجد حضرت امیر ( علیه السلام ) با مـداحى #حـاج_محمــود_كريمــى سه شـــنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ 🔸🔸🔸 ✅ #حاج_محمود_کریمی
@MAHMOUDKARIMMI_SHAB_SHAHADAT_EMAM(3).mp3
6.42M
#واحد ( السلام علی عزیز الزهرا شه عاشورا ) عزادارى شب شهادت امام سجاد ( علیه السلام ) مسجد حضرت امیر ( علیه السلام ) با مـداحى #حـاج_ابراهیم_رحیمی سه شـــنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ 🔸🔸🔸 ✅ #حاج_محمود_کریمی
@MAHMOUDKARIMMI_SHAB_23_MOHARRAM(6).mp3
3.01M
#شور ( حسین جان ) مراسم عزادارى شب بیست و سوم محرم حسینیه‌‌ی‌محبان‌‌اهل‌بیت با مـداحى حـاج ابراهیم رحیمــی و کـربلایی حسیـن طاهـری یکشـــنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ 🔸🔸🔸 ✅ #حاج_محمود_کریمی
@MAHMOUDKARIMMI_SHAB_SHAHADAT_EMAM.mp3
28.55M
#روضه ( ای خدا منتظر اشک شب و حال دعایت ) عزادارى شب شهادت امام سجاد ( علیه السلام ) مسجد حضرت امیر ( علیه السلام ) با مـداحى #حـاج_محمــود_كريمــى سه شـــنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ 🔸🔸🔸 ✅ #حاج_محمود_کریمی
از نور شب های محرم ... سبک محرم ۱۳۹۸ کربلایی مجتبی رمضانی از نور شبهای محرم، راهمون روشنه این رونق روضه ها خار، چشمای دشمنه معنای عاقبت به خیری، با حسین بودنه آبرومندیم، تا که دخیل علمیم تا روز محشر، معتکف این حرمیم فخرمون اینه، گریه کنه ماه غمیم " با همت، سینه زنا دنیا میشه، کرب و بلا " منزل به منزل قیامش، بوده روی حساب با خون سرخش تا ابد شد، کاخ ظالم خراب در امتداد راه سرخش، پا گرفت انقلاب با شهیدامون، عالمو بیدار می‌کنیم رو سر دشمن، دنیا رو آوار می‌کنیم تا که جون داریم، برا حسین کار می‌کنیم @emame3vom " با همت، سینه زنا دنیا میشه، کرب و بلا " تا ذکر یا علی و زهرا، نغمه ی رو لبه تا وقتی که زندگیامون، وقف این مکتبه باید نماز شکر بخونیم، روزی صد مرتبه تا عزادارِ، کشتهٔ دور از وطنیم با گریه هامون، ریشه ی ظلمو می‌کنیم پرچم اشکو، رو بام دنیا می‌زنیم " با همت، سینه زنا دنیا میشه، کرب و بلا
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
گر بگرید ابر ، چشمِ اشکبار آرم به یاد ور بخندد لاله، قلبِ داغدار آرم به یاد گر ببینم شمع سوزانی میان انجمن سرگذشت عمه را بی اختیار آرم به یاد صحنه هاهریک به چشم من مجسم میشود، لحظه های دردناک و ناگوار آرم به یاد ابر،گَه گَه گرید،اماچشم من،هر روز و شب روزهای شام با شب های تار آرم به یاد گر گلی پژمرده بینم در کنار غنچه ای هم رباب تشنه و هم شیرخوار آرم به یاد زینت و زیور چو بینم رو بگردانم از آن گوش های زخمی بی گوشوار آرم به یاد گر گلی بینم به شاخی، خارها برگِرد او راس باب و نوک نی با نیزه‌دار آرم به یاد درخزان،هر برگی افتدازدرخت از جورِ باد بر زمین افتادن اطفال زار آرم به یاد .
