eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
یک مجلس کامل ترحیم مادر و خواهر همراه با گریز به روضه حضرت زهرا س بسم الله الرحمن الرحيم... یارحمن و یارحیم... 🔸چرا زیوسف زهرا خبر نمی آید ببین حرف دلت هست یا نه... در این روز جمعه... 🔸چرا زیوسف زهرا خبر نمی آید 🔸چرا شب غم ما را سحر نمی آید چرا آقای ما نمیاد... چرا مولای ما نمیاد... 🔸عزیز فاطمه مهدی بیا به مجلس ما کجایی پسر فاطمه... امروز میخواهیم روضه مادرتون زهرا رو بخونیم... هر کجای عالم هستی یک سر هم به مجلس ما بزن پسر فاطمه... 🔸عزیز فاطمه مهدی بیا به مجلس ما 🔸مگر به مجلس مادر پسر نمی آید آقای من ... هرکجا برا مادر مجلس میگیرند... بچه ها دم در میایستند به مهمونها خوش آمد میگن... امروزم میخواهیم روضه مادر شما رو بخونیم... حتما شما می آیید آقا... 🔸مگر به مجلس مادر پسر نمی آید (بیان جملات زمینه ساز👇) مجلس به احترام یک مادر برگزار شده... من به صاحبان عزا تسلیت میگم خدا صبرتون بده... مصیبت مادر مصیبت سنگینیه... مخصوصا برا...(اینجا دختر یا پسر مرحوم گفته میشود) (مخصوصا برا...دختر) (مخصوصا برا بچه های... کوچیک خیلی سخته...) (نقطه گریز از مجلس ترحیم به روضه👇) اما میخوام اینو بگم... خانواده ی... (اسم صاحب عزا (حسینی) خانواده ی... حسینی بچه های داغدار.... شما داغ مادر دیدید اما... تا مردم خبردار شدند... همه اومدند به شما تسلیت گفتند ... باهاتون همدردی کردند ... ببینید امروز علما اومدند... بزرگان اومدند... فامیل و همسایها دور شما رو گرفتند... نگذاشتند تنها باشید اما ای کاش این مردم مدینه هم بودند وقتی خانم زینب کبری یتیم شد... ای کاش یک نفر به داد دل خانم زینب میرسید... بمیرم برات خانم... چهار ، پنج سال بیشتر نداشت مادرش رو از دست داد... میگه نیمه های شب... تابوت مادرم زهرا وسط خونه... دیدم چند نفر وارد خونه شدند... سلمان اومد... مغداد اومد.... اباذر اومد... غریبانه تابوت مادرم زهرا رو بلند کردند... آروم آروم میگن لااله الا الله... یدفعه صدای ناله ی زینب بلند شد... 🔸خدا مادرم را کجا میبرند 🔸گمانم برای شفا میبرند 🔸منو خانه داری، منو سوگواری مرو مادر من مرو مادرم انگار هنوز زینب باور نکرده یتیم شده... دنبال جنازه مادر هجده ساله میدوه... هی صدا میزنه نرو مادر خوبم... 🔸 مرو مادر من مرو مادرم زینبت رو تنها نزار... مادر... من که جز تو کسی رو ندارم... بعد از تو حرفهام رو به کی بگم مادر... جوان مادرم زهرا...😭 آی مادرم...😭 آی مادر ...مادر...😭 نميدونم تا حالا دختر بچه کنار جنازه مادر دیدید یا نه... خدا برا کسی نیاره... خانم زینب هم دنبال تابوت مادر هی بلند میشه... میشینه زمین ... صدا میزنه... نرو مادر خوبم...😭 (گریز روضه به روضه👇) اینجا بی بی زینب دنبال تابوت مادر هی میدوید و ناله میزد... کربلا هم همین زینب دنبال سر برادر... ای وای... ای وای صدا زد حسین جان داداش... ببین زینبت رو دارند به اسارت میبرند... 🔸به سوی شام و کوفه ام چه ظالمانه میبرند 🔸نمیروم ولی مرا به تازیانه میبرند داداش حسین...😭 🔸سر تو را به نیزه ای نشانده دشمن علی 🔸نمیروم ولی مرا، به این بهانه میبرند .
