.
یا لیتنا کنا معکم ... ؟
یارانِ حسین، با خطر می مانند
امثالِ حبیب، بیشتر می مانند
این بار چراغِ خیمه خاموش شود
از مدعیان چند نفر می مانند ؟
محمد حسین ملکیان
.
.
📖 #متن_روضه
🔊 مناجات و روضه #حضرت_زهرا سلام الله علیها
🔘 ویژه ایام فاطمیه
****
تو بدین همه لطافت،که زحور دل ربودی
ز چه بر منه سیه رو ، در دوستی گشودی
*اصلا من به تو نمیخورم ... مگه قحطی نوکر اومده ... بعضیا هویٰ برشون داشته ، فکر میکنن چه خبره ... بعضیا فکر میکنن کاری کردن ... تا ابد هم بیای ، بدهیاتو صاف نکردی ... هممون این شبا حالمون مساعد نیست ... عزاداریم ... اصلا امشب اگر کسی مریض نشده باشه حرف توشه ...*
*آه ... چندتا بچه میشناسم از دیشب صداشون گرفته ... تا حالا شده دهنتو بگیری داد بزنی؟! ... تا حالا شده جیغ بزنی، صداشو کسی نشنوه ؟! ... اینقدر زینب دیشب جیغ زد اما صداشو کسی نشنید ... لذا اینجا دوره شو دید ، کربلا نگاه میکرد ، گریه میکرد ... آه اگه جیغ میزد بچه ها میمردن ... لذا با نگاهش (نالهٔ بدون شیون سکته میکنی) ...*
ز ازل مرا ارادت،به تو بود از سعادت
چو سرشته شد گِل من،تو دل مرا ربودی
به کسی اسیر بودم،که وِرا ندیده بودم
*همهی زنان شهر رو جمع کرد زلیخا ... میخواست فخر کنه ، یه توجیه برا کارش بیاره ... بگه اگه من دل دادم ، همه دل میدن ... به محض این که یوسف وارد شد( بخونید تاریخ و روایات رو ) ... روایت داره تمام زنان دستشونو بریدند با دیدن یوسف ... اون هوسه ...*
*بیایید مادران مارو ببینید ... یه یوسف زهرا داره ... ندیدنش ... برای این یوسف گریبان میدرند ...
به اون یوسف مینازند !!! ... بیان مادرای مارو ببینند ، اینقدر برای یوسف زهرا لطمه زدند ...
بعد میگی یوسف رو دیدی؟ میگه نه ... بوی حرمش میاد ... این جالبه ، این قشنگه ... هرجایی رتبه ای توی نوکری پیدا میکنی ، یه بزرگ و راه رفته میاد تا میبینه حالت رو ، میگه از مادرته ... بعد میری ته و توی قضیه رو درمیاری میبینی آره ! ... اینقدر توی سرما توی بغلش توی تکیه ها نشسته ... گریه کرده شیر داده ...*
آقاجان ...
زازل مرا ارادت ، به تو بوده از سعادت
چو سرشته شد گِل من،تو دل مرا ربودی
*امشب دم دریا مراقب باشید ! ... یه خرده مؤدب وایسید ... آخه ختم مادر ، پسر میاد ... مگه میشه پسر برای مادر نیاد! ... چطور مادر برای پسر بره ... چطور مادر ، پابرهنه بشه ... پسر هم میاد ... دم در وایساده ...*
*ما دیدیم مدینه برا مادرت ختم نگرفتن ... برا مادرت یه ختم گرفتیم. ... ما رسم داریم،صاحب عزا دم در وایمیسته ... خدا سلامتی بهت بده آقا ...*
که به روزگار بودم،من حقیر و خوار بودم
*(پرچم فاطمیه ، کمرو میشکنه ... یه سؤالی از ملازم آیت الله وحید خراسانی پرسیدم ... گفتم توی مردم و عوام پیچیده ... یه شعری رو منتسب به آقای وحید میدونند ... که کلمه ی سگ به کار برده و گفته من سگ این آستانه ام ...