. # مادر اشکای حسرت میریزه از دوتا چشمای ترم بادله پرخون میخونم ازغم داغه مادرم دوری تومادرمن خیلی میده من وعذاب حس میکنم دنیا شده یکباره رو سرم خراب دردای بی توبودنم دیگه تمومی نداره شبانه روز داره غمت سربه سرمن میذاره یادم نمیره واسه من مصیبت وبلا دیدی برا بزرگ کردن من چه سختی هایی کشیدی تونباشی و بی تو من زنده بمونم چه سودی کاشکی به جات می مردم و تو توی این دنیا بودی حالا تو رفتی و منم عکس تو رو هی میبوسم انقده گریه میکنم تا پای مرگ و ببوسم
بیتاب و بیقرارم، فکری به حال من کن آشفته روزگارم، فکری به حال من کن عمریست هر محرّم بارِ گناه خود را؛ دست تو میسپارم فکری به حال من کن در گیر و دارِ غفلت نفْسم مرا زمین زد بالا گرفته کارم، فکری به حال من کن در کشتیِ نجاتت جایی برا من هست؟! خیلی امیدوارم... فکری به حال من کن با إذن مادر خود یکبار بعدِ روضه بنشین کمی کنارم فکری به حال من کن «نِعم الأمیرِ» عالم، ردّم نکن! به قران- جز تو کسی ندارم! فکری به حال من کن @emame3vom دست مرا بگیر و در اولین شبِ قبر آنجا که در فشارم فکری به حال من کن بشنو صدای آهم را «یا قَدیمَ الإحسان» بالا سرِ مزارم فکری به حال من کن! السلام
یک وقت از ما نوحه و دم را نگیری سینه زنی و شور و ماتم را نگیری خیلی میان روضه هایت سود کردیم یک موقع از ما روضه و غم را نگیری سینه زدم تا که گناهم را بریزی این کمترین چیزی که دارم را نگیری حال بد ما با وجود روضه خوب است از دست نوکرهات مرهم را نگیری آقا برای ما محرم خیرها داشت از ما گنهکاران محرم را نگیری با هم خریدی خوب و بد را بین روضه این گریه کردن های با هم را نگیری در بین روضه التماست می کنم من جانم بگیری،گریه هایم را نگیری در بین هیأت کار من پرچم زدن شد دستان من خالیست…پرچم را نگیری! @emame3vom یک شب میان روضه ات گفتم خدایا از نوکران،شاه دو عالم را نگیری امام علیه السلام
. طعنه ای یار ز اغیار شنفتن تا کی؟ ... روی نادیده و اوصاف تو گفتن تا کی  امام زمان عج ای که در حسن کسی همسر و همتای تو نیست  سرو افراخته چون قامت رعنای تو نیست  جلوه ی ماه فلک چون رخ زیبای تو نیست  کیست آن کو به جهان واله و شیدای تو نیست  گر چه پنهان ز نظر روی نکوی تو بود  چشم ارباب بصیرت همه سوی تو بود  *  آتش عشق تو در سینه نهفتن تا کی  طعنه ز اغیار تو ای یار شنفتن تا کی  همه شب از غم هجر تو نخفتن تا کی  روی نادیده و اوصاف تو گفتن تا کی  چهره بگشای ز رخسار که دیدن دارد  سخن از لعل تو ای دوست شنیدن دارد *  اگر ای مه ز ره مهر بیایی چه شود  غنچه ی لب به تکلّم بگشایی چه شود  نظری جانب عشّاق نمایی چه شود  همچو بلبل به چمن نغمه سرایی چه شود  بی گل روی تو گلزار ندارد رونق  از صفای تو صفا یافته گیتی الحق  *  روی زیبای تو ای دوست ندیدم آخر  نغمه ی روح فزایت نشنیدم آخر  گلی از گلشن وصل تو نچیدم آخر  چون هلال از غمت ای ماه خمیدم آخر  روز ما تیره تر از شب بود از دوری تو  زده آتش به دل ما غم مستوری تو  *  دل بود شیفته ی طره ی مویت ای دوست  جان به لب آمده از دوری رویت ای دوست  چشم ما هست شب و روز به سویت ای دوست  کس نیاورد خبر از سر کویت ای دوست  ره نبردیم به کوی تو و خون شد دل ما رفت بر باد فنا از