eitaa logo
امام حسین ع
18.5هزار دنبال‌کننده
397 عکس
2هزار ویدیو
1.9هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
جمعی که خلق شد دو جهان از برایشان دادند در خرابۀ بی‌سقف، جایشان آنان که بودشان به سر نُه سپهر، جای مجروح از پیاده‌رَوی بود، پایشان شخصی کنیز خواست از آن فرقه‌ای که بود جبریل، خادم درِ دولت‌سرایشان آنان که بود بر سرشان مهر، سایبان در آفتاب، سوخت رخ مه‌لقایشان آنان که شُست قابله‌شان ز آب سلسبیل از تشنگی پرید رخ و رنگ‌هایشان جمعی که بانوی حرم کبریا بُدند از نینوا به عرش برین شد، نوایشان کردند نرم، سینۀ جمعی که روز و شب زهرا به روی سینه همی‌داد، جایشان جمعی که بود پنجۀ ایشان، گره‌گشای بستند دست‌ها ز جفا از قفایشان آن فرقه‌ای که واسطۀ رزق عالمند دادند نان به رسم تصدّق، برایشان «جودی»، به روزگار زند خیمۀ شهی از آن دمی که گشت گدای گدایشان @emame3vom «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» 📚 دیوان جودی
6f01974bef-5bfea92cc2fbb81c008b949c.mp3
2.7M
اي کوکب اقبال من، آشفته ببین حال من ای بال و پر پروازم،بشکسته پر و بال من منی که دختر تو بودم همیشه در بر تو بودم چنین شدم اسیر غمها فقط به جرم آنکه من هم شبیه مادر تو بودم چنین شدم اسیر غمها آه ای سر بر دامن من آرمیده دیده بگشا و ببین قدم خمیده در این دل شب ای بابا،دردانه تو دلتنگ است هم بستر من از خاک و هم بالش خوابم سنگ است به طعنه می کنند اشاره به این لباس پاره پاره امان ز دختران شامی بیا برای دختر خود بخر دوباره گوشواره امان ز دختران شامی #روضه درد دل #حضرت_رقیه (س) با سر پدر در #خرابه_شام #سبک:ای قافله سالار من #اجرای سبک:حاج حسن #خلج #فارسی @emame3vom
شب-میلاد-دخت-شاه-دنیادی.mp3
446.6K
#میلادیه باب الحوائج حضرت رقیه سلام الله علیها . متقی تبریزی . . شب میلاد دخت شاه دنیادی نوه آل عصمت شبه زهرادی . کُر: آدینا جان اولا قربان آدیدور دردلره درمان گوزون آیدین گوزون آیدین حسین مولا . . . نه رقیه ویروب زینت بو دنیایه شوروشادی سالوبدی شهر بطحایه خبری چاتدی جنت ایچره زهرایه دیدی اوغلوم مبارکدی بو بالا سن کیمی تکدی گوزی شهلا یوزی زیبا نه گویچکدی . . . . نه رقیه یاغور غیرت حیاسیندن نه دیوم من بونون آیا عطاسیندن چوخی آلموش شفا دارالشفاسیندن هامی درده نتایجدی دردلره چون معالجدی بیر آدی چون بیزه باب الحوئجدی . . . آدی باب الحوائج دئلده ازبردی باخشی حضرت زهرایه بنذردی بو رقیه عزیز علی اکبردی آلوب اغوشه قارداشی ئوپوب اوندان قلم قاشی گوشواره باجینون اولدی پاداشی . . . . نه رقیه ... #ترکی #حضرت_رقیه #خرابه_شام #زبدةالاشعار #سبک_یتش_امداده_ای_شاه_بنی_هاشم #شب_میلاد_دخت_شاه_دنیادی
. ■ روایت شام | آنان که □ جودی خراسانی جمعی که خلق شد دو جهان از برایشان دادند در خرابه‌ی بی‌سقف، جایشان   آنان که بودشان به سر نُه سپهر، جای مجروح از پیاده‌رَوی بود، پایشان   شخصی کنیز خواست از آن فرقه‌ای که بود جبریل، خادم درِ دولت‌سرایشان   آنان که بود بر سرشان مهر، سایبان در آفتاب، سوخت رخ مه‌لقایشان   آنان که شُست قابله‌شان ز آب سلسبیل از تشنگی پرید رخ و رنگ‌هایشان   جمعی که بانوی حرم کبریا بُدند از نینوا به عرش برین شد، نوایشان   کردند نرم، سینه‌ی جمعی که روز و شب زهرا به روی سینه همی‌داد، جایشان   جمعی که بود پنجه‌ی ایشان، گره‌گشای بستند دست‌ها ز جفا از قفایشان   آن فرقه‌ای که واسطه‌ی رزق عالمند دادند نان به رسم تصدّق، برایشان   «جودی»، به روزگار زند خیمه‌ی شهی از آن دمی که گشت گدای گدایشان .