گفت بله ، این برای حضرت آیت الله وحید هست ... گفت آقا اعتقادش اینه ، که سگ رو صاحبش میزنه ، سگ نمیره ...)
اینو من دیدم ، شما هم دیدید ... یه وقت یه خطایی سگ میکنه ، صاحبش با چوب میزنش ... هی میره دور میزنه میاد دوباره پوزه شو میکشه ... اگه بیرونش هم کنه دم در وایمیسته ...
اما به ما یه کم چپ نگاه کنه ، میریم ... چندبار رفتیم؟! ...*
من به روزگار بودم،من حقیر و خوار بودم
تو به عزتم فزودی،تو مرا عزیز کردی
اباصالح ...
بابات شده خونه نشین (کاش جون بدیم با این حرف)
اباصالح ... (سادات گوششونو بگیرن)
مادر تو خورده زمین ( انگار بدجور هم خورد زمین)
#روضه_حضرت_زهرا
#مناجات_با #امام_زمان
#روضه_امام_حسین
🎤 حاج حیدر خمسه
🏴
حاج حیدر خمسه.mp3
3.45M
🔊 مناجات و روضه
حضرت زهرا سلام الله علیها
🎶 [ اباصالح؛
بابات شده خونه نشین ]
#فاطمیه 🚩
🎤 حاج حيدر خمسه
.
#زمزمه
#نوحه
#فاطمیه
#سبک_ای_قلم_سوزلرینده
🌷حادثه #احراق_البیت ۱
شعله تا آسمان سر کشیده
شعله بر جسم مادر کشیده
می رسد ناله های پریشان
فاطمه فاطمه فاطمه جان
گل پس در فغان بی عدد زد
بس که گلچین بر آن در لگد زد
کشته شد غنچه ی گل به دامان
فاطمه فاطمه فاطمه جان
مادر افتاده بود و نوا کرد
ناگهان فضه اش را صدا کرد
زخم پهلوی او شد گل افشان
فاطمه فاطمه فاطمه جان
دُرّ دردانه اش را شکستند
پهلو و شانه اش را شکستند
در بغل محسنش گشته قربان
فاطمه فاطمه فاطمه جان
🌷ایام #بستر_بیماری #حضرت_زهرا
غرق خون چشمه ی کوثری شد
مادر لاله ها بستری شد
سایه اش می رود از سرم وای
مادرم مادرم مادرم وای
نیمه شب ها به درد و سکوتش
ذکر اجل وفاتی قنوتش
پیش چشمان زار ترم وای
مادرم مادرم مادرم وای
قد طوبای طاها شکسته
شد نمازش خمیده نشسته
قد کمانی نشد باورم وای
مادرم مادرم مادرم وای
ناله ها می زند کنج خانه
از اثرهای آن تازیانه
یاس زخمی در بسترم وای
مادرم مادرم مادرم وای
داغ و حسرت به قلبم نشانده
از تن گل که چیزی نمانده
ساقه ی زخمی پرپرم وای
مادرم مادرم مادرم وای
🌷 ناله های امام علی #شب_شهادت
ای بهار خزانی یا زهرا
یار قامت کمانی یا زهرا
از غم رفتنت بی شکیبم
من غریبم غریبم غریبم
بر شب غصه هایم تو ماهی
بر تسلای من کن نگاهی
من چه سازم به دردم طبیبم
من غریبم غریبم غریبم
از برم می روی حال خسته
بازو و دست تو شد شکسته
شد جوان مرگی تو نصیبم
من غریبم غریبم غریبم
می روی و قراری ندارم
بعد تو من که یاری ندارم
ای طرفدار خوب و نجیبم
من غریبم غریبم غریبم
🌷 #تشییع_شبانه ی گل
ناله در ناله صحن چمن شد
مادر لاله ها در کفن شد
شد شب اول درد و غربت
آه و واویلتا وا مصیبت
با چه حالی علی ناله دارد
ناله بر یار نه ساله دارد
پلک او پر شد از اشک حسرت
آه و واویلتا وا مصیبت
لب به یا فاطمه می گشاید
یاد بازوی او می نماید
ساقی کوثر آل عصمت
آه و واویلتا وا مصیبت
کودکان بغض مخفی شکستند
پیش پهلو شکسته نشستند
از جدایی حدیث شکایت
آه و واویلتا وا مصیبت
جامه ی غم تن غنچه ها شد
دست گل گَردن غنچه ها شد
مادری ناله زد شد قیامت
آه و واویلتا وا مصیبت
#حاج_محسن_غلامحسینی✍
.👇
.
