⇦🕊 #قسمت_پایانی روضه و مقتل جانسوز حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام _شب ششم محرم 96_ حاج میثم مطیعی↯
┄┅═══••↭••═══┅┄
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
┄┅═══••↭••═══┅┄
"انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن" اگر من رو نمیشناسید بدونید من پسر حسنم.
"سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن" من نوه ی پیغمبرم.
حالا لحنش عوض شد ... هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن نامردا عموم مثل اسیر گرفتار شما شده بَیْنَ اُناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمُزَن
بین مردمی اسیر شده که خدا کنه هیچ وقت از آب بارون نخورن آب رو بستید؟! عموم تشنه هست
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم زِ قحط آب سلیمان کربلا ...
رفت میدان جنگ نمایانی کرد ، تعدادی رو به درک واصل کرد اون ملعون وقتی اینجوری دید "شَدَّ علیه ..." بهش حمله ور شد (من نمیخوام بگم اینجا چه اتفاقی افتاد..) "فَصاحَ یا عمّاه..."صدا زد عمو... " وَانجَلَتِ الغَبرَةُ..." راوی میگه: گرد و غبار شده بود ، یه وقت دیدم گرد و غبار خوابید "فَإِذا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلام..." دیدم این آقا بالای سر این نوجوون ایستاده ... "وهُوَ يَفحَصُ بِرِجلَيه..." قاسم هی داره پاشو به زمین میکشه...
ذبیح پا به زمین سود و یافت چشمۀ زمزم
تو پا مسای عمو دسترس به آب ندارد
اینجا راوی میگه نوجوون داشت جون میداد، این پاها رو هی به زمین میسایید، لشگر داشتن میدیدن ... زینب از خیمه ها نگاه میکرد ، این صحنه خیلی زود برای زینب تکرار شد ... راوی میگه امام حسین افتاد قتلگاه ، چه اتفاقاتی برای پسر فاطمه افتاد؟ "وَالحسینُ یَجودُ بِنَفسِه"دیدند امام حسین داره جون میده ... زینب چی کار میکرد؟
السلام علیک یا اباعبدالله ....
از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین
دست و پا میزد حسین
زینب صدا میزد حسین
آسمون تیره و تار شد ... نفس ها در سینه حبس شد ... زینب نشست ... دست روی سر گذاشت ... سینۀ مبارک سنگین شد ... نفس های مبارکش به شماره افتاد ... هاتفی صدا زد:
"یا اهلَ العالم! قُتِلَ الحسین ..." حسین رو کشتند ... غریب کشتند ...
از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین
دست و پا میزد حسین
زینب صدا میزد حسین
زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست
خارُ خاشاکِ زمین منزل و ماوای تو نیست
شمر مرو به قتلگه ...
فاطمه میکند نگه ...
____________
#حاج_میثم_مطیعی
#شب_ششم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
#روضه_حضرت_قاسم_علیه_السلام
#راهیان_نور
#کرامات_شهدا
╰━═━⊰✾••✾⊱━═━╯
.
|⇦•دوباره حالو هوایِ جبههها..
#سینه_زنی تقدیم به ساحت مقدس شهدای سرفراز و بسیجیان مکتب خمینی(ره) _ سید رضا نریمانی
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
دوباره حالو هوایِ جبههها
دستِ مارم بگیرید آی شهدا
میگن اونجا کربلایِ عاشقاست
بنویسید برامون یه کربلا
همه بسیجیُ همه رزمنده
دلا توی تلاطمِ ارونده
یهروزی میرسه که این سربندُ
فاطمه رو پیشونیمون می بنده
« حسین .... وای ..... »
دلمو راهیِ افلاک میکنم
خودمو قاطیِ این خاک میکنم
تویِ خط شهدا اَگه باشم
خط به خط گناهامو پاک میکنم
دوکوهه کوهِ گُنا(ها)م میشوره
در و دیوارای اونجا چون نوره
اگه داری میری فَاخلع نَعلَیک
آخه اونجا مثه وادی طوره
همه بسیجیُ همه رزمنده
دلا توی تلاطمِ ارونده
یهروزی میرسه که این سربندُ
فاطمه رو پیشونیمون می بنده
« حسین .... وای ..... »
خادمی که عاشق خدا میشه
با طلائیه دلش طلا میشه
غمی نیست گِره بیفته زندگی
همه میگن تو شلمچه وا میشه
هنو(ز) واسهم راهِ شهادت بازه
بچه هئیتی عاشقِ پروازه
مادر تو لیستِ شهدا اسمم رو
خدا کنه که از قَلم نندازه
همه بسیجیُ همه رزمنده
دلا توی تلاطمِ ارونده
یهروزی میرسه که این سربندُ
فاطمه رو پیشونیمون می بنده
« حسین .... وای ..... »
#بسیجی
#شهدا
#سید_رضا_نریمانی
#کرامات_شهدا
👇