پنجره فولاد رضا برات کربلا میده - @Maddahionlin.mp3
5.44M
⏯ #زمزمه #مناجات #امام_رضا
🍃پنجره فولاد رضا برات کربلا میده
🍃پنجره فولاد رضا مریضارو شفا میده
بابام ميگه امام رضا مريضارو شفا ميده
دواي دردِ مَردمو از طرف خدا ميده
ميخوام برم به مشهدُ يه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
🎤 #مهدی_رسولی
شنیدم امام رضا مریضارو شفا میده
شنیدم پنجره فولاد رضا برات کربلا میده
شنیدم که ضامن آهو شدی امام رضا
میشه ضامن منم شما بشی پیش خدا
میشه یک روزی بیاد که خادم حرم بشم
خادم حرم باشم پیش شه کرم باشم
شنیدم هرکی بره زیارت امام رضا
برا دیدنش میاد سه جا غریب الغربا
برا بار اولی سر پل صراط میاد
دومی وقتیه که نامه ی تو برات میاد
بار سوم که میخاد آقا به دادت برسه
وقتی که ملک میاد تا به حسابت برسه
عبد خدا رو مددی،ای گل خشبو مددی
یوسف زهرا و علی،ضامن آهو مددی
لالهٔ موسیٰ مددی،دلبر دلها مددی
عالِمِ آلِ مصطفی،سَیّد و مولا مددی
اهل زمین وآسمان،مَحوِ تو و کمال تو
بوسهٔ نجمه مادرت،به مُصحفِ جمال تو
ای که تو هستی صاحبِ،قدر و مقامِ بیکران
آمدی و خنده نشست،روی لبِ فرشتگان
خوشا به حالِ آن کسی،که بندهٔ قدیم توست
خاکِ سرِ کوی تو و،کبوترِ حریم توست
عزّت من همین بُوَد،گدایی از شما نه غیر
مرا فدای خود نما،که گردم عاقبت بخیر
زائرِ دست خالیِ،صحنِ گوهر شادِ تو ام
دخیلِ دل را بسته بر،پنجره فولاد تو ام
بی تو به بیراهه رَوَم،بی تو شوم زار و تباه
مرا جدا مَکُن زِ خود،در این زمانِ پر گناه
از قدیما گفتن آقا،مریضارو شفا میده
((پنجره فولاد رضا،برات کربلا میده))
دلتنگ شش گوشه ایم و،گواهِ ماست اشکِ بصر
قبلِ مُحرّم آقا جون،مارو یه کربلا ببر
#کرامات
.
روضه اي كه مورد نظر امام حسين(ع) بود...اما هر كار خيري معلوم نيست مورد رضاي خدا باشد
⭕️ مرحوم آيت الله بهجت(ره) می فرمایند: "خوب است که انسان، اسم خود را در هر کار خیر بنویسد و خود را شریک گرداند؛ زیرا فردای قیامت معلوم نیست کدام قبول و کدام رد میشود!" (در محضر بهجت، ج1, ص28)
⭕️یکی از علمای تهران در عالم رویا که بعد معلوم شد آن رویا، رویای صادقه است. مشرف می شود خدمت حضرت اباعبدالله صلوات الله و سلامه علیه، بعد سوال میکند که این جلسات هیاتی که به نام سیدالشهدا در تهران تشکیل می شود، کدام یک از این ها بیشتر مورد توجه شماست؟ حضرت می فرمایند: "ما به همه این ها توجه داریم."
⭕️می پرسند: نه! کدام بیشتر از همه؟ حضرت می فرمایند: "یک جلسه ای هست در جنوب تهران که این جلسه رو یک خانمی در منزل خودش اداره میکند، آن جلسه از همه جلسه ها بیشتر مورد توجه ماست."
⭕️آدرس جلسه را از حضرت میگیرد، و دنبال آن مي گردد. میبیند که در همین محله های فقیرنشین تهران، با کوچه های خاصی که دارد تا اينكه آن خانم را پیدا میکند. خانم میگوید امان از دست مردم، مردم را دعوت می کنم منبری نمی آید، منبری می آید مردم نمی آیند.
⭕️این آقا میگوید من حاضرم این دهه را به جلسه شما بیایم، و یک دهه این آقا آنجا منبر میرود. روز دهم که منبر آخرش را میرود می خواهد زرنگی کند و می گوید: "خانم اگر اجازه می دهید کل هزینه جلسه را بگذارید به حساب من"
⭕️آن خانم می گوید خیر، می پرسد چرا؟ می گوید من در کل سال میروم خانه مردم رخت شویی می کنم و از این پول رخت شویی که در میاورم یک مقداری را میگذارم برای جلسه اباعبدالله.