#مناجات #امام_زمان
#روضه_حضرت_زهرا
#احراق_البیت
═══✼✼═══
مولای ِروضه های معطر بیا بیا
خورشید ِ نسل های مطهر بیا بیا
ما دل به جذبه های نگاه تو بسته ایم
تكرار عشق های مكرر بیا بیا
*به خاطر این ناله ها بیا ....*
چقدر منتظرت صبح و ظهر و شب
چقدر دیده ی ما تر بیا بیا ....
آقا ، فدای چشم پُر از غربت شما
هر چه شكست بال كبوتر بیا بیا ....
آقا ، فدای قلب ِ(چه قلبی،این شب ها قلب امام زمان(عج)در چه حالیه؟ ... )
آقا فدای قلب ِپر از سوز و ناله ات
*آقا می خوام یه قسمی بدم،نمی تونم همین جوری بگم ...*
فدای قلب پر از سوز و ناله ات آقا
به دست بسته ی حیدر بیا بیا ....
*دست بسته این ناله رو هم داره ، كی باورش می شد یه روز دست علی رو ببندن ... این كه از اول شعر میگم بیا بیا ، واسه ی خودم نیست ، اصلاً من كیم ، همه حرفم برا یكی دیگه است ، ناله ام برا یكی دیگه است ، چرا میگم بیا؟ ...*
تا كه بیاوری كمی از اشك های خود
مرهم برای پهلوی مادر بیا بیا ....
*حالا فهمیدی برا چی میگم بیا ....؛ بیا با چشم پر اشك بیا .... (معولاً به چشم پر اشك چی میگن) ... میگن چشم بارونی ، چرا بارون بیاره آقا؟ ...
باران بیار ، آب بیاور ( چرا ؟!! ... )
باران بیار ، آب بیاور ، خودت بریز
بر شعله های سركش این در بیا بیا
*بیا خودت آب بریز رو در خونه ی مادرت .... كی فكر میكرد این در تو آتیش بسوزه .... ای وای وای .... آخ مدینه یه مرد نداشت این آتیش رو خاموش كنه ، مدینه یه مرد نبود بگه ، نامردا اینی كه پشت این در ِ، یه مادر هجده ساله ست ....
یا زهرا ........
#فاطمیه
#مناجات_امام_زمان
#حضرت_زهرا
.
.
#سرود #میلاد_حضرت_زینب
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
بند اول
هلهله ی فرشته ها تو فضای آسمون پیچیده
خدا به حیدرش میگه مبارک قدم نو رسیده
دیگه هیچ کسی همتاشا ندیده
زینب اسمت آرامش قبل عالمین
ضربان و تپش نبض حسین
میچیده عطر گل یاس تو مدینه
میره بالا دستا امشب
گل خنده روی هر لب
میدی عیدی خود ارباب
از قدوم بی بی زینب
تولدت مبارک خواهر ارباب
بند دوم
شب جنون مستی میزنم از می ناب کوثر
خدابافاطمه داده یه ملیکه ای زنسل حیدر
حسین میگه تویی عشق برادر
امشب آسمون کربلا هم میدرخشه
میبینه هر کسی که کربوبلا باشه
آرزوی رفته و نرفته هاشه
یه ملیکه اومده دینا
جشن شادی شده بر پا
میگه مولا به فاطمه که
به خودت رفته خیلی زهرا
تولدت مبارک خواهر ارباب
بند سوم
قرار سال بعدیمون پای ضریح خود عمه جانمون
بگیریم اونجا همه دم به فداته همه ی جونیمون
با شما طی میشه روزگامون
زینب به دلم نزار تو حسرت زیارت
میدونم بدم بده لیاقت
نوکری برای تو داره سعادت
هر چی داریم از دعاشه
دل عاشق مبتلاته
نوکر ی در خونت
آرزوی هر گداته
تولدت مبارک خواهر ارباب
.👇
4_5958735569457513698.mp3
1.09M
#شور
#حضرت_زهرا
#سیب_سرخی
