.
#زمینه_شب_هفتم_محرم
#سبک_نوشته_مقتل
#بخواب_ای_مادر
🔘🔘۹۰۷🔘🔘
☑️بنداول
بخواب ای اصغر عمو رفت آب بیاره
بخواب ای اصغر مادرت شیرنداره
بخواب ای اصغر کاشکی بارون بباره
بخواب ای اصغر هی نده من و عذاب
بخواب ای اصغر بمیره برات رباب
بخواب ای اصغر لااقل یکم بخواب
بخواب ای اصغر«۲»
....
بخواب دیگه در نمیاد صدات
قربونه خشکی های رو لبات
شرمندتم شیر ندارم علی
الهی مادرت بشه فدات
آه و واویلا یاعلی اصغر«ع»
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
☑️بنددوم
به روی دستام با سه شعبه زدنت
به روی دستام پره خون شد دهنت
به روی دستام لب تشنه کشتنت
.....
سه شعبه زد تا حرمله ی بی حیا
منم افتادم ازنفس دیگه بابا
چه جوری آخه من برم خیمه ها
....
بگو چه خاکی بریزم به سر
چه جور بدم به خیمه ها خبر
با چه رویی برا رباب بگم
به روی دستم زدی بال و پر
.....
آه و واویلا یاعلی اصغر«ع»
💠💠9⃣0⃣7⃣💠💠
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
#شعرای_آیینی
#کربلایی_رضا_نصابی
#کربلایی_مجیدمرادزاده
.
✬~✿❁࿐❈~✿❁࿐
.نشرواستفاده ازکلیہ آثاراین کانال نه تنها حرام نیست بلکہ ثواب جاریہ دارد. باذڪر(صلوات)
.
کانال کربلایی مجید مرادزاده
.
نوحه سینه زنی و زنجیر زنی
#حضرت_عباس
#زنجیر_زنی عالی
سبک: کرببلا ای کاش من مسافرت بودم
به روی دوشش مشک و ذکر لبش زهرا
مدد بگیرد هر دم ز فاطمه سقا
ذکر لبش زهرا ، ذکر لبش زهرا
ذکر عطش آید از خیام عاشورا
رود که آب آرد با ذکر علی مولا
ذکر لبش زهرا ، ذکر لبش زهرا
شش ماهه تلذی کند و در تب و تاب است
قلب همه اهل حرم از غصه کباب است
ای میر و علمدار ، ای یار وفادار
یا ابوفاضل ، مدد مدد سقا(۲)
ایا گروه اعدا ساقی عطشانم
ز تشنگی بی تابند به خیمه طفلانم
ساقی عطشانم،ساقی عطشانم
منم که پور حیدر حافظ قرآنم
منم که سربازی بر شاه شهیدانم
ساقی طفلانم،ساقی طفلانم
دستم بِبُرید و مزنید مشک مرا تیر
در خیمه بود منتظر آن کودک بی شیر
مولای غریبم،مولای غریبم
یا ابوفاضل، مدد مدد سقا(۲)
بیا برادر جانم برس به فریادم
لحظه ی آخر بنما دمی تو امدادم
برس به فریادم، برس به فریادم
به ضرب قوم اعدا ز مرکب افتادم
بیا به بالین من بکن دمی شادم
برس به فریادم،برس به فریادم
فریاد بُنَیَّ برسد از دل صحرا
آمد به ملاقاتم اخا ام ابیها
مولای غریبم،مولای غریبم
یا ابوفاضل مدد مدد سقا(۲)
#وحید_زحمت_کش_شهری
#شب_نهم_محرم
شب، شب عاشوراست...
می وزد باد میان حرمی... می پیچد رایحه ی سیب بهشت...
بوی سیب، بوی گیسوی حبیب...
در خیام اصحاب، سینه هایی بی تاب...
همه مشغول دعایند و نماز...تا خدا در پرواز...