؟ ای که میگوئی منم مداح اصحاب کسا منقبت خوانی نمایم بهر آل مصطفا نوکرم این خاندان را بی وفا نه ، با وفا لحظه ای بنشین وبشنو صحبت وحرف مرا تا کنون اندیشه کردی تا چه حد حق باوری؟ تا چه حد وتا کجا این خاندان را نوکری؟ ****** مدح میخوانی ولی ممدوح را نشناختی پای منبر ا یستادی ، خویش را بت ساختی مطلبت را بهر کسب پاکتش پرداختی مفت بهر چند تومان خویشتن را باختی من نمیدانم تودر فردا چه می گوئی جواب پیش زهرا وعلی ومصطفی وقت حساب ***** ما چه میگوئیم مداحیم یا خواننده ایم عبد پاکتها ویا اینکه خدارا بنده ایم سر بلندیم از مدایح یا که سر افکنده ایم اهل اشکیم وبکاء یا اهل وجدو خنده ایم هرکه شدمداح اهل ا لبیت بی شک وکمان جایگاهش هست در هردو جهان حصن امان ******* ما زممدوحان خود تا چند طاعت می کنیم تا چه حد ا زامر ونهی شان اطاعت می کنیم تا چه حد احساس قدرت یا شجاعت می کنیم با چنین منصب اگر حسّ مناعت می کنیم پس سبب از چیست ما دنبال پاکت می دویم نور را کرده رها سوی فلاکت می رویم ******** ما اگر مداح اهل البیت پیغمبر شدیم یا اگر مولای خودرا واقعًا نوکر شدیم یا چنانچه ذاکر صدیقۀ اطهر شدیم روضه خوان خسرو لب تشنۀ بی سر شدیم پس چرا اصرار ما بر حجم پاکت ها بود هر که کم پرداخت کرده پیش ما رسوا بود ******** نوکر آل محمد در پی دینار نیست جز پی کسب رضای خالق دادار نیست در پی خشنودی و خوشحالی اغیارنیست جز به فکر جایگاه و آبروی یار نیست ذکر وفکرش آبرو وعزت یار است وبس با ولای آل احمد دم زند در هر نفس ********* خوش به حال آن کسی کو نو کریش کامل است حب وبغضش بهر اهل البیت از جان ودل است سائل از غیر خدا بودن برایش مشکل است دوستی مصطفی وآل اورا حاصل است هر که گردیده است اینسان نوکر این خاندان هر دو عالم می شود از بهر او دار الامان ************ نوکری آل عصمت در دو عالم سروری است بر در آل پیمبر خاک بودن برتری است خاک ره بودن در این درگاه حرف دیگری است کرنش وتعظیم وکوچک گشتن این جا مهتری است هر که این جا خاک ره شد جایگاهش میدهند در پناه حضرت زهرا پناهش میدند *************** .