═══✼✼═══
دل شکسته، تن خسته، نفسش بالا نمی یاد
به زیر لب، می گه زینب، حالم اصلاً جا نمی یاد
یاعلی ورد زبونم، تا سحر بیدار می مونم
واسه ی دل توو، دل خودم، قرآن می خونم
خسته جونم، نمی تونم، موهاتو شونه کنم من
باقد خم، دل پر غم، ترک این خونه کنم من
مادر و داغ جوونی، مادر و پهلوی خونی
ازفشار در و از، ضربه ی ثانی، شده قامتش کمونی
چرا مادر، ضربه ی در، تو رو نقش روی زمین کرد
درد پهلوت، زخم بازوت، دل بابارو غمین کرد
فاطمه چراغ خونم، بی تو زنده نمی مونم
واسه ی دل توو، دل خودم قرآن می خونم
#حاج_حسین_سیب_سرخی
#سینه_زنی #شور
#فاطمیه
#حضرت_زهرا
.
4_5916006202549995482.mp3
18.37M
.
#زمینه #شور
#حضرت_رقیه
شعر رضا نصابی✍
کربلایی مهدی گلپور🎤
بابا بابا بابا بابایی
بدونه من بگو کجایی
می لرزه تنم وقتی
میاد صدای هر پایی
بابا. بابایی دلم خونه
خستم دیگه از این زمونه
تنم کبود، از جای نیشه
ضربه تازیونه
صبح هاچه زیبا می شدم من
تو بقلت جا می شدم من
با بوسه هات پا می شدم من
بابا بابا
اماحالا که صبح ها می شه
با سیلی دیده، هام وامیشه
رقیه با لگد پا می شه
بابا. بابا
یه جای سالم نمونده دیگه
(به تنم بابا)
(زخمی و کبود سیاه)
بدنم بابا
دعا کن زودتر برسه دیگه مردنم بابا
دختر شاهم و اما
گوشه ی ویرونه شده جام
بر اثر سیلی رفته بابا که
سوی این چشمام
دردای من یکی دوتا نیست
دردای من قد یه دنیاس
هر سیلی ای که می خردم
می گفتم کجاس عمو عباس
بابا یه مرد مست رسیدو
گریه های من و ندیدو
گوشواره از گوشم کشیدو
بابا بابا
بابا لگد به پهلوهام زد
حرفای بد به عمه هام زد
من و کنیز هر جا صدام زد
بابا بابا
بابا بهونه می گیرم منـه
خسته ام دیگه
بابا از زندگی سیرم من
خسته ام دیگه. حال من بده
بابا سه ساله (ای) ی پیرم من
خسته ام دیگه حال من بده
#رضا_نصابی
.
.
#پنديات
#ترحیم_خوانی
حیاتم رو به پایان است، پایانم چه خواهد شد؟
هزارم دزدِ ایمان است، ایمانم چه خواهد شد؟
مرا با دوست از آغاز بوده عهد و پیمانی
میان نفس وشیطان عهدو پیمانم چه خواهد شد؟
خور و خواب و هوا و غفلت افتادند بر جانم
نمی دانم صراط و حشر و میزانم چه خواهد شد؟
چو مأموران حق در قبر می پرسند: “مَن ربّک”
اگر آید زبانم بند، درمانم چه خواهد شد؟
بدم اما بود در دل امید عفو و غفرانم
اگر سوزی، امید عفو و غفرانم چه خواهد شد؟
طلب کارند مأموران حقّ، روز جزا از من
اگر در دستشان افتد گریبانم چه خواهد شد؟
تو کز اول به رویم باز کردی باب جنت را
اگر فردا بری در نار سوزانم چه خواهد شد؟
اگر با خنده ی اهل جهنم رو به رو گردم
ثواب اشکهای چشم گریانم چه خواهد شد؟
سپاهم اشک چشم و ناله ام تیغ و سپر توبه
اگر با نار خشمت،جنگ نتوانم چه خواهد شد؟
گنه یکسو، رجا و خوف یکسو،”میثم” ازیکسو
نمیدانم نمیدانم نمیدانم چه خواهد شد؟
#استاد_سازگار
.................