در کنار اینان، حرم آل علی، حرم هاشمیان...
نجمه ای شانه زند بر روی زلف قاسم... زیر لب می گوید: چه کنم؟چه کنم تا که عمو اذن جهادم بدهد؟ کاش بابایم بود...
آن طرف می آید نغمه ی لالایی: کودک بی شیرم!صبر کن تا دم صبح... باز از مشک عمو می نوشی...باز با بازی طفلان حرم می جوشی...
آن طرف در خوابند، دختران آسوده... همه آرام ز لالایی یک مرد نجیب... دم لالایی کیست؟!
این صدای قدم عباس است...
شیر بر گردم حرم می گردد... علمی در دستی...تیغ در دست دگر... زیر لب ذکر خدا می گوید... می وزد باد و صدای طپش بیرق او می آید...
ساعتی اما بعد...دختران بیدارند... کودکان بی تابند...چه شده خواب ز چشمان همه بال زده؟
گوییا یک نفر از راه خبر آورده...خبرش پیچیده...خیمه ها لرزیده..." عمه جان!کاری کن..."
دشت دشتی پر خار...آسمان تیره و تار... شیر بر گرد حرم می گردد...
ناگهان چشمش دید که کسی می آید در سیاهی شبی...چشمها برقی زد... کیست؟! ناگهان نعره برآورد: بإیست!... که چه جرات داری که به سوی حرم عشق، قدم برداری...
ناگهان ناله ای آمد که: "منم... زینب تو..."
زانوان عباس پیش بانو لرزید... خواست بر پای عقیله افتد... دست های خواهر شانه اش بالا برد... گفت: عباس! یادت مانده شب قدری که پدر پر می زد؟
از شکاف در آن حجره تو را میدیدم... دست در دست حسین... یاد داری نفس آخر بابایم را؟ *کربلا جان تو و جان حسین؟
گفت: آری بانو! به خدا یادم هست...
گفت: عباس! شنیدم که امان نامه به دستت دادند... دختران در خیمه ز نفس افتادند...
گویی آوار شد عالم به سرش یکباره...
عرق شرم ز پیشانی سرخش به زمین میریزد...
"به امیری که علم داده به دستم سوگند، من کجا حرف امان نامه کجا؟..."
گفت:چشم خاتون بیند... که چه غوغا سازم... رزم را یک طرفه ختم به خیرش سازم...
جان بانو عمریست پیش خود لحظه شماری کردم بغض دیرینه ی خود را شکنم...از همان آنی که همگی جمع شدند...همه از خانه ی خود آوردند پشته های هیزم...پشت درب حرم بابایم...
دود بود و در آتش زده و مادرتان می نالید... شعله بالا می رفت...سرخ تر میشد میخ... ضربه ای زد که در از جا افتاد به روی مادرتان...سینه اش خونین شد...پهلویش را بشکست...محسنش رفت زد دست...
گفت: حیدر تو نیا جای تو نیست... محسنم کشته شده...فضه! تو بیا...
انتقام می گیرم...از همانی که طناب زد به دستان علی...مادرت دامن بابا بگرفت... آن نامرد به کسی گفت: بزن
انتقام می گیرم...از همانی که غلاف زد به بازو آنجا...یاس را پرپر کرد
من کجا حرف امان نامه کجا؟...
باز هم مثل قدیم...گوشه ای روضه ی مادر بر پاست...
اما...
لحظه ای که حرمش غارت شد... دید در گوشه ی دشت که چه غوغا شده باز... نیزه داران جمعند... سر رأس عباس...
باز دعوا شده است...