. ای وای بر اسیری کز غصه جان سپارد گلهای چشم خود را دست خزان سپارد ای وای بر یتیمی کز داغ روی بابا آنقدر خون بگرید تا آن که جان سپارد قامت کمان سه ساله زینب به اشک و ناله بر خاک تیره ی غم قد کمان سپارد در گوشه ی خرابه با ناله های دختر آمد سر بریده دل را بدان سپارد امشب رقیه گیرد رأس پدر در آغوش مرغ شکسته پر را بر آشیان سپارد امشب به روی دامن گل را گرفته در بر هر کس گل خودش را بر بوستان سپارد آن اختری که مه را از آسمان طلب کرد این ماه را دوباره بر آسمان سپارد مهمان دخترش بود آن سر که لاله گون بود جان عزیز خود را بر میهمان سپارد پایی که زخم دارد ، جسمی که درد دارد جان را به پای بابا دامن کشان سپارد همراه رأس بابا او می رود ولیکن اندوه رفتنش را بر کاروان سپارد از داغ این سه ساله این داغدار لاله بر چشم خویش «یاسر» اشک روان سپارد ** محمود تاری «یاسر»✍ ___ .
ShahadatImamSadegh1401[04].mp3
1.19M
🎙در راه شام خون جگر شد غذایشان () 🔺بانوای: حاج میثم مطیعی آنان‌ که برگزید ز عالم، خدایشان دادند در خرابۀ ویرانه، جایشان آن‌ها که بود درگهشان تکیه‌گاه خلق خشت خرابه گشت، چرا متّکایشان؟ قومی که قوتشان ز نعیم بهشت بود در راه شام، خون‌ جگر شد غذایشان آیا بُد این یتیم‌نوازی که تا یزید پُرخون سر بُریده فرستد برایشان؟ از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام بود آه و ناله همدم صبح و مسایشان بستند اهل‌بیت نبی را به یک طناب قومی که بُد یزید لعین، پیشوایشان ذرّیّه‌های فاطمه، گل‌های باغ دین از خار غم پُر آبله شد از چه پایشان؟ "موزون"! از این مصیبت جان‌سوز، لب ببند رو اشک ریز، روز و شب اندر عزایشان «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج»
. دنبال آب گشتم و سهمم سراب شد دنیای کودکانه ام اینجا خراب شد از بس که من بهانه ی بابا گرفته ام حتی دل خرابه برایم کباب شد در آن غروب غم زده یادم نمی رود تا چشمهای دختر تو گرم خواب شد... رفتی ... رقیه وقت خداحافظی نبود رفتی ... ندیدن تو برایم عذاب شد رفتی و سهم دختر بابایی حرم بعد از تو ترس و دلهره و اضطراب شد تا دور دید چشم عموی مرا عدو آزار کودکان زبان بسته باب شد یک مرد هم نبود بگوید چقدر زود بی حرمتی به آل پیمبر ثواب شد حالا که روی دامن من آرمیده ای با من سخن بگو ...، دلم از غصه آب شد! باور نمی کنند که طفلی سه ساله ام از بس که رنج های دلم بی حساب شد حالا که بوسه بوسه به زخم تو می زنم انگار طعم خون دهانم گلاب شد باید برای مرگ رقیه دعا کنی شاید شبیه مادر تو مستجاب شد...  هادی ملک پور ✍ .