📝 🖊 | 🖊 ۱۳۹۸ 🖊 "ع" ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ( منم کسی که بی سر و سامونه دلم مثه بقیع تو ویرونه الان سر مزار تو کی میخونه؟؟! این علت حرارت اشکامه تو کوچه بی عبا و بی عمامه میبردنت یکی نگفت این آقامه بین قفس تو حسرت ازادی رو دامن زهرا که می افتادی داشتی مثه جدت حسین جون میدادی حسین من حسین من حسین من... ) 1 شاعر: دلت به یاده کربلا پُر خونه به یاد زخم پیکر گلگونه حال تو رو به جز خدا کی میدونه؟! زهرا هنوز تو کربلا گریونه کنار پیکر حسین میخونه با ناله هاش عالَمی رو میسوزونه... غریب گیر آوردنت واویلا... به قتل گاه کشوندنت واویلا... با هر چی می شد زدنت واویلا... به یاد اون بنفشه روی گونه کشیده و سه ساله ی دُردونه دستی که موی بچه رو می پیچونه به یاد ضرب خنجری رو حنجر به یاد غارت خیام و معجر به یاد جای رد پا روی پیکر یاد هزار و نه صد و پنجاه زخم یاد تن شریف سر تا پا زخم ته گلو از نیزه چشما زخم، دستا زخم... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📁 کانال رَفَــعَ اَللّٰهٌ رایَــةَ اَلْعَـبّاٰسْ 📝 حاج‌محمودکریمی
4_5818807373199836440.mp3
10.01M
📻 شهادت امام صادق علیه السلام ☑️ مــداح: 🕌 هیئت رایةالعباس"علیه السلام" ✅ حاج محمـود کریـمی ↙️
4_5818807373199836443.mp3
11.38M
📝 🖊 | 🖊 ۱۳۹۸ 🖊 "ع" ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تو آن حسین شهیدی که روز عاشورا جهان مُصالحه کردی به کهنه پیراهنی تو آن حسین غریبی که زیر خنجر شمر به فکر درد و غم شیعیان خویشتنی تو آن حسین عزیزی که منزل خونین سرت درون تنور و جداست از بدنی مشخصات شعر نام شعر: شاعر: قالب شعری: قصیده و غزل نوع ادبی شعر: اصلی: غنایی فرعی: مرثیه زبان شعر: کهن و فخیم مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📁 کانال رَفَــعَ اَللّٰهٌ رایَــةَ اَلْعَـبّاٰسْ حاج‌محمودکریمی
با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم تا محضر زلال‌ترین کوثر آمدم قسمت نشد که بال و پری دست‌وپا کنم اما به شوق دیدن تو با سر آمدم گفتند زائر حرمت زائر خداست مُحرم‌تر از همیشه بر این باور آمدم اینک مدینةالنبی‌ام، مشهدالرضاست با نام تو به محضر پیغمبر آمدم از حس و حال روشن معراج پُر شدم وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم حسی کبوترانه گرفته‌ست جان من پایین پای تو شده هفت آسمان من در این حریم قدسی سرتاسر آینه روشن شده به نور تو چشمم هر آینه گرد و غبار صحن تو را می‌خرد به جان همواره بوده است بر این باور آینه پر می‌کشد از این همه قلب شکسته: آه سر می‌زند از این همه چشم تر: آینه عکس ضریح توست که‌درقاب چشم‌هاست یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه گم کرده دارم، آمده‌ام با نگاه تو پیدا کنم تمام خودم را در آینه لبریز روشنی‌ست تمام رواق‌ها آیینگی‌ست جان کلام رواق‌ها شب‌های گریه تا به سحر حرف می‌زنم با واژه واژه خون جگر حرف می‌زنم شمعم که گریه می‌کنم و گریه می‌کنم با قطره قطره آتش تر حرف می‌زنم روح لطیف تو شده سنگ صبور من گویی که با نسیم سحر حرف می‌زنم گاهی کنار پنجره‌های ضریح تو گاهی در آستانهٔ در حرف می‌زنم شب‌های بارگاه تو را درک کرده‌ام از «لیلة الرغائب» اگر حرف می‌زنم بر لب رسیده از قفس سینه، آه من حرف دل است روی زبان نگاه من روی تو را ستارهٔ اشراق خوانده‌اند خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده‌اند دست تو را که خالق لطف و کرامت است روزی‌رسان انفس و آفاق خوانده‌اند باران مهربانی بی‌وقفهٔ تو را شأن نزول سورهٔ انفاق خوانده‌اند در مذهب نگاه تو غم حرف اول است چشم تو را پیمبر عشاق خوانده‌اند هفت‌آسمان و رحمت شمس‌الشّموسی‌ات ذرّات خاک و لطف انیس النفوسی‌ات «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» __________________ 📚 خاک باران خورده