#دل_نوشته
روضه و مناجات جانسوز _کوفه و اسارت خاندان آل الله _
استاد حجت الاسلام میرزامحمدی
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّهَ اللَّهِ فی اَرْضِهِ
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقُومُ
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقْعُدُ
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُصَلّى وَ تَقْنُتُ
الان کجای عالم شرف حضور داری اقاجان ... کجا داری نماز میخوانی ... کجا داری گریه می کنی ... کجای عالم داری برای ما دعا می کنی ... کجای عالم داری برا ما استغفار می کنی ؟؟؟ اونی که ما گریه کنا می فهمیم اینه ،الان تو کوفه با عمه جانت زینب داری همراهی می کنی ... بعضی ها فرمودن وقتی قافله رو از کوفه بردن تا وقتی که تو کوفه بودن یه عده ازین 84 زن و بچه که بعضی هاشونم بنی هاشمی نبودن تو کوفه فامیل داشتن . سکینه ی بنت الحسین دید بعضی ها اومدن بعضی ازاین اسرا رو از قافله جدا کردن عمه جان اینا کجا دارن میرن؟ فرمود عزیز برادرم اینا اینجا فامیل دارن ازین به بعد دیگه با ما نمیان ... " نه نمیان ،اینجا خونه دارن اینجا کس و کار دارن ..."(خیلی دله این نازدانه ابی عبدالله شکست) عرضه داشت عمه جان مگه ما تو کوفه کس و کاری نداریم ؟(الله اکبر) یه نگاهی کرد؛ دید از این به بعد لباس هاشونو رفتن عوض کردن" این بچه هایی که از گرسنگی و تشنگی رنگ به چهره نداشتن دیگه آب و غذا بهشون دادن ... یعنی از اینجا به بعد فقط بنی هاشم تو قافله ی اسرا هستن ..." کجا دارن میرن ؟اینا رو دارن میبرن شام بلا ..." همونایی که 40 سال کینه ی امیرالمومنین و به دلاشون داشتن ..." آقا جان الان کجای عالمی ؟ از زبان خود شما روضه ی اسارت عمه جان تو بخوانیم" اون روضه ای که خودت فرمودی من خون گریه می کنم ..."روضه ای که امام زمان خون گریه کنه حیفه من و تو گریه نکنیم ..."
عمه ی من نائب الحیدر است
سیدالنساء پس از مادر است
عمه ی من سفیر خون خداست
هم دم هجده سر از تن جداست
عمه ی من اوست که در قافله
نشسته آورده به جا نافله ...
عمه ی من بر سر بازارها
دیده ز اهل ستم آزارها
این بی بی کسی هست که 56 سال آفتاب سایه اش رو ندیده بود ؛ این خانمی که 56 سال تا کربلا که بیاد، تاریخ نوشته هیچ چشمی قد و قامتشو ندیده"" این خانمیه که وقتی حرم پیغمبر میخواست بره ، امیرالمومنین و حسنین دورش و می گرفتن ،شبانه به زیارت پیغمبر میرفت" امیرالمومنین قنبر رو میفرستاد برو چراغ های حرم رو کمتر کن ..." یه روز امام مجتبی پرسید بابا ما که زیارت میخوایم بریم روز میریم بدون هرگونه تشریفات" اما چرا زینب خواهرم که میخواد بره شب می بریمش با این همه تشریفات ؟ فرمود همه ی اینا به خاطر اینه مبادا کسی قد و قامتشو ببینه ...." حالا این خانم محاصره شده بین نامحرما ...." این زینب و آوردن تو کوچه و بازار کوفه دارن میگردونن .... یه جمله فقط" این خانمو آوردن تو مجلس شراب ...."
آی حسین ......
عمه ی من اسوه ی ایوب بود
شاهد قرآن و لب و چوب بود
هرچه صدا زد مزن ظالم که او مادر ندارد ....
هر چی گفت نزن بچه هاش دارن می بینن " نتیجه ای نگرفت
آخر به طعنه گفت بزن ،خوب میزنی ...
ظالم به بوسه گاه نبی چوب میزنی ....
بأبی المستضعف الغریبیا ثارالله ... یا اباعبدالله ...