. تو کوچه های این کوفه یتیم نوازیت معروفه نگاه ایتام کوفه به لطف حیدر معطوفه جات خالی بود خرابه،گفتنش هم عذابه با زجر وحرمله یه عده اومدن کنار نیزه ها رقیه تو زدن تموم صورت رقیه شد کبود یتیم نوازیشون با تازیونه بود محبتهای حیدر رو تلافی کردن نامردا دل علی رو آزردن، یک شب تاریک تو صحرا یه شب بدون فریاد ازروی ناقه افتاد یه شب که بی هوا زخواب پریده بود تو خواب یه مادر خمیده دیده بود سواره ای پلید بامرکبش رسید موهای دختر سه ساله رو کشید کنم پذیرائی از تو، باروی نیلی ای بابا شبیه زهرا گشتم من،امان زسیلی ای بابا خوش اومدی خرابه، عمه دلش کبابه بگو کجاست تنت، وا مونده پیرهنت بگو به من تورو چه جوری کشتنت آبت دادند یانه، شهید تشنه لب پیشت میخندیدن، یه عده بی نسب شعروسبک کربلائی محسن داداشی 👇
حضرت رقیه.mp3
3.53M
چشمِ انتظارِ میهمان ، زد زیر گریه بغضش شکست و ناگهان زد زیرگریه دیگر توان ِ ایستادن هم ندارد طفلک نشست و بی امان زد زیرگریه درکوچه های شام-شامش که ندادند پیچید وقتی بوی نان زد زیر گریه دستش که بر زخم لب خشک پدر خورد افتاد یاد ِ خیزران - زد زیر گریه انگشتر بابا به یادش مانده بود و... تا دید دست ساربان; زد زیر گریه خیلی دلش پر درد از بزم شراب است پنهان ز چشم دیگران زد زیر گریه میگفت "بابا" باز "بابا" باز "بابا" با هق هق و لکنت زبان زد زیر گریه با دیدن او حرمله "زد زیر خنده" بادیدن شمر و سنان "زد زیر گریه" سیلی - غم بازار - نامحرم - اسیری با گفتنش هم روضه خوان زد زیرگریه - - - شیرین زبان قافله از دست رفت و آمد کنارش عمه جان... زد زیرگریه ✍ آخ قربون غربتت.. تا نگاش به سرافتاد شروع کرد با سر حرف زدن یا ابتا من ذللذی خضبک بدمائک من ذی الذلی قطع وردیک من ذللذی ایتمنی علی صغر سنی... بابا کی منو توی این سن کممنو یتیمم کرد بابا کی محسانتو غرق خونخضاب کرده یه مرتبه دیدن صدای روضه خون حسین دیگه نمیاد... نگاه کردن سر یه طرف سه ساله یه طرف ......
. (س) و در این غروبِ غریبی، ببین کواکب را به‌روی نی سر گلگونِ نجمِ ثاقب را بخوان به لحن حروفِ مقطعه امشب حدیث غربت زینب، بخوان مصائب را بخوان «وَلِیُّکُمُ الله» را پناه حرم بگو حکایت این مردمانِ غاصب را برای تسلیت خاطرِ «ذَوِی القُربَی» ز تازیانه‌ی طعنه ببین مواهب را بخوان «لِیُذهِبَ عَنکُم»، شکوهِ غیرت من! که دور سازی از این کاروان، اجانب را مسیح خسته‌ی من! ندبهٔ أنا العطشان به خون نشانده دل بی‌قرار راهب را لب مقدس قرآن و خیزران؟ ای وای و «أم حَسِبْتَ» بخوان این همه عجائب را! بیا شبی به خرابه، بیاوری با خود برای دخترکت لیلةُ الرغائب را هنوز بر لب تو بغض «أَیَّ مُنقَلبٍ» به انتظار نشسته غریب غائب را ✍ .
. انتظارشو نداشتم که بری و جام بذاری چرا دیر اومدی پیشم؟ نکنه دوسم نداری؟ چرا اینقدر پریشونی؟ الهی دورت بگردم کاشکی دستام کمی جون داشت موهاتو شونه می کردم از همون وقتی که رفتی دل دخترت کبابه چرا تا رسیدی بابا بوی نون گرفت خرابه؟ من غذا نخواسته بودم بس که از زندگی سیرم بغلم‌ ‌نکردی؟…باشه من تو رو بغل می گیرم نمیگی که دخترت رو چرا با خودت نبردی؟ لااقل بگو بابایی منو دست کی سپردی؟ چادرم تو صحرا گم شد اما روسریم نیفتاد گوشوارم رو پس می گیرم عمه قولشو بهم داد روسریم یخورده سوخته غم نخور عیبی نداره عموم از سفر که برگشت یدونه نوشو میاره چی میشه بازم بخندی؟ دلم از غصه رها شه دندونم شکسته اما شیریه…غمت نباشه شب خرابه سرده، اما هرجوری شده می‌خوابم خاکی ام؟ عیبی نداره نوه ی ابوترابم اینا چیزی نیس بابایی همشون میگذره میره اما چند روزه ‌کلافم زبونم‌ همش میگیره دخترت شیرین زبون‌ بود بود ولی از این به بعد نیست بخدا جواب اشکام خنده های ابن سعد نیست تا زمانی که تو شامم حال و روز من همینه یا پیشم بمون بابایی یا که باز بریم مدینه نه…دیگه طاقت ندارم بعیده این گره وا شه دخترت میخواد بمیره دعا کن حاجت روا شه .