در کالبد مرده دمد جان چو مسیحا آن لب که زمین‌بوسی درگاه رضا کرد سلطان خراسان که رواق حرمش را تقدیر به خشت زر خورشید بنا کرد این منزل جان است و تجلّی‌گه سَینا کز خاک درش چشم ملک کسب ضیا کرد این محفل قدس است که پروانگی‌اش را ارواح به صد عجز تمّنا ز خدا کرد گلزار سبک‌روحی خلقش به نسیمی خاشاک به جیب و بغل باد صبا کرد قندیل، نخست از دل روح‌القدس آویخت معمار ازل قبّهٔ قصرش چو بنا کرد تضمین کنم این مصرع یکتا ز «نظیری» «می‌کوشم و کاری نتوانم بسزا کرد» در دست من خاکنشین نیست نثاری مشتاق تو اوّل دل و جان روی به ما کرد مدهوشم و از سختی هجران نخروشم زین سنگ ستم، شیشه ندانم چه صدا کرد گر جسم مرا چرخ ز کوی تو جدا ساخت جان را نتواند ز ولای تو جدا کرد تقدیر چو بِسْرِشت گل دیر و حرم را درگاه تو را کعبهٔ صدق عرفا کرد از هر دو جهان فارغم و رو به تو دارم جذب تو دل یک‌جهتم قبله‌نما کرد کوی تو کشد از کف من دامن دل را با من خس و خارش اثر مهرگیا کرد از جا نرود خاطرش از هول قیامت آسوده کسی کو به سر کوی تو جا کرد خورشید فلک را نه طلوع و نه غروب‌ست از دور زمین‌بوس تو هر صبح و مسا کرد از حال «حزین» آگهی و جان اسیرش دانی چه جفاها که به وی جسم فنا کرد یک‌بار هم آوارهٔ خود را به درت خوان در حسرت کوی تو چها دید و چها کرد آن روز که کردند رخ ذرّه به خورشید اقبال، مرا هم ز غلامان شما کرد یا شاه غریبان! مددی کن که توانم یک سجدهٔ شکرانه به کوی تو ادا کرد معذورم اگر نیست شکیبم به جدایی موسی به چنان قرب تمنای لقا کرد از مطلب دیگر ادبم بسته زبان است دلتنگی‌ام از وسعت آمال حیا کرد چون بر ورق دهر، نی نکته‌سرایان رسم است که انجام سخن را به دعا کرد من خود چه‌دعا گویمت از صدق که‌یزدان بر قامت جاه تو طرازی ز بقا کرد «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج ______________________ 📚 دیوان حزین لاهیجی
ای تا به قیامت علم فتح تو قائم سلطان دو عالم، علیِ موسیِ کاظم در دیده و دل نور تجلّیِّ تو باقی بر چهرهٔ جان لمعهٔ دیدار تو دائم شد غنچهٔ شاخ شجر وادی ایمن از نطق تو با موسی عمران متکلِّم دست تو همان دست بود کز سر قُدرت شد قرص قمر را به گه معجزه قاسم از شمع سراپردهٔ قدر تو که آنجا پروانهٔ تو مشتری و مِهر، ملازم روشن نشود شمع جهان‌تاب مه و مهر هر شام و سحر تا نرسد رخصت خادم آن شب که پی روشنی کار دو عالم شد صاحب معراج در آن کوکبه جازم با نور نبی لمعهٔ انوار رخت بود تا منزل مقصود به هر مرحله عازم ای نور تو بر سرّ ضمیر همه حاضر وی ذات تو بر راز نهان همه عالِم در کُنْهِ صفات تو که آیینهٔ ذات است بینش متحیّر شد و دانش متوهّم تا رفت گل روی تو در پرده نشد باز از باغ جهان غنچهٔ شادی متبسّم تا لذّت دیدار تو دریافت «فغانی» از چاشنی عیش دو عالم شده صائم «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» ______________________ 📚 دیوان بابا فغانی
