eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
روضه پایانی 1398.01.30.mp3
14.24M
❁﷽❁ 🔊 • 🔰 • 🎙 و کربلایی جواد برزگر • 🔹 روضه حضرت علی اکبر علیه السلام • 💠 سحر جمعه ۳۰ فروردین ۹۸ ﷽ 📜 • 📿 • بی کس و کارم نگاهم کن الهی بالحسین بار دیگر سربراهم کن الهی بالحسین • هرکجا حرف علی شد خیر چشم تر رسید ماجرا از کوفه سمت کربلا یکسر رسید از علی مرتضی تا به علی اکبر رسید زد به میدان و همه گفتند پیغمبر رسید • سروقامت ماهرو بالانشین بالابلند رفت وقتی از حرم شد ناله زنها بلند • سوره کوثر به میدان آیه هایش شد جدا عین لام و یا علی اکبر هجایش شد جدا از دهانش ناله ی بابا بیایش شد جدا دست و پا زد دست و پا زد دست و پایش شد جدا • روی زانوی پدر رفت و ز هم وا شد سرش یک عبا نه!صد عبا کم بود بهر پیکرش • ❇️ سحر جمعه ۹۸.۰۱.۳ • حجة الاسلام و المسلمین
✅حکایت اصغر آواره 💠سخنرانی 🌐آقای دارستانی 👌👌🌹 در قدیم یک فردی بود در همدان به نام " اصغر آواره " اصغر آقا کارش مطربی بود و در عروسیها و مجالس بزرگان شهر م جلس گرم کنی میکرد و اینقدر کارش درست بود که همه شهر او را میشناختند... و چون کسی را نداشت و بیکس بود بهش می گفتند اصغر آواره! انقلاب که شد وضع کارش کساد شد و دیگه کارش این شده بود میرفت در اتوبوس برای مردم میزد و میخوند و شبها میرفت در بهزیستی میخوابید. تا اینجا داستان را داشته باشید! در آن زمان یک فرد متدین و مومن در همدان به نام آیت الله نجفی از دنیا میره و وصیت کرده بوده اگر من فوت کردم از حاج آقا حسینی پناه که فردی وارسته و گریه کن و خادم حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و از شاگردان خوب مرحوم حاج علی همدانی است بخواهید قبول زحمت کنند نماز میت من را بخوانند. خلاصه از دنیا رفت و چند هزار نفر اومدند برای تشیبع جنازه اون در قبرستان باغ بهشت همدان و مردم رفتند دنبال حاج آقا حسینی پناه که حالا دیگه پیرمرد شده بود و آوردنش برای خواندن نماز میت.... حاج آقا حسینی پناه وقتی رسید گفت تا شما کارها رو آماده کنید من برم سر قبر استادم حاج مولا حسینهمدانی فاتحه ای بخوانم و برگردم. وقتی به سر مزار استادش رسید در حین خواندن فاتحه چشمش به تابوتی خورد که چهار کارگر شهرداری زیر آن را گرفته و به سمت غسالخانه میبردند! کنجکاو شد و به سمت آنها رفت... پرسید این جنازه کیه که اینقدر غریبانه در حال تدفین آن هستید؟ یکی از کارگران گفت این اصغر آواره است! تا اسم او را شنید فریادی از سر تاسف زد و گریست.... مردم تا این صحنه را دیدند به طرف آنها آمدند و جویای اخبار و حال حاجی شدند و پرسیدند چه شد که شما برای این فرد اینطور ناله کردید؟! حاجی گفت: مردم این فرد را میشناسید؟ همه گفتند: نه! مگه کیه این؟ حاجی گفت: این همون اصغر آواره است. مردم گفتند: اون که آدم خوبی نبود شما از کجا میشناسیدش؟! و حاجی شروع کرد به بیان یک خاطره قدیمی.... گفت: سالها قبل از همدان عازم شهر قم بودم و آن زمانها تنها یک اتوبوس فقط به آن شهر میرفت سوار اتوبوس که شدم دیدم.... وای اصغر آواره با وسیله موسیقیش وارد شد... ترسیدم و گفتم: یا امام حسین (ع) اگه این مرد بخواهد در این اتوبوس بنوازد و من ساکت باشم حرمت لباسم از بین میرود، اگر هم اعتراض کنم مردم که تو اتوبوس نشستند شاید بدشان بیاد که چرا من نمیذارم شاد باشند و اگر هم پیاده شوم به کارم در قم نخو اهم رسید... چه کنم؟! خلاصه از خجالت سرم را به پایین انداختم... اصغر آواره سوار شد و آماده نواختن بود که ناگاه چشمش به من افتاد، زود تیمپو رو گذاشت تو گونی و خواست پیاده بشه که مردم بهش اعتراض کردند که داری کجا میری؟ چرا نمیزنی؟ گفت: من در زندگیم همه غلطی کردم اما جلوی اولاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) موسیقی ننواختم... خلاصه حرمت نگه داشت و رفت... اونروز تو دلم گفتم: اربابم حسین (ع) برات جبران کنه، حالا هم به نظرم همه ما جمع شدیم برای تشییع جنازه اصغر آواره و خدا خواسته حاجی عنایتی بهانه ای بشود برای این امر؛ خلاصه با عزت و احترام مراسم شروع شد و خود حاجی آستین بالا زد و غسل و کفنش را انجام و برایش به همراه آن جمعیت نماز خواند... این نمکدان حسین جنس عجیبی دارد هر چقدر می شکنیم باز نمک میریزد " .
