eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
زمینه (دستمو رها نکنیا) - کربلایی محمدحسین پویانفر.mp3
20.05M
📌 عزاداری‌ روزپنجم‌فاطمیه‌اوّل ١٤٤۳ 🎙 با مــدّاحی: 🕌 هیـــــئت رایةالعبّاس (علیه‌السّلام)
روضه (تاب رفتن نداشت، پای علی) - حاج محمود کریمی.mp3
44.02M
📌 عزاداری‌ روزپنجم‌فاطمیه‌اوّل ١٤٤۳ 🎙 با مــدّاحی: 🕌 هیـــــئت رایةالعبّاس (علیه‌السّلام)
زمینه (غروب تلخی داری) - کربلایی حسین طاهری.mp3
7.41M
📌 عزاداری‌ روزپنجم‌فاطمیه‌اوّل ١٤٤۳ 🎙 با مدّاحی: 🕌 هیـــــئت رایةالعبّاس (علیه‌السّلام)
. تاب رفتن نداشت پای علی شاهد ماجرا خدای علی جامه در پای مرتضی پیچید کوچه، افتادن علی را دید راز چشمش به آستین می‌گفت کوچه با خانه‌ها چنین می‌گفت: راه مسجد به خانه طولانی‌ست یا علی را توان رفتن نیست؟ راه می‌رفت و بال در بالش مردم و جبرئیل دنبالش تا به درگاه خانه رفت، ولی ماند در نیمه‌راه جانِ علی کسی اینگونه مبتلا نشود مردی از همسرش جدا نشود گر رود همسری چنین از دست ماندن مرد خانه دشوار است گاه اشکی به چشم می‌آورد گاه زانوی غم بغل می‌کرد مرتضی بود و باوری خاموش بستری بود و همسری خاموش قفل صندوق راز خود وا کرد زیر لب قطعه قطعه نجوا کرد: فاطمه، همسرم، ببین که منم همسر خسته‌ات، ابوالحسنم منم آن قهرمانِ بدر و احد که سر افکنده نزد همسر شد نه اسیر غمم اسیر تو ام شاه مردانم و فقیر تو ام ای که تاب و توان من بودی گرمیِ آشیان‌ِمن بودی حسرت من نگاه دیگر توست چشم تو قفل بخت همسر توست ای که تنها سفر نمی‌کردی کاش می‌شد دوباره برگردی چشم خیسش پر از نگاه و دریغ حیدر از پا نشست، آه و دریغ همه نجوا کنان، علی خاموش آب می‌شد علی، ولی خاموش مردم شهر بی‌وفا رفتند همگی سوی خانه‌ها رفتند ماند در شامگاه سرد و سیاه تن بی جان و اهل خانه و ماه هق‌هق بی‌امانِ عزرائیل...! بال در بال ناله جبرائیل تاب رفتن نداشت، آمد از دور و خیمه زد بر شهر باز پیچید بوی غم در شهر باز گسترده بود دامان شب گفت با لحن فاطمی زینب گفت ای که ناخواسته امیر شدی شهریاری و گوشه‌گیر شدی پدر ای افتخار خانه‌ی ما یاور تو نشد زمانه‌ی ما مادر ما اگر که دیگر نیست خانه‌ی چشم‌های ما ابریست باز بخت تو یار خواهد شد عشقتان ماندگار خواهد شد ماند بر لوح خاطر دنیا شوخی ریسمان و دست خدا قصه‌ی ظهر گرم و کوچه‌ی سرد قصه‌ی حیدر و چهل نامرد قصه‌ی مردمان فتنه‌پرست فصل تارِ کتابِ تاریخ است صبر اگر صبر مرتضی، سر کَش خشم اگر خشم حیدری، آتش ای حضور تو، عدل پاینده قاضی عادلی‌ست آینده اشک چشم تو، روشنایی‌ ماست تو فقط نیستی، خدا تنهاست گرچه این رسم شهریاری نیست چاره‌ای جز سوگواری نیست... از غمی عاشقانه لبریزی باید اما دوباره برخیزی شمع را مخفیانه دفن کنید بدنش را شبانه دفن کنید ماه از پشت ابر پیدا شد نیمه‌شب گاه غسل زهرا شد مرتضی بود و غرق خون دل او قامتی منحنی، مقابل او روحی آزرده، قامتی بی‌روح پیروهن پوش و لاغر و مجروح شعله با آب شست و شو می‌شد زخم‌هاب نهفته، رو می‌شد لحظه‌ی تلخ عمر مولا شد غنچه‌ی زخم پهلویش وا شد قلب او طاقت ادامه نداشت دست از غسل فاطمه برداشت روی زانو نشست تلخ گریست جز خدا با خبر ز حالش نیست بغض گرم امیر خانه شکفت نرم و آرام به زهرا گفت: مهربانم چرا چنان کردی !؟ از من این زخم را نهان کردی؟ بعد از این سال‌های صبر و تلاش بیم از صبر من نداشته باش مانده بغض تو در گلوی علی پیش تو رفت، آبروی علی باید اما که صبر پیشه کنم فکر غنچه نه، فکر ریشه کنم که حبیبم، وصیتم کرده‌ست می‌رود دین مصطفی از دست عطر او در کفن نمی‌گنجد غنچه در پیروهن نمی‌گنجد تن سبک بود و روح او سرشار عمر او کم، جراحتش بسیار شعله‌ی آهِ آستانه‌ی وحی سر از بام شمع خانه‌ی وحی مردمان را که وقت خواب رسید وقت تشییع آفتاب رسید... کاروانی شکسته و کوچک آمدند آسمانیان تک تک یار مجروح مرتضی می‌رفت هم‌رهش روح مرتضی می‌رفت بخت شب را سیاه می‌کردن قصد تدفین ماه می‌کردن چهره‌ای پشتِ اشک پنهان بود پسری آستین به دندان بود... آسمان دل ز فاطمه برداشت خاک اما نشاط دیگر داشت خاک میزبان‌وار و ساکت و مغرور کاروان را نگاه کرد از دور گرد ابروی خویش را می‌رُفت با دل سرد خود چنین می‌گفت: در دلم قبر مادری دارم یادگار از پیمبری دارم در دل خاک ابوتراب نشست سر تکان داد و چشم‌ها را بست گفت: ای مهربان ترین بستر این تو و این امانت حیدر زندگی گرچه رنج او افزود خانه‌ی من که بود می‌آسود می‌توانی به رسم غم‌خواری تکیه‌گاهِ مرا نگه‌داری؟ آه را خاک می‌کنم امّا: باز هم شعله می‌کشد فردا خواست تا شمع خویش خاک کند ختمِ تشییع سوزناک کند ناگهان بین هاله‌های سپید دست‌های پیامبر را دید از دل شامگاه قیر اندود از کجا؟ کیِ؟ چگونه آمده بود؟ می‌شنید از هوا صدای نبی! ای که تنهای نیمه‌های شبی جانشین منی و خانه‌نشین که گناه تو عدل توست، همین این همان نو عروس خانه‌ی توست یادگارش ز آشیانه‌ی توست غم نخور از برادر جانی غافل از تو نبوده‌ام آنی سایه‌ی لاله‌ی چمن بودی باغبانِ نهال من بودی ای که از رنج تنگ حوصله‌ای از تو هرگز نمی‌کنم گله‌ای آمدم تا که یاورت باشم یاور دفن همسرت باشم بیرق مهر او خدا افراخت غیر من و او کسی تو را نشناخت .👇
روضه (تاب رفتن نداشت، پای علی) - حاج محمود کریمی.mp3
44.02M
📌 عزاداری‌ روزپنجم‌ اوّل ١٤٤۳ 🎙 با مــدّاحی: 🕌 هیـــــئت رایةالعبّاس (علیه‌السّلام)
امام حسین ع
📌 عزاداری‌ روزپنجم‌فاطمیه‌اوّل ١٤٤۳ 🎙 با مــدّاحی: #حاج_محمد_کریمی 🕌 هیـــــئت رایةالعبّاس (علیه‌الس
. هر شب جمعه صدای مادر آید از حرم من تمام عمر دنبال صدای مادرم میزند ناله بُنَیَّ کو لباس کهنه ات ؟ کو سرت کو حنجرت کو یاورت کو دخترم ؟ بشکند دست کسی که دست بر مویت زده گیسویت خاکی شد و من خاک میریزم سرم هرچه میگردم چرا ترکیب جسمت جور نیست سالها دنبال آن انگشت بی انگشترم مثل من پیشانیت با تیزی سنگی شکست درد میگیرد کنار تو دوباره پیکرم پیش چشمانم تو را با حوصله سر می برند پیکر تو زیر و رو شد پیش چشمان ترم قاسم نعمتی✍ .