. ناله من به جیگر نمیرسه حال من خوب به نظر نمیرسه بعد از آتیشه تو خیمه ها بابا دیگه موهام به کمر نمیرسه مگه سیلی به رخم امون می داد دخترت داشت زیر پاها جون می داد دختر شامی میون خنده هاش باباشو همش به من نشون می داد آرزوهامو به هیچ کس نمیدم سر طاووسو به کرکس نمیدم اگه کل دنیا دنبالت بیان سرتو به هیچ کسی پس نمیدم عمو رفت و من اسیر شدم بابا زودتر از فاطمه پیر شدم بابا خیلی گشنمه ولی بدون تو از همه زندگی سیر شدم بابا کبودیهامو نشونش نمیدم ترک پامو نشونش نمیدم تا عمو ازم خجالت نکشه سر بابامو نشونش نمیدم آخرش آوردمت با همتم به یه بوسه از لب تو دعوتم اگه ساکتم ازم خرده نگیر همشو بذار به پای لکنتم .
. یادش بخیر بالش نرمی که داشتم آغوش با محبت گرمی که داشتم یادش بخیر بوسه گرم تو قبل خواب خوش می گذشت دور تو و عمه و رباب یادش بخیر شانه زدن های هر شبت پا می شدم ز خواب به گلبوسه ی لبت یادش بخیر زندگی ام رو به راه بود رویم سپید و موی سر من سیاه بود امشب ولی به زیر سرم خشت خام بود بی احترام طرز ورودم به شام بود این طفل پیر جان بسپارد اگر، رواست لعنت به شمر طفل تو را سالخوده خواست ناز تو را به قیمت سیلی خریده ام از خواب با لگد نپریدم؟ پریده ام سیلی به حال صورت من گریه می کند لالایی ام به لکنت من گریه می کند خود را برای دلخوشی او زدم به خواب خواب مرا به هم زده لالایی رباب ... ما چوب خورده های اسارت چشیده ایم دندان شکسته های خجالت کشیده ایم از من بریده تر ، نفس خواهرت شده ... بیچاره عمه، قبر کن دخترت شده ... گفتم به عمه تا به وصیت عمل کند ... نیت کند به جای تو من را بغل کند از روی نیزه ها نگرانم شدی ببخش فردا اگر که فاتحه خوانم شدی ببخش هنگام غسل دادن زهرای کوچک است ما بی کسیم ، گریه کن ما عروسک است زخم تن مرا به سکینه نشان مده ... تلقین بخوان و شانه ی من را تکان مده گفتم به قبر من بنویسند: خسته بود زهرا ترک ترک شده بود ، او شکسته بود یا رب ، روا مدار عزیزی شود اسیر بابای هیچ دخترکی را از او مگیر ... طفل تو را نبودن تو قد خمیده کرد با من هرآنچه کرد ، گلوی بریده کرد .
امام حسین ع
. #زبانحال_حضرت_رقیه #حضرت_رقیه #پنجم_صفر یادش بخیر بالش نرمی که داشتم آغوش با محبت گرمی که دا
. رسیده به آرزوی سفرش ... با هزار حرف نگفته دخترت از رو ناقه افتاده ، مهم اینه از چشای تو نیفته دخترت دخترا منتظرن بابا بیاد درداشونو ، تو بغل بهش بگن سر تو اومد ولی بغل نداشت کاری کرد که حرفا تو دل بمونن گفت : به دیدن کسی که هیچکسو مثل بابا دوس نداره اومدی قربون اومدن نصفه شبی ت چرا با رگای پاره اومدی ... مگه من نگفته بودم که میای با خودت بغل بیار ، سر زدنی ... اومدم که بپرم تو بغلت دیدم اندازه ی آغوش منی ... آخ ببخشید این چه حرفی بود زدم تو به اندازه ی کافی خسته ای ... ببوسم زخم گلوتو خوب بشه ... صد برابر همه ، شکسته ای نمک بچه ، شیرین زبونیشه .... با نمک بودن به بچه ت نیومد لکنتش نزاشت باهات حرف بزنه همه ی حرفاشو با یه بوسه زد رو لبای پاره جون داد که بگه کم بابا هم پناه دختره ... دخترو تازیونه نمی کشه لب بابا، قتلگاه دختره .... زن ها و دخترای شامی فقط دنبال بهونه ی خنده بودن خندیدن ...دخترتو که دق دادن سر قبرش همه شرمنده بودن ✍ .