غم تو حاصل ما  *  خاطر ما ز فراق تو پریشان تا چند  خانه ی دل بود از هجر تو ویران تا چند  دوستان از غم تو بی سر و سامان تا چند  در پس پرده ی غیبت شده پنهان تا چند  پرده ای ماه فروزنده ز رخسار فکن  تا جهان را کنی از نور جمالت روشن  *  شب تار همه را ماه دل‌افروز تویی  داور و دادرس و دادگر امروز تویی  عارفان را به خدا معرفت‌آموز تویی  مصلح کل تویی و بر همه پیروز تویی  هر که آزاده و دانشور و صاحب‌نظر است  بهر اصلاح جهان منتظِر منتظَر است  *  ما همه بنده، تویی صاحب ما، سرور ما چون تویی در همه جا حامی ما یاور ما  نبود جز تو کسی قائد ما، رهبر ما  در پناه تو بود ملّت ما، کشور ما  سایه ی لطف تو تا بر سر احباب بود  دل ز مهر تو چو خورشید جهان تاب بود  *  ما همه عاشق دلداده و جانانه تویی  صدف دین خدا را دُر یکدانه تویی  رهبر مردم آزاده و فرزانه تویی  قدمی رنجه نما صاحب این خانه تویی خانه ی صبر ز هجران تو گردید خراب  از ره لطف و کرم منتظران را دریاب  *  خاطر آشفته چنین پیرو قرآن مپسند  بیش از این ذلّت این جمع پریشان مپسند  بی‌پناه این همه افراد مسلمان مپسند  دوست را دستخوش فتنه ی دوران مپسند  تا به کی نزد کسان بی‌کس و یاور باشیم  چند از دوری روی تو در آذر باشیم  *  سوی ما کن نظری از پی دلدارری ما  تا تو از لطف نیایی به هواداری ما  که کند غیر تو از مهر و وفا یاری ما؟  که دهد خاتمه آخر به گرفتاری ما؟  @emame3vom ما همه منتظر مقدم فرخنده ی تو  تا ببینم مگر چهره ی تابنده ی تو  *  دل افسرده ی ما را ز غم آکنده ببین  مسلمین را ز هم این‌گونه پراکنده ببین  آشنا را بر بیگانه سر افکنده ببین  جمع در ظاهر و از تفرقه شرمنده ببین  چه بگویم که تو خود آگهی از راز نهان  باری آنجا که عیان است چه حاجت به بیان  *  بی تو ما در کف بیگانه گرفتار شدیم  غرق محنت ز هوسرانی اشرار شدیم  خون جگر از ستم دشمن مکّار شدیم  در بر خلق جهان خوارتر از خار شدیم  اجنبی پای چو در کشور اسلام نهاد  هستی ملّت ما را ز جفا داد به باد  *  سالها دم زده از مهر ولایت "قدسی"  فکند کاش سر خویش به پایت "قدسی"  می‌کند صبح و مسا مدح ثنایت "قدسی"  تا کند جان خود از شوق، فدایت "قدسی"  چه شود گر کنی از لطف به حالش نظری  تا که از نخل وصال تو بچیند ثمری  *  غلامرضا قدسی  .
. ⚫️⚫️ شهادت‌نامه شاهزاده علی اصغر سلام‌الله‌علیه ♻️ حضرت علی اصغر علیه‌السلام و طلب آب امام حسین علیه‌السلام همراه اصغر تا وسط میدان جنگ آمد و در برابر لشکر دشمن ایستاد. آنگاه طفل از هوش رفته را بر سر دست گرفت و بالا برد تا همه بدانند حضرت با چه هدفی آمده است. سپس با صدای بلند غربت خود و بی‌گناهی شیرخوارش را چنین بیان فرمودند: ای مردم، برادران و یارانم را کشتید و این طفل شش ماهه برایم باقی مانده است. شما مرا گناهکار می‌دانید ولی به این کودک که از تشنگی بی‌تاب شده نمی‌توانید گناهی نسبت دهید. سپس جوانمردی و دلسوزی بر کودکان در جنگ را بیان کرد و از تشنگی رباب خبر داد و فرمودند: ای مردم، اگر به من رحم نمی کنید به این طفل رحم کنید. ای مردم جرعه ای آب به او بنوشانید که مادرش دیگر شیر ندارد لشکریان ایستاده بودند و می دیدند علی اصغر چگونه بر سر دست پدر تشنه آب است. ⭕️در