نَسئَلُک اَلّلهُمَ و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم الاَعَزِ العَجَّلِ الاَکرَم به عظمت و مصیبت عمه جان امام زمان حضرت زینب سلام الله علیها تو را میخوانیم یا الله ...
سلام و تسلیت خالصانه ما را اصاعه به محضر نورانیش برسان
اصاعه اقا و مولا و ولی نعمتمان را دعا گوی ما قرار بده
به دعای مستجابش حسن عاقبت بخیری به همه ما کرم فرما .
#کوفه
بانوای گرم حجت الاسلام میرزامحمدی
👇👇👇👇👇
03-Moharam[Shab1]-1380[1422]-Zaker-Tak[01].mp3
3.66M
زینب بنت الحیدر
در همه جا حرف حق
ذکر لب زینب است
🏴 #سیدجوادذاکر 🏴
شب اول #محرم
کاشان80
🔘پخش کامل برای اولین بار 🔘
#پیشنهادویژه
سید رضا نریمانی. پای علم یه سر افتاده...mp3
1.64M
#مداحی
#شور
#سید_رضا_نریمانی
زینب زینب سیدتی
پای علم یه سر افتاده
توی گلوش پر از فریاده
جونشو واسه زینب داده
پای حرم یه یاس پرپر
پیش نگاه بنت الحیدر
رفت و رسید به ارباب آخر
◾شب هفتم
◾نوحهی سینه زنی
◾(سبک همهجا کربلا)
◾بنداول
نور چشم ترم غنچهی پرپرم
ذکر لبهای من لالایی اصغرم
گفتهام با همه وارث حیدرم
ای علی اصغرم
ای علی اصغرم(۲)
◾بنددوم
داغ تو بر دلم حرمله قاتلم
میزنی دست و پا ای همه حاصلم
ساقییم برهمه تو شدی ساغرم
ای علی اصغرم
ای علی اصغرم(۲)
◾بندسوم
تیر کین تا که بر حنجرت آمده
همره عمهها مادرت آمده
مانده در راه تو دیدهی دخترم
ای علی اصغرم
ای علی اصغرم(۲)
کانال دوبیتی ناب
#مرتضی_محمودپور
◾شب هفتم محرم
◾توسل به حضرت علی اصغر
روی نیزه چقدر ماه شدی ای پسرم
از پی قافله همراه شدی ای پسرم
خنده بر روی لبت مانده تو ای ششماهه
همقدم با حرم شاه شدی ای پسرم
لعللبهای توخشکیدهو من میسوزم
نیسواری وچهدلخواه شدی ایپسرم
به روی نیزه دو چشمان تو باز است هنوز
از اسیری من آگاه شدی ای پسرم
به طواف رخ تو نیزه تکان خورد ولی
با همه کوچکیت شاه شدی ای پسرم
نیزهدار تو بود مست مواظب هستی؟
چون دلیل همهی راه شدی ای پسرم
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعهفال زد و باده بدست تو رسید
#مرتضی_محمودپور
|⇦• #قسمت_اول نجوا با امام زمان روحی له الفدا اجرا شده شبِ هشتم ماهِ محرم سال 1397 به نفسِ کربلایی سید رضا نریمانی•✾•
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
•┄┅═══••↭••═══┅┄•
تو را قسم به نگاهت نیفتم از چشمت
به برقِ چشم سیاهت نیفتم از چشمت
قدم قدم زِ شما دورتر شدم ، حالا
نشسته ام سر راهت نیفتم از چشمت
چو دل ز قید بریده ام تو واکنی آغوش
من و امیدِ پناهت نیفتم از چشمت
*آقاجانم .. چی داریم رو کنیم این شبا ..*
نییَم چنان شهدا رو سفیدِ تو ، اما
منم غلام سیاهت نیفتم از چشمت
مرا جدا نکن از اشکِ روضۀ ارباب
فدایِ ناله و آهت نیفتم از چشمت