دین را حرمی‌ست در خراسان دشوار تو را به محشر آسان از معجزهای شرع احمد از حجت‌های دین یزدان همواره رهش مسیر حاجت پیوسته درش مُشیر غفران چون کعبه پر آدمی ز هر جای چون عرش پر از فرشته هزمان هم فَرّ فرشته کرده جلوه هم روح وصی در او به جولان از رفعت او حریم مشهد از هیبت او شریف، بنیان از دور شده قرار زیرا نزدیک بمانده دیده حیران از حرمت زائران راهش فردوس فدای هر بیابان قرآن نه درو و او اولوالامر دعوی نه و با بزرگ برهان... از خاتم انبیا در او تن از سید اوصیا در او جان آن بقعه شده به پیش فردوس آن تربه به روضه کرده رضوان از جملهٔ شرط‌های توحید از حاصل اصل‌های ایمان... ای کین تو کفر و مهرت ایمان پیدا به تو کافر از مسلمان در دامن مهر تو زدم دست تا کفر نگیردم گریبان «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» ______________________ 📚 دیوان سنایی غزنوی
رسیدم دوباره به درگاه شاهی چه شاهی که دارد ز شاهان سپاهی... سلام ای غریبی که در صبح محشر ندارم به جز مُهر مِهرت گواهی... شلوغ است دورت ولی شد فراهم عجب خلوتی، خلوت دل‌بخواهی چو آیینه از بس که دل‌نازکی تو توان تا حریمت رسیدن به آهی تو آیینه آیینه، نوری و نوری تو مهری چه مهری تو ماهی چه ماهی تو را مهر گفتم؟ تو را ماه خواندم؟ عجب کسر شأنی عجب اشتباهی که مهر است در محضرت مرده‌شمعی که ماه است پیش رخت روسیاهی گرفته‌ست خورشید اذن دمیدن ز نقاره‌خانه دم هر پگاهی تویی شرط توحید و بی‌تو یقیناً همه نیست توحید جز لاالهی اگر ابر لطفت به محشر ببارد نماند ثوابی نماند گناهی به لطف تو کاه ثواب است کوهی به بذل تو کوه گناه است کاهی لب درۀ نفس لغزیده پایم نگه دار دست مرا با نگاهی منم آن گنهکار امّیدواری که دارد ز لطف تو پشت و پناهی ندانم چگونه برآیم ز شکرش اگر راه دادی مرا گاه‌گاهی الهی مرا از حریمش مکن دور مرا از حریمش مکن دور الهی «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» .
⇦🕊 ذکر توسل و روضه ویژۀ ایامِ محرم _ شب اول محرم 96_ سید مجید بنی فاطمه↯ ┄┅═══••↭••═══┅┄ ز عرش از میان حسینیه ی خدا آمد صدای ناله ی حی علی العزا جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت یا رب اجازه هست شوم فرش این عزا آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست در بزم استجابت بی قید هر دعا او که هزار بار به گریه نشته بود یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا آری تمام رحمت خود را خدا گرقت گسترد بر محرم واین اشک و گریه ها *آدمم اگر بخواد توبش قبول بشه باید گریه کنه برا حسین،آدم به آدمیت نرسید مگر به اینکه گریه کن حسین شد....* آنگاه گفت روضه بخوان ایها الرسول جانم فدای تشنه لبِ دشت کربلا روضه تمام گشت ولی مادری هنوز آید صدای گریه اش از بین روضه ها این کشته ی فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست *شب جمعه مادرش کربلاست، هی صدا " بُنَیَّ قتلوک ، ذبحوک ، و من الماء منعوک"...تشنه کشتنت مادر...حیووناشون سیراب بودن اما امامشون و تشنه سر بریدن... الحمدلله زنده موندم شب اول محرم و دیدم، فیض ببرن اونایی که امسال نیستن...ناله بزن بگو :حسین... *الان یه خانومی میگه اگه حسین خودتو میگی؟ خدا برات نیگهش داره، اما اگه حسین منو میگی ؟بین دوتا نهر آب بود لبش تشنه بود،جلو چشم خواهرش ...* #۱ .