. گرچه در این خرابه دگر احترام نیست شکر خدا ولی خبر از ازدحام نیست بوی غذا تمام محل را گرفته است اما برای اهل نبوت طعام نیست رنگ از رخم پریده، حسابی کلافه ام از درد استخوان، نفسم بادوام نیست از هر طرف که پا شده ام خورده ام زمین در جسم زیر و رو شده ام انسجام نیست شب تا سحر به یاد لبت گریه کرده ام کام تو چوب خورد و حیاتم به کام نیست گفتم سلام... کاش یکی یادشان دهد سیلی و تازیانه جواب سلام نیست من دختر مطهره ی آل عصمتم شأنم که درک کردن بزم حرام نیست طوری لگد زدند نمازم نشسته است دیگر توان برای قعود و قیام نیست تقصیر لکنت است، گذر کن ز دخترت مانند قبل با تو اگر همکلام نیست آماده ی سفر شده ام چون رقیه را طاقت برایِ ماندن در بین شام نیست .
. دختر غم زده خرابه هام آرزویی ندارم غیر بابام می‌خوام امشب تا سحر صدات کنم ولی لکنت افتاده توی صدام من که تو آغوش تو می‌خوابیدم قبل خواب باید تورو می بوسیدم حالا سر به روی خاکا می‌زارم دیدنت تو خوابه تنها امیدم اگه من پرم شکست بابا فدات چشامم نمی‌بینه فدا چشات پر زخمم ولی من یه درد دارم بابایی خیلی دلم تنگ برات روی خاکا بابایی کشیدمت خم شدم یه دل سیر بوسیدمت تموم غصه من همین شده وقتی رفتی خواب بودم ندیدمت رفتی و با سیلی از خواب پریدم نفسم بند اومد از بس دویدم تا صدات زدم بابا منو زدن پناهی جز عمه زینب ندیدم بابا کل حرم و آتیش سوزوند چادر خواهرمو آتیش سوزوند اگه شونه نمیشه موی سرم معجر رو سرمو آتیش سوزوند گل سر دیگه برا موهام نخر دیگه خلخال واسه پاهام نخر لاله گوشم ببین زخمی شده گوشواره بابا دیگه برام نخر من که بودم روز آهوی حرم نمیتونم دیگه حتی راه برم همش از قافله ها جا میمونم تازیونه می رسه تا ببرم بابایی بال و پرم درد می‌کنه زخمای چشم ترم درد می‌کنه از شبی که افتادم از رو ناقه هنوزم موی سرم درد می کنه مثل شمعی پیکر من آب شده صورتم با زخم سیلی قاب شده مثل مادرت که بی هوا زدن بی هوا زدن تو این جا باب شده شبی که گم شده بودم زجر اومد عمو جون نشنوه بابا بد می زد قد به من به چکمه هاش نمی رسید بی هوا به پهلو هام .... می زد اومدی و گره من وا شده آخرای عمر این زهرا شده هر کسی منو تورو دیده می گه این سه ساله پیرتر از بابا شده ✍ .................. . اومدی ولی چرا دیر اومدی حالا که رقیه شد پیر اومدی؟ صورتت اون صورت همیشه نیست چرا با اینهمه تغییر اومدی خودمم خیلی عوض شدم آره صورتم یه جای سالم نداره تا میام یه خرده آروم بگیرم زجر ملعون میاد و نمیزاره چرا انقد شدی مختصر بابا دلمو کردی شکسته تر بابا دیگه هیچکسو به جز تو نمیخوام منو امشب با خودت ببر بابا تا حالا قدّمو خم دیده بودی؟ تا حالا موهامو کم دیده بودی؟ تو خونه بی روسری دیده بودیم توی بازار چی؟ بازم دیده بودی؟ وای اگه ضربه به ابرو بخوره پنجه ای گره به گیسو بخوره مادرت حالمو بهتر میدونه وای اگه لگد به پهلو بخوره تو نباشی حال و روزم همینه تازه اوضاع خیلی بدتر از اینه نمیدونم که خبرداری یا نه حجابم همین یه تیکه آستینه روز و شب گرسنگی کشیدنو کوچه کوچه طعنه ها شنیدنو حاضرم تجربشون کنم ولی نشنوم حرف کنیز خریدنو .