این لحظه حضرت با اشاره به اوج عطش پسرش فرمودند: آیا نمی‌بینید چگونه از تشنگی دهان خود را باز و بسته می‌کند⁉️ جرعه‌ای آب دهید که اگر زنده بماند برای شما ضرری ندارد، و اگر از تشنگی بمیرد خون او بر گردن شماست امام حسین علیه‌السلام از یک سو عطش شیرخوار را می‌دید و از سوی دیگر از رباب و بانوان و کودکان را می‌دانست لذا آخرین کلام را بر زبان آورد تا شاید طفلش را سیراب به سوی مادر برگرداند فرمودند: اگر می ترسید از آبی که برای این طفل می‌دهید من بنوشم او را از من بگیرید و سیراب کنید و به من بازگردانيد‼️ در این حال رباب منتظر ایستاده بود و نگاه می کرد. آفتاب سوزان بر صورت زیبای اصغر می تابید و تشنگی او را مضاعف می نمود امام حسين علیه‌السلام پسرش را پایین آورد و در آغوش گرفت تا از نور خورشید در امان باشد ♻️ عکس العمل لشکر دشمن همهمه ای در میان لشکر افتاده بود در این حال صدای عده ای از دشمنان شنیده شد که خطاب به حضرت گفتند: به دستور ابن زیاد هرگز به تو و فرزندانت حتی یک قطره آب نمی دهیم بعضی با یادآوری قانون جنگاوری گفتند: اگر بزرگان گناهکارند این کودک گناهی ندارد. بعضی دیگر قساوت نانجیبانه خود را نمایان کردند و گفتند این طفل را نیز بکشید و از این خوانواده کسی را باقی مگذارید‼️ عده ای با دیدن انتظار امام حسين علیه السلام و بی تابی پسرش گفتند: دستور منع آب فقط درباره بزرگان است و ربطی به اطفال ندارد افراد زیادی با اشاره به عطش خاندان حسینی گفتند: «حسین از تشنگی به ناچاری رسیده است. با ادامه منع آب تسلیم می شود، بعضی دیگر فقط گریستند و هیچ سخنی نگفتند‼️ ♻️ دستور عمر بن سعد (لعنة الله علیه) با گذشت لحظاتی صدای لشکریان به اعتراض برخاست؛ زیرا حضور اصغر در آغوش امام حسین علیه السلام حجت را بر همه تمام کرده بود. عمر بن سعد از تأثیر این منظره در لشکر خود هراسان شد و خواست هر چه زودتر به ماجرا خاتمه دهد؛ و بازگشت امام حسین علیه السلام ما را تنها راه چاره دانست. او به سربازانش نگاه کرد و با دیدن حرملة بن کاهل اسدی که از تیراندازان بود فریاد زد: «ای حرمله، اختلاف لشکریان را تمام کن» او که منظورش را نفهمیده بود پرسید: چه کاری انجام دهم⁉️ ابن سعد با اشاره به آشوب لشکر گفت: چرا پاسخی به حسین نمی دهی⁉️ حرمله پرسید: ای امیر، پدر را با پسر را»⁉️ او با قساوت و بی رحمی اشاره به شیرخوار در آغوش امام حسین علیه السلام کرد و گفت: «مگر سفیدی گلوی طفل را نمی بینی⁉️ او را هدف تیر خود قرار ده‼️😭😭 ♻️ پرتاب تیر به سوی حضرت علی اصفر علیه‌السلام این سوی میدان رباب بر درِ خیمه ایستاده نگاه می‌کرد. امام حسین علیه‌السلام نیز منتظر پاسخ دشمن بود و طفل بیهوش از عطش را در آغوش گرفته بود. حضرت با مهربانی به پسرش نگاه کرد که از شدت تشنگی سرش بر بازوی پدر افتاده و نور آفتاب سفیدی گلویش را دو چندان می کرد. با دلی سوخته از نانجیی دشمن، صورت اصغرش را نزدیک آورد تا ببوسد. ⭕️در این لحظه حرمله تیر سه شبه زهرآلود را در کمان گذاشت. لب های پدر نزدیک تر می شد و حرمله زِه کمان را بیشتر می کشید. قبل از بوسیدنِ شیرخوار تیر از کمان رها شد و حرمله با خنده ای که نشان از پستی او دشت فریاد زد: این تیر را بگیر و سیرابش کن [1]