4_499873677165200475.m4a
2.12M
‍ ‍ . سلام الله علیها من مانده ام تنهای تنها بند۱ ای روی تو از ارغوان نیلوفری تر ای یار حیدر حال دل و روز مرا برخیز و بنگر ای یار حیدر من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غم ها چه کنم بی تو زهرا زهرای من رویِ کبودت ، کرده پیرم کرده پیرم زخمیِ سینه ، شستشویت ، کرده پیرم کرده پیرم فهمیدم الآن از چه قدت ، شد خمیده نیلوفرم ، ای یاورم ، قامت کمانم یا فاطمه یا فاطمه جان یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان نظری بر محبان بند ۲ ای هر نگاهت آسمان آرزویم از غم چه گویم ای ماه نیلی کن نظر یک دم برویم از غم چه گویم ای غصه و محنت کشیده ای در جوانی در جهان خیری ندیده ای گل قد خمیده زهرای من آشوب و کینه قاتلت شد قاتلت شد بعد از نبی بغض و عداوت حاصلت شد حاصلت شد یا فاطمه از داغ تو خون شد دل سنگ نیلوفرم ، ای یاورم ، قامت کمانم یا فاطمه یا فاطمه جان یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان نظری بر محبان https://eitaa.com/emame3vom/54531
. شعر روضه حضرت زهرا(س) خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد مادرم او را گرفت و تازیانه پشت هم، هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد دست مادر آخرش واشد، نمیگویم چطور اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد من فقط میدانم آن روز و در آن کوچه، چه شد من فقط دیدم، چرا افتاد مادر، پا نشد حال و روزش فکر میکردم که بهتر میشود هر چه ماندم منتظر، فردا وفرداها ... نشد هر چه گشتم کوچه را، فردا و فرداها ... نبود هر چه گشتم گوشواره آخرش پیدا نشد من عصای پیری مادر شدم در کودکی پیر هجده ساله، جز با تکیه بر من، پا نشد آخرش خم شد به درگاه علی، ماه علی آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد تا که مادر رفت، انگار از پدر چیزی نماند در جهان هرگز امیری این قدر تنها نشد پیش زینب بغضهایم در گلویم گیر کرد خواستم زاری کنم، پیش حسین، اما نشد چشم امید یتیمان! چشم را وا کن ببین ناله هم سهم یتیمان تو از دنیا نشد خون نشد پاک آخرش از برگ لاله، هر چقدر ریخت بر دست علی آب روان، اسماء، نشد قاسم صرافان ✍ .
. ماییم و درد بی مداوایی که داریم شب تا سحر چشمان دریایی که داریم تو راهمان دادی و به عالم ندادیم در حول و حوش خیمه ات جایی که داریم ماییم و این دلشوره های بی تو بودن مایین و این آقا بیاهایی که داریم در عین ثروت داشتن خیلی فقیریم برکت ندارد مال دنیایی که داریم تاکی فقط خواب ظهورت را ببینیم کی میشود تعبیر رویایی که داریم هرقدر هم بی تو غریب شهر باشیم گرم است دلهامان به آقایی که داریم روزی میاید که به شمشیر تو آقا پاسخ بگیرد هرمعمایی که داریم باید بگیری انتقام مادرت را تسکین بده بر داغ زهرایی که داریم ای کاش آقا یک شب جمعه ببینی در کربلا این شور و غوغایی که داریم ما با دعای تو لیاقت را گرفتیم روزی پرفیض زیارت را گرفتیم .