. نگو فردا میام . دیره بابایی رقیه بی تو می میره بابایی بخوامم بعد تو آروم بگیرم سنان آروم نمی گیره بابایی باید هم مثل قبلاً ها نبینه نگاهی که یه شب بابا نبینه ندیدیم از سنان چیزی به جز شر الهی خیر از دنیا نبینه منی که جز تو بابایی ندارم به جز آغوش تو جایی ندارم می دونم خسته ی راهی ، ببخشید چیزی واسه پذیرایی ندارم خوشی مون رفت تا بابایی رفتی نفهمیدم چرا تنهایی رفتی ندارم طاقت دوری ، از امشب منم باهات میام هر جایی رفتی .
. اُف به دنیا ؛ رقیه سیلی خورد بین صحرا رقیه سیلی خورد دختری را برای سکه زدند اُف به دنیا رقیه سیلی خورد نیمه شب جای عمه خالی بود تک و تنها رقیه سیلی خورد هر چهل منزل از عمو پرسید هر چهل جا رقیه سیلی خورد کمتر از گل به او نمی گفتند بعد سقا رقیه سیلی خورد پهن شد شمر سفره اش هر شب هر شب اما رقیه سیلی خورد از شبث تازیانه ها اما از سنان ها رقیه سیلی خورد با همان لکنت زبان هربار گفت: بابا ؛ رقیه سیلی خورد به زمین خورد و گوشواره شکست مثل زهرا رقیه سیلی خورد *** هر اسیری که در اسارت گفت زیر لب یارقیه ؛ سیلی خورد 🔸اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنـا رُقَیَّةَ، عَلَیْکِ التَّحِیَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِسـاءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَدیجَةَ الْکُبْرى اُمِّ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ🔸 .............. میان قافله  من بیشتر یاد پدر کردم پدر نام تو بردن جرم بود و من خطر کردم میامد تازیانه بی مهابا سمت ما بابا شده دستم سیاه از بس که بر صورت سپر کردم پس از آنشب که از ناقه به روی خاک افتادم چه شبهاییی که با درد کمر تا صبح سر کردم تو را با گریه من میخواستم در تشت زر رفتی لبت را خیزران بوسید من خیلی ضرر کردم من از دوش عموعباس رفتم زیر دست زجر ببین از کربلا تا شام را با که سفر کردم اگرکه سوخته گیسویم و زخمیست ابرویم از ان باشد که از کوی یهودیها گذر کردم تو دندانت شکسته من سرم عمه دلش بابا مپرس از من چرا این‌گفتگو را مختصر کردم .
امام حسین ع
☀️ پیرزنی که از مردم می‌خواهد کنار خیابان برایش روضه بخوانند 👈 و عکس العمل جالب مردم #کربلا #محرم
. رواق خاک آلودِ شبستانی که من دارم کجا و شان بی پایان مهمانی که من دارم ببافم فرش قرمز رنگ با گیسوی خونینم به کار آید همین موی پریشانی که من دارم سر و رویت بهم خورده ولیکن باز زیبایی ندارد هیچ کس مثل پدر جانی که من دارم اگرچه خاکی است اما شبیه طشت اصلا نیست بیا بنشین عزیزم روی دامانی که من دارم الهی بشکند دستی که محکم خیزران کوبید شده لب پر لب قاری قرآنی که من دارم از آن لحظه که دیدم در دهانت نیست دندانی بدم می آید از این چند دندانی که من دارم به جای دست از مویم بلندم کرده از بس زجر پریشان تر شده موی پریشانی که من دارم نمیدانم که از ضعف است یا که از شکستن هست دلیل از سر شب دست لرزانی که من دارم سراغت را گرفتم با لگد سرباز رومی زد زبانم را نمیفهمد نگهبانی که من دارم تو را اینجا کشیدم که بگیرم بوس آخر را ندارد هیچ کس مانند پایانی که من دارم شعر از گروه ............... . تو شام که رفتی دل صحرا ماندیم بالای سر پیکر بابا ماندیم پای غم‌ تو‌ پنج ‌صفر میمیرم ما از شب سومت اگر جا ماندیم .