⇦🕊 ذکر توسل و روضه ویژۀ ایامِ محرم _ شب اول محرم 96_ سید مجید بنی فاطمه↯ ┄┅═══••↭••═══┅┄ 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. ┄┅═══••↭••═══┅┄ رسیده مسلم ؛ خراب و نا امید و قد خمیده مسلم به چشم کوفه چه صحنه ها ز رزم آفریده مسلم چنان عمویش چقدر طعنه از همه شنیده مسلم شنیده ها را میان کوچه ها به چشم دیده مسلم ز خولی و شمر چه زجرها که از سنان کشیده مسلم خبر رسیده به جز سپر دو تا زره خریده مسلم دم شهادت خبر ندارد آه از حمیده مسلم امامشان را نخواستند و ریختند جامشان را که پهن کردند دوباره در میان کوفه دامشان را به خون مسلم گشوده اند کوفیان صیامشان را به رسم کوفه گرفته اند دست و انتقامشان را ادامه دادند دو مرتبه نماز بی سلامشان را به سمت منکر کشانده اند مسجد الحرامشان را دوباره این قوم نگه نداشتند احترامشان را به رسم کوفه بلند ساخته اند پشت بامشان را عذاب را دید، همین که روی بام ظرف آب را دید میان آن ظرف لب علی اصغر رباب را دید چه شد رقیه، میان چشم زینب اضطراب را دید به جز حمیده به دست های کودکان طناب را دید میان بزمی سر حسین و خوردن کباب را دید کباب که هیچ به دست های کوفیان شراب را دید *آوردن بالا دارالعماره مسلم رو،روضه زیاد شنیدی اما یادت باشه اونایی که تو جبهه بودن،میگه تا وقتی رفیقمون مجروح میشد اول حرفی که میزد میگفت: آب..... شمشیر به لبش خورده، گفت: اکه میشه دم دمای آخر یه جرعه آب به من بدید،دستارو از پشت بستن بالا دارالعماره،ظرف آب و آوردن هرجه کرد نتونست بخوره لب بریده است.... این خون قطراتش تو ظرف آب ریخت نتونست آب بخوره،همون جا گفت مسلم یه سِرّیِ که تو نمیتونی آب بخوری،از همون بالا دارالعماره نگاه کرد یه صدا زد: :صل الله علیک یا اباعبدالله..." مسلم و زنده زنده از بالا دارالعماره پایین انداختن،مردم بعضیا میگفتن الان آزادش میکنن اما یه وقت دیدن مسلم و پرت کردن... میگه: یه وقت دیدن ما بین مردم یه پیر زنی اومده میگه آقام کجاست؟این آقا مهمان من بود تو خونه ی من دستگیرش کردن، ننگ به این کوفه چه کردید با پیک حسین.... گفتن: طوعه! مسلم و بردن بازار قصاب ها...."یادت باشه این کوفه دوتا زن داشت که معرفتشون به همه ی مردای کوفه می ارزید،یکی طوعه بود، یکی هم زن خولی، نیمه ي دل شب از خواب بلند شد،گفت من که دم غروب تنور و خاموش کردم،این چه نوریه داره به آسمون میره؟همچین که نزدیک شد، میگه: یه وقت دیدم به هودجی بین زمین و آسمان پایین آمد،چندتا خانوم مُجللّه پایین اومدن،اما دور یه خانوم قد خمیده ای رو گرفتن، اون خانوم جلو تنور اومد، دستشو جلو آورد،آره با همون دست شکسته یه سر بریده رو بغل گرفت،هی میگفت حسین مادر برات بمیره،...حسین...* #1 ╰━═━⊰✾••✾⊱━═━╯