#پندیات
ای ز گل بهتر مبادا کمتر از خارت کنند
پایمالت کرده و بیرون ز گلزارت کنند
زرد بودن از خزان تا چند، چندی سبز شو
تا که از فیض بهاران، نخل پربارت کنند
در میان نور و ظلمت از چه حیران مانده ای
حیف باشد روز باشی و شب تارت کنند
طلعت غیبی که نادیدی، همانا دیدنی است
پای تا سر چشم شو تا محو دیدارت کنند
انبیا و مرسلین از اولین تا آخرین
چشم بگشا، آمدند از خواب بیدارت کنند
قلب مردم را مکن آزرده از نیش زبان
بیم دارم همنشین با عقرب و مارت کنند
میکند رضوان گریبان چاک و میخواند تو را
ای بهشتی رو! مبادا داخل نارت کنند
فکر عقبا باش، در بازار دنیا سود نیست
وای اگر سرگرم این آشفته بازارت کنند
گرچه در خاک زمینی از ملک بالاتری
همّتی تا همنشین با آل اطهارت کنند
“میثم” از دامان مولا دست هرگز بر مدار
گر هزاران بار وقف چوبه ی دارت کنند
#استاد_سازگار✍
........................
.
.
آنچه غیر از یار دیدم، صورت بیگانه بود
و آنچه جز وصفش شنیدم، سربه سر افسانه بود
سوختم مانند شمع و آب گشتم در سکوت
در سکوت و سوختن استاد من پروانه بود
در حرم رفتم که از صاحب حرم جویم نشان
دیدم آنجا هر چه دیدم، روی صاحبخانه بود
لحظه ای را چشم سر بستم، سراپا جان شدم
یافتم کز جان به من نزدیک تر جانانه بود
خواستم تا گیرم از دلبر، دل دیوانه ای
خود ندانستم که از اوّل، دلم دیوانه بود
بشکند پایم که دائم شانه خالی کرده ام
من که عمری دست دلدارم، به روی شانه بود
دعوی فرزانگی جز ادّعایی بیش نیست
هر که از عشق علی دیوانه شد، فرزانه بود
یار، خود در خانه دل بود و غافل بود دل
این کبوتر روز و شب، در دام صد بیگانه بود
گندم خال لب دلدار را دیدیم و باز
پای در دام هوس ها، دل اسیر دانه بود
باب جنّت از ازل بر روی “میثم” باز شد
پس چرا جغد دلش مأنوس با ویرانه بود؟
#استاد_سازگار
.............
جوانی ،می کند روشن چراغ زندگانی را
چه سود از اینکه در پیری کنی وصف جوانی را
حیات ما به تن روح خدایی بود از اول
دریغا سر بریدیم این همای آسمانی را
توانایی چو داری نیستت دوران دانایی
چو دانا می شوی بینی جفای ناتوانی را
شکارت می کند دست اجل با تیر مرگ آخر
اگر باور نداری کن نگه قدّ کمانی را
اگر خواهی نگیرد دزد ایمان، خانة دل را
به چشم خویشتن آموز رسم پاسبانی را
اگر در اوج قدرت، ناله مظلوم لرزاندت
سزد کز شیرحق گیری مدال قهرمانی را
ملک در سیر معراج تو از ره باز می ماند
به خود آی و رها کن این سرای استخوانی را
کشیده نفس سرکش تیغ، بهر کشتنت، جانا!
به جسمت تا بود جانی، بکش این دیو جانی را
به مهمانیّ شیطان نیست، جز خوان خطا ای دل!
خدا را بر شیاطین واگذار این میهمانی را
نفس آلوده، دل مرده، بدن کاهیده، جان خسته
سزد “میثم” بخوانی احتضار این زندگانی را
#استاد_سازگار ✍
.