محرم -(یادم میاد کوچیک بودم که عاشق علم شدم) یادم میاد کوچیک بودم که عاشق علم شدم تو دسته های ماتمت هوایی حرم شدم یادم میاد راه افتادم پیاده توی کوچه ها دنبال دسته عزا تا که برم به کربلا من ازکوچیکی عاشقت هستم دل به ضریح کربلات بستم حسین مدیونت هستم ممنونت هستم مجنونت هستم حسین سیدالعطشان ای کاش آقا موی سرم تو روضه هات سفید بشه ای کاش آقا که نوکرت تو راه تو شهید بشه شهید شدن سعادته شهید شدن شرافته شهید می شه برای تو کسی که بالیاقته بیا دعا کن و شهیدم کن به حق زهرا رو سفیدم کن حسین تویی اربابم بیا دریابم دیگه بی تابم حسین سیدالعطشان میگه یه مادر شهید که صبر من سر اومده محرم اومده ولی جوون من نیومده کارم همش صبوریه دردم فراق و دوریه محرمه می خوام برم پی تنش تا سوریه شهید من عشق حسین داره تو هیئت بهشت میونداره دلش مثل دریا بود اهل بالا بود مال آقا بود حسین سیدالعطشان میگه یه دختر شهید بابا بیا بابا بیا بیا بازم برام بخون لالا لالا بابا چه سخته انتظار این لحظه های گریه دار بابا بیا منم ببر منو تو منتظر نزار بابا ماها رو تنها می زارن تموم بچه ها بابا دارن بیا همه ی دنیام خیلی من تنهام خسته شد چشمام حسین سیدالعطشان شاعر: 🔊
233.1K
یادم میاد کوچیک بودم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
WwW.MaSaF.iR-ShahreMehGerefte-3.mp3
21.77M
🎧🎧🎧 #صوت #شهر_مه_گرفته 📚 داستان صوتی شهر مه گرفته قسمت سوم ( 3 ) 📝 داستان آخرالزمانی بر اساس روایات 💾 حجم 20 مگابایت 🔺🔺
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. (ع)🌹 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ 🌹 هر که از سفره یِ ایمان تو شک بردارد بِروَد حاصل خود را ز دَرَک بردارد آسمانِ سرِ ما سایه یِ اولاد علی ست پس محال است که این سقف ترک بردارد مثل این است که بی حیدر کرار، خدا شمس را از دلِ مجموعِ فلـک بردارد لعنتُ الله...مِن الآنِ اِلیٰ یومِ الاَبد به هر آن که قدمِ غصبِ فدک بردارد نشوَد ساحتِ دریا، نجس از پوزه یِ سگ منطقی نیست ، که این آینه لَک بردارد بی گمان صاحبِ دولت بِشود هر که کَفی از سرِ سفره یِ تو، نان و نمک بردارد در عیارِ دلِ ما عشقِ علی جلوه گر است آن زمانی که خدا سنگِ محک بردارد منکرِ حق علی را صد و ده بار ،بگو.. برود حاصل خود را زِ درک بردارد 🌹 اَلا ﻟَﻌﻨﺔ ﷲ ﻋﲆَ اﻟﻘـــﻮمِ اﻟﻈﺎﳌﲔ ؛ و ﺳَـﻴَﻌﲅَِ. الذﻳﻦَ ﻇَﻠﻤﻮا أي ﻣﻨﻘﻠﺐ ﻳَﻨﻘَﻠﺒﻮن
. این روزا روزای خوی ندارم روزگارم بی تو داره میگذره باورت میشه تموم عمرمو بیقرارم بی تو داره میگذره فکر اینکه نبینم تورو یه وقت مثل یک خوره به جونم افتاده نکنه نیای نبینم نباشم ترس و دلهره به جونم افتاده ... یابن الحسن کجایی ، کِی میشود بیایی ... فکر اینکه نبینم تورو یه وقت مثل یک خوره به جونم افتاده نکنه نیای نبینم نباشم ترس و دلهره به جونم افتاده اگه دنیا هم به کام من بشه کمِ بی تو زیادم نمیشه اگه اینجوری بخوای تموم بشه اوضاع بر وفق مرادم نمیشه ... یابن الحسن کجایی ، کِی میشود بیایی ... وقتی دنیا همه کورند و کرند کی میاد دنیارو برپا بکنه پیرهنت نَه نخ شالت میتونه یوسف مصری رو بینا بکنه جاده بی تو دیگه رونق نداره زیر پای کی بخواد مسیر بشه لحظه هامون دونه دونه پیر میشن ترسشون اینه یه موقع دیر بشه باورت میشه من این روزا فقط غرق تنهایی من با خودمم اضطراب گرفتم از بس که همش فکر دوری شما تا خودمم ... یابن الحسن کجایی ، من آمدم گدایی ... .