. خورشید عشق باغ هستی بی صفا می شد اگر زهرا نبود عطر گل از گل جدا می شد اگر زهرا نبود تیره گی در اولین برخورد با خورشید عشق چیره بر آئينه ها می شد اگر زهرا نبود التهاب آفتاب از روی عالمتاب اوست این‌ جهان ظلمت سرا می شد اگر زهرا نبود ابرهای کفر آلود از نسيم فتنه ها در هوای دل‌ رها می شد اگر زهرا نبود در دل امواج طوفانزای اقیانوسِ دهر فُلک دین، بی ناخدا می شود اگر زهرا نبود قامت یکتا پرستانِ همانند علی زیر بار غم دو تا می شد اگر زهرا نبود دست حَبل الله بستند رهپویان کفر فتنه بیش از این به پا می شد اگر زهرا نبود پهلویش بشکست تا بتخانه را در هم شکست سامری صاحب لوا می شد اگر زهرا نبود گرچه خود شد پرپر اما داد بر قرآن حیات محو ، دینِ مصطفی می ‌شد اگر زهرا نبود عشق اگر دارد حیات از اوست «یاسر» بی گمان عشق در عالم فنا می شد اگر زهرا نبود ** محمود تاری «یاسر»✍ https://eitaa.com/emame3vom/54534 .
. بانوی آفتاب بانوی گل و دریا از مات سلام الله یا فاطمةُ الزَهرا از مات سلام الله سر‌شارترین احسان لبریزترین ایمان پُر بارترین تقوا از مات سلام الله تو مادر هر نسلی سرسیزترین فصلی سرسبزتر از طوبا از مات سلام الله همتا که نداری تو یعنی که بهاری تو ای بانوی بی همتا از مات سلام الله پیغامبر رحمت سر سلسله ی خلقت بوسیده دو دستت را از مات سلام الله ای کوثر توفانی ای آیه ی نورانی ای سوره ی اعطینا از مات سلام الله ای عشق به پیوستت ایمان همه در دستت از نور شدی پیدا از مات سلام الله مهتابی و محرابی خورشیدی و می تابی بانوی فضیلت ها از مات سلام الله گلگونی فریادی با فتنه در افتادی ای بغض پُر از نجوا از مات سلام الله ای بضعه ی پیغمبر ای همنفس حیدر ای جان سپر مولا از مات سلام الله بر موج زده پهلو با شیرخدا همسو بر حق علی پویا از مات سلام الله بانوی عبادت ها الگوی رشادت ها ای مادر عاشورا از مات سلام الله در خیمه ی اسلامی بالاتر از افهامی بالاتری و والا از مات سلام الله سرچشمه هر نوری خورشیدی و مستوری مهتابی و مه سیما از مات سلام الله چون آینه صافی تو لبریز عفافی تو پاکی ز تو شد احیا از مات سلام الله چون موج تو بی تابی تطهیر ترین آبی شفاف ترین رؤیا از مات سلام الله ای شعر تر «یاسر» در باطن و در ظاهر داری به دلش مأوا از مات سلام الله ** محمود تاری «یاسر»✍ گویا" از مات" به معنای،"از ما به تو" یا " از ما تو را" است . در عربی ؛ هم می شود گفت: علیک السلام ، هم سلام الله علیک و هم" علیک منّا السلام.... مولوی دو گونه ی اخیر را به صورت تلفیقی اورده. از مات سلام الله: سلام خدا از سوی ما نثار تو باد... 👇 ............... مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰   ای غایب از این محضر از مات سلام الله وی از همه حاضرتر از مات سلام الله ای نور پسندیده وی سرمه هر دیده احسنت زهی منظر از مات سلام الله ای صورت روحانی وی رحمت ربانی بر مؤمن و بر کافر از مات سلام الله چون ماه تمام آیی و آن گاه ز بام آیی ای ماه تو را چاکر از مات سلام الله ای غایب بس حاضر بر حال همه ناظر وی بحر پر از گوهر از مات سلام الله ای شاهد بی‌نقصان وی روح ز تو رقصان وی مستی تو در سر از مات سلام الله ای جوشش می از تو وی شکر نی از تو وز هر دو تویی خوشتر از مات سلام الله شمس الحق تبریزی در لخلخه آمیزی هم مشکی و هم عنبر از مات سلام الله https://eitaa.com/emame3vom/54535
. امام مهدی شناسی ۱۱۳۵ زیارت آل یاسین ✨«فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلَايَ»✨ 💠در اين فراز آل يس مجددا به عبارت يا مولاي توجه ديگري مي كنيم و روايتي را بيان مي داريم كه شايد توجه به نتيجه و ثمره ی آن در زندگي روزمره ما خالي از عبرت نباشد. 💠عبارت «يَا مَوْلَايَ » به چند نكته اشاره دارد: 🔷امام زمان عجل الله فرجه مولای من و من رعیت ايشان هستم، و نه تنها اعتقادات حقه را باور دارم که در محضر ايشان اظهار می کنم و خود را به عنوان «انا ولی لک بری من عدوک» به حضرت معرفي مي كنم ،من از دوستان شما هستم، و برای همیشه از دشمنان شما بیزار هستم. 🔷و بعد از اعتراف به اعتقادات حقه مي گويم « فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلَايَ» من در حال حاضر دلداده ی شما هستم و مي خواهم در آينده نيز دلداده خدا و رسول خدا و امیرالمومنین و همه شما حضرات معصومین باشم. 🔷«وَ بِكُمْ يَا مَوْلَايَ» رعیت شما اعلام دلدادگی به شما را دارد و با خود و خداي خود عهد بسته است كه هیچ گاه از شما جدا نشود. 💠در روایتي آمده است:مردي متمول از خراسان به غلام طویله امام صادق علیه السلام پيشنهاد داد :اى غـلام، ميل دارى كه از آقاى خودخواهش كنى كه مرا به جاي تو قرار دهد و مـن غـلام ايشان بـاشـم و بـه جـاى تـو بـمـانـم و مـالم را بـه تـو بـدهـم ، مـن مـال بـسـيـار دارم تو برو و آن مالها را براى خود بگير و من به جاى تو ايـنـجا بمانم. 💠غلام گفت : از آقاى خود خواهش مى كنم اين را، پس رفت خدمت امام صادق عـليـه السـلام و به حضرت گفت: فـدايـت شـوم ! شما از خدمت من نسبت به خود آگاهي و مـى دانـى سالهاي طولاني در خـدمـت شما بوده ام ، پس اگر خداي سبحان خيرى را براى من رسانيده باشد شما مرا از آن منع مي كنيد ؟ حضرت فرمودند: من آن را به تو خواهم داد ا 💠پس غلام قصه ی آن مرد خراسانى را براى حضرت حكايت كرد، حضرت فرمودند :اگر تـو نسبت به بودن با ما بـى مـيـل شـده اى و آن مـرد مايل است در خـدمـت مـا باشد ما قبول مي كنيم كه ايشان بيايد و تو بروي. 💠پس چون غلام خواست كه برود و به حضرت پشت كرد ،امام او را صدا زد و فرمود: 💠بـه جـهت طول خدمت تو در نزد ما يك نصيحتى تو را می‌كنم.آن زمان مـخـتـارى در كـار خود بمانی يا بروی. چـون روز قـيـامـت شـود حـضـرت رسـول صـلى اللّه‌عـليـه‌و‌آله‌و‌سـلم به نوراللّه چسبيده است و اميرالمؤمنين عـليـه‌السـلام دست در دامن رسـول الله صلى‌اللّه‌عليه‌و‌آله‌وسلم دارد و ما دست در دامان اميرالمومنين و شيعيان ما دست در دامن ما دارند.پـس داخـل شـونـد در جـايـى كـه مـا داخـل شـويـم و وارد شـوند آنجا كه ما وارد شويم. 💠 غلام چون اين را شنيد عرض كرد: من از خـدمـت شـمـا جـايـى نـمى‌روم و در خدمت شما خواهم ماند و آخرت را به دنيا نمی‌فروشم و به سوی آن مرد بيرون رفت. 💠آن مرد خراسانى گفت: اى غلام! بيرون آمدى از نزد حضرت صادق عليه‌السلام به غير آن گونه كـه به خـدمـت حـضـرت رفـتـى. 💠 غـلام سخن امام را بـراى او نـقـل كـرد و او را به خدمت حضرت برد ، حضرت او را پذيرفت و امر كرد هزار اشرفى (دينار) به غلام دادند. 💠 خدمتگزار امام به مرد خراسانی گفت من تجارت موقت دنیا را با آخرتم عوض نمی‌كنم. 💠 ما در اين فراز به امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه عرض می‌كنيم: «وَ بِكُمْ يَا مَوْلَايَ» من دلداده شما خاندان هستم و معلوم است دلدادگی افراد را در حضور شما قرار می‌دهد. 💠«بکم» ضمیر مخاطب است هرچقدر آدم بیشتر شما را دوست بدارد، شما بيشتر به او توجه می‌كنيد. ✨ حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ... 💠هرچقدر انسان نسبت به امام زمان خود عشق بورزد به همان اندازه از محضرشان غایب نیست. ‌‌‌ .