*دیگه این شبا هر کاری بلد بودم کردم که یکم به چشمت بیام .. گفتی بیا ، اومدم؛ گفتی گریه کن، گریه کردم؛ گفتی سینه بزن ، سینه زدم؛ دیگه کاری از دستم برنمیاد .. آقام آقام .. آقام آقام .. به اندازه ای که دلتنگ آقات شدی بگو آقام آقام .. آقام آقام ..*
به اشکِ صبح و مساء ت به دیدگان تو
مرا که نیست شباهت نیفتم از چشمت
*این شبها یه وجه مشترک بین من و آقامِ .. این شبها آقام برا حسین گریه میکنه ، منم میشینم برای حسین گریه می کنم .. اما گریۀ منِ بیچاره کجا ، گریه و نالۀ امام زمان کجا .. هی به سینه اش میزنه هی میگه جد غریبم .. ای عمه جانم ..*
کنون قریب هزار و چهارصد سال است
به قتلگاه ست نگاهت نیفتم از چشمت
قسم به روزِ نجات اسیریِ زینب
مرا بخوان به سپاهت نیفتم از چشمت
*خوش به حال همه بچه هایی که در دفاعِ از حرم بی بی رفتن و جونشونُ برا این خانم دادن. الان جایِ همشون اینجا خالیِ اما اگه صدایِ آنها رو هم می شنیدیم میگفتن جایِ همۀ شما دور حسین خالیِ ..
دیگه این شبها همه دورِ حسین حلقه می زنیم به به .. آقا برا ما از جوونِش میگه .. میگفت خوابِ رفیق شهیدمُ دیدم. چه خبر جعفر؟ گفت اینجا هر شبِ جمعه دور حسین حلقه می زنیم .. آقا به ما میگه شما از لحظۀ شهادتتون برا من تعریف کنید .. ما برا آقا تعریف می کنیم ، تعریف ما که تموم میشه همه به آقا میگن آقاجان حالا نوبت شماست ... آقا شروع میکنه برا ما شهدا روضه میخونه .. ما هم ناله میزنیم و گریه می کنیم ..*
به سمت کربُبَلا هر سحر سلامم باد
در انتظارِ نگاهت نیفتم از چشمت
هر شب سلام میدیم ، امشبم یه سلام محضر آقامون بدیم:
السَّلام عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِ اللهِ السَّلام عَلَى الحُسَيْن ، وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ
الحُسَين.
میگه دیدم دم میدون مین ایستاده بودن جر و بحث میکردن. فکر کردم دعواشون شده. رفتم جلو ، دیدم پیرمرده با یه جوونی هی این به اون میگه بابا بزار من برم .. پدرِ میگه نه پسرم تو جوونی من دیگه سنی ازم گذشته محاسنم سفید شده .. تازه من نمیتونم ببینم جوونم چطور جلو چشمام بال بال میزنه .. من باید برم. میگه چند قدم که برداشت مین منفجر شد ، پسرِ تو سرش میزد ، رفت پیکرِ باباشو بغل گرفت. بازم خیلی خوبه، خوب شد پسرِ نرفت والا باباهِ جون میداد ..*
به روی خاک جگر ریخته و یا پسرم
ابراهیم پیغمبرم وقتی میخواست اسماعیل رو ذبح کنه ، هر چی خنجرُ میذاشت به گلو میدید نمیبره .. خنجرُ پرت کرد به تخته سنگ خورد ، تخته سنگ دو نیم شد. گفت این چه سِرّیِ چرا هر چی میبرم نمیبره؟ خنجر به زبان آمد خدا نمیزاره من ببرم .. پرده ها کنار رفت ، ابراهیم این کار ، کار تو نیست میخای بهت نشون بدم کار کیه؟ یهو صحنه ای از کربلا برایش مجسم شد ..
____________
#سید_رضا_نریمانی
#مناجات_امام_زمان_عجل_الله_تعالی
#مناجات_دعا
#شب_هشتم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
.