eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. ‍ ماه شعبان میرود ماه ضیافت میرسد هرچه بر ما میرسد از سوی غفلت میرسد غافل از عقبا شدیم و دل به دنیا داده‌ایم از سوی دنیاست بر ما هر خسارت میرسد من هنوز آماده‌ی مهمانیِ تو نیستم از همه اعمال من بوی خیانت میرسد من سحرهای رجب از دست دادم ای خدا ماه شعبان نیز دارد به نهایت میرسد من سحر را دوست دارم، وقت خلوت با تو است لیک ابلیس است که با خواب غفلت میرسد بنده‌ی نفسم شدم، شیطان مرا تزویر کرد تا ز او فرمان رسد از من اطاعت میرسد خسته‌ام از این‌همه بار گناهِ روی دوش "قَدْ هَرَبْتُ" سوی تو آغوش بازت میرسد من خودم "اَفْنَیْتُ عُمْری" را به چشمم دیده‌ام مطمئنم که به زودی روز حسرت میرسد ترسم از این است دریای گُنَه غرقم کند گرچه میدانم که کشتیِ نجاتت میرسد گرچه روی من سیاه است و تنم بو میدهد لطف اربابم همیشه به رعیّت میرسد من به اربابم حسین زحمت فراوان داده‌ام از حسین اما به من همواره رحمت میرسد رحمة‌الله هست او، باب نجات امت است چون به زیر قبه‌ی او استجابت میرسد یک شب جمعه اگر مهمان شوم در کربلا مطمئنم از سوی مادر عنایت میرسد من به دستان بریده میدهم او را قسم روز محشر با همین دستان شفاعت میرسد گفت زینب مشک را دست عمویت داده‌ام قول داده آب آرد پس برایت میرسد تو دعا کن که عمو برگردد از این راه چون گر عمویت رفت، خیمه‌ها به غارت میرسد برنگردد قدّ بابایت شکسته میشود در زمان کوتَهی وقت اسارت میرسد کوچه و بازار و دور ما پر از نامحرمان از سوی هر ناکسی بر ما اهانت میرسد .
امام حسین ع
. #مناجات_با_خدا و توسل به حضرت ام البنین سلام الله علیها ویژۀ روزهای پایانی #ماه_شعبان به نفسِ حاج
. شعبان گذشت و حال دلم روبراه نیست در کوله بارِ زندگی ام جز گناه نیست سوگند بر حقیقتِ سِیر و سلوکِ عشق چون من در این طریق، کسی روسیاه نیست عمرم به غفلت و ضررِ معصیت گذشت کارم به غیرِ ناله و اندوه و آه نیست آخر چگونه واردِ ماهِ خدا شوم؟ بیچاره را به خانه ی محبوب، راه نیست یا رب مرا به حُرمت شاه نجف ببخش جز بیتِ رحمتِ تو مرا سرپناه نیست پرونده ام سیاه، ولی در دلم به جز عشقِ شهیدِ تشنه ی در قتلگاه نیست از راهِ دور نیزه به پهلوی او زدند رحمی به قلبِ هیچ یک از آن سپاه نیست اسفند ماه ۱۴۰۲ ............... ماهِ شعبان رو به پایان است و حالِ من خراب می کِشم از دستِ سهل-انگاری ام خیلی عذاب ذهنم از افکارِ هیچ و پوچ ظلمانی شده آسمانِ باورم گاهی ندارد آفتاب ای خدا این بندهٔ بی چشم و رویَت را ببخش این بدِ بی آبرو! هر لحظه با صدها نقاب... گاه مؤمن، گاه عاصی، گاه خدمتکارِ نفْس گاه در بیراهه رفتن؛ سخت درگیرِ شتاب میزنم فریادِ استمداد! میخواهم کمک! کاش در این چاه؛ الساعه بیندازی طناب زود آزادم کن از بی بند و باریِ خودم ای فدایِ آن محبتهای بی حدّ و حساب بد خرابش کردم و دستم به جایی بند نیست از گناهان کاش میکردم بخوبی اجتناب حُسنِ ظن دارم به تو! داری به برگشتم امید باز هم "ألعفو" میگویم بدونِ اضطراب باز هم مثل گذشته خرجِ عشقت مرا مثلِ آن ایّام که میشد دعایم مستجاب می کُشد آخر مرا "هب لي کمالَ الإنقِطاع" باید از بینِ من و تو زود بردارم حجاب خسته ام از این حجاب و مانعِ خودساخته خسته ام دور از تو حتی دیگر از هر چه ثواب دست ها را باز کن! بیتابِ آغوشِ توام میشود گرچه گناهانم خودش صدها کتاب چشم پوشی کن بحقّ ناجیِ غمها؛ حسين(ع)... درگذر از من بحق بیقراریِ رباب(س) خانمی که سوخت از داغِ گلِ شش ماهه اش بعدِ عاشورا برایش طعم ِ آتش داشت آب! ✍ .............. مثنوی الا ماه شعبان مه با صفا ستوده تو را حضرت مصطفی خوشا هر که بُرده فیوضات تو صفا کرده با آن مناجات تو الا ماه شعبان حلالم نما بشوی این دلم را زلالم نما مناجات شعبان صفای دل است خوشا حال شخصی که او عامل است خداحافظ ای ماه ختم رسُل خداحافظ ای ماه لبریز گل چه شبها دل و دیده در راه بود امید همه نیمه ی ماه بود که شاید مه فاطمه(س) سر زند و یا تکیه بر بیت داور زند ولی باز قابل نبودیم ما به راهش که عامل نبودید ما دلم ابری و دیده ی من تَر است الا ماه شعبان دَم آخر است در اینجا گریزی به دل وا کنم ز اشکم دلم را مداوا کنم روم کربلا تا که هُو هُو زنم دوباره به مولای خود رو زنم بسوزم بنالم برای همه به یاد گل حضرت فاطمه خدایا بہ سوز و گداز حسین بحق دو رکعت نماز حسین بہ آن لحظہ ای کہ سبک بال بود سرازیر در بین گودال بود زمین و زمان شد پریشان او ھمہ ناقہ ھا دیدہ گریان او خدایا بحق علی اکبرش بہ لب ھای خشک علی اصغرش خدایا بہ عباس و تاب و تبش بحق ترکھای خشک لبش خدایا خدایا تو ما را ببخش گناھان ما را بہ مولا ببخش یوسف حق پرست اشتهاردی(غریب)✍ ............ . سرمایه آه و ،این همه عصیان مرا ببخش دردم گناه و توبه چو درمان مرا ببخش یاغی نیَم به حال غریبان ترحمی باز آمدم به حال پریشان مرا ببخش یک عمر گفته ام که سریع الرضا تویی امشب بحق شاه خراسان مرا ببخش با این بلا که آمده، مرگ است بیخ‌ گوش کم گوشمالی ام بده! الآن مرا ببخش شاید که عمر من به شب قدر، قَد نداد! پس در همین لیالی شعبان مرا ببخش گریه برای کشته ی بی سر سلاح ماست محض همین نوای حسین جان مرا ببخش ... زینب به ناله گفت الا یا اخا الغریب: ای مانده زیر پای ستوران مرا ببخش... با چادرم نشد که تنت را کفن کنم ای پاره پاره پیکرِ عریان، مرا ببخش ✍ ...... .