⭕️پس این که یک جلسه ای حالش بیشتر است و یک جلسه ای حالش کمتر است و یک جلسه ای خلوت است، ملاك نیست. مهم این است که نزد عرشیان مقام کدام بالاتر است.
#کرامات
#محرم
.
4_5900060964664903661.mp3
5.79M
▪️ میدانم از من گله داری
اما بضاعت اندک من همین اشکهایی است که از چشمهایم می بارد،
به عشق حسین و به نیت فرجت!
❗️ داستان تشرف پیرزن زائر در مسجد سهله به محضر امام عصر(عج)...
#صاحب_عزا #کرامات
#اَللّهُــــمَّ_عَجـِّــل_لِوَلیِّــــکَ_الفَـــــرَج
.
#کرامات
☑️ ماجرای نبش قبر حضرت #رقیه بنت الحسین سلام الله علیها در سال ۱۲۴۲ دفن شدن حضرت رقیه سلام الله علیها با غل و زنجیرهای اسارت
ملا محمدهاشم خراسانی حکایت نبش قبر حضرت رقیه سلام الله علیها توسط ایشان به منظور ترمیم قبر و رفع آب گرفتگی مضجع شریف حضرت رقیه در سال ۱۲۸۰ هجری، را نقل میکند:
جناب سيّد ابراهيم دمشقی كه نَسَبش به سيّد مرتضی علمالهدی منتهی میشد
بعد از نبش قبر حضرت رقیه مدام از شدت گریه و غصه غش میکرد!
چون به هوش میآمد، قضیه کبودی را برای مردم تعریف میکرد.
میگفت: بدن مطهّر ایشان در پارچه سیاهی، چادر یا لباس سیاه پیچیده و کفن شده بود.
بخشی از صورت منّور ایشان را دیدم که هنوز از آثار سیلی، کبود و مجروح بود.
سپس به همراه شیون ایشان، صدای ضجه و زاری از مردم برمیخاست.
✍ اما شرح حکایت:
قبر دچار آب گرفتگی شده بود و علماء شیعه درخواست تعمیر قبر مطهر را داشتند.
والی به علماء و صلحاء شام از شيعه و سنّی امر كرد كه غسل كنند و لباسهای پاكيزه بپوشند، به دست هر كس قفل ورودی حرم مطهّر باز شد همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند پيکر را بيرون آورد تا قبر را تعمير كنند.
صلحاء و بزرگان در كمال آداب غسل كردند و لباس پاكيزه پوشيدند، قفل به دست هيچكس باز نشد مگر به دست خود مرحوم سيّد
چون ميان حرم آمدند كلنگ هيچ كدام بر زمين اثر نكرد، مگر به دست سيّد ابراهيم
حرم را قُرق كردند و لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين حضرت رقيه سلام الله عليها، ميان لحد و كفن صحیح و سالم است اما آب زيادی ميان لحد جمع شده است.
سيّد ابراهیم در قبر رفت، همين كه خشت بالای سر را برداشت ديدند سيّد افتاد، زير بغلش را گرفتند، هی میگفت:
«ای وای بر من... وای بر من...
به ما گفته بودند يزيد بن معاویه لعنة الله عليه، زن غسّاله و كفن فرستاده ولی اکنون فهميدم دروغ بوده، چون که دختر با پيراهن خودش دفن شده!
من بدن را منتقل نمیكنم، میترسم بدن را منتقل كنم و ديگر به عنوان "رقيّه بنت الحسين" شناخته نشود و من نتوانم جواب بدهم.
سيّد، بدن شريف را از ميان لحد بيرون آورد بر روی زانوی خود نهاد و سه روز بدين گونه بالای زانو خود نگهداشت و گريه میكرد تا اينكه قبر را تعمير كردند.۶
وقت نماز كه میشد سيّد بدن حضرت را بالای جايی پاكيزه میگذاشت.
پس از فراغ از نماز بر میداشت و بر زانو مینهاد، کانال ارتباطباخدا تا اينكه از تعمير قبر و لحد فارغ شدند،
سيد بدن را دفن كرد.
از معجزه آن حضرت اينكه سيّد در اين سه روز احتياج به غذا و آب و تجديد وضو پيدا نكرد و چون خواست بدن را دفن كند دعا كرد كه خداوند پسری به او عطا فرمايد.
دعای سيّد به اجابت رسيد و در سن پيری خداوند پسری به او لطف فرمود که نام او را "سيّدمصطفی" گذاشت.
آنگاه والی واقعه را به سلطان عبدالحميد عثمانی نوشت، او هم توليت زينبيّه و مرقد شريف حضرت رقيّه و امّ كلثوم و سكينه را به سيدابراهيم واگذار کرد.
اين قضيه در سال ۱۲۴۲ هجری شمسی رخ داده و در کتاب «معالی» هم اين قضيّه مجملاً نقل شده در آخر اضافه کرده است:
آن سيّد جليل وارد قبر شد و پارچهای بر او پيچيد و او را خارج نمود، دختر كوچكی بود كه هنوز به سن بلوغ نرسيده، و پشت شريفش از زيادی ضربات مجروح بود.
پس از در گذشت سيّدابراهيم، توليت آن مشاهد مشرفه به پسرش سيّدمصطفی و بعد از او به فرزندش سيّدعبّاس رسيد،
فرزندان سيّدابراهيم دمشقی معروف و مشهور به "مستجاب الدعوه" هستند.
✍ پینوشت:
📓منتخب التواریخ، صفحه ۳۸۸
📗اسرار الشهادة، صفحه ٤٠٦
📕مقتل جامع مقدم، جلد۲، صفحه۲۰۸
📘تراجم اعلام النساء، جلد۲، صفحه۱۰۳
#حضرت_رقیه
.
.
✨﷽✨
💠 عنایت حضرت زینب سلام الله علیها
✍یكى از شیعیان ، به قصد زیارت قبر بى بى حضرت زینب علیها السلام از ایران حركت كرد تا به گمرك ، در مرز بازرگان ، رسید. شخصى كه مسئول گمرك بود، پیر زن را خیلى اذیت كرد و به شدت او را آزار روحى داد. مرتب سؤ ال مى كرد: براى چه به شام مى روى ؟ پولهایت را جاى دیگر خرج كن .
زن گفت : اگر به شام بروم ، شكایت تو را به آن حضرت علیها السلام مى كنم .
گمركچى گفت : برو و هر چه مى خواهى بگو، من از كسى ترسى ندارم .
زن پس از اینكه خودش را به حرم و به قبر مطهر رساند، پس از زیارت با دلى شكسته و گریه كنان عرض كرد: اى بى بى ! تو را به جان حسین ات انتقام مرا از این مرد گمركچى بگیر.
زن هر بار به حرم مشرف مى شد، خواسته اش را تكرار مى كرد. آن شب در عالم خواب بى بى زینب سلام الله علیها را دید كه آن را صدا زد.
زن متوجه شد و پرسید: شما كیستید؟
حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند: دختر حضرت على بن ابى طالب علیهما السلام هستم ، آیا از این مرد شكایت كردى ؟
زن عرض كرد: بله ، بى بى جان ! او به واسطه دوستى ما به شما مرا به سختى آزار داد من از شما مى خواهم انتقام مرا از او بگیرید.
بى بى فرمودند: به خاطر من از گناه او بگذر.
زن گفت : از خطاى او نمى گذرم .
بى بى سه بار فرمایش خود را تكرار كرد و از زن خواست كه گمركچى را عفو كند و در هر بار زن با سماجت بسیار بر خواسته اش اصرار ورزید. روز بعد زن خواسته اش را دوباره تكرار كرد. شب بعد هم بى بى را در خواب و به زن فرمود: از خطاى گمركچى بگذر.
باز هم زن حرف بى بى را قبول نكرد و بار سوم بى بى به او فرمودند: او را به من ببخش ، او كار خیر كرده و من مى خواهم تلافى كنم .
زن پرسید: اى بانوى دو جهان ! اى دختر مولاى من ، این مرد گمركچى كه شیعه نبود، این قدر مرا اذیت كرد، چه كارى انجام داده كه نزد شما محبوب شده است ؟
حضرت فرمودند: او اهل تسنن است ، چند ماه پیش از این مكان رد مى شد و به سمت بغداد مى رفت . در بین راه چشمش به گنبد من افتاد، از همان راه دور براى من تواضع و احترام كرد. از این جهت او بر ما حقى دارد و تو باید او را عفو كنى و من ضامن مى شوم كه این كار تو را در قیامت تلافى كنم .
زن از خواب بیدار شد و سجده شكر را به جاى آورد و بعد به شهر خود مراجعت كرد.
در بین راه گمركچى زن را دید و از او پرسید: آیا شكایت مرا به بى بى كردى ؟
زن گفت : آرى اما بى بى به خاطر تواضع و احترامى كه به ایشان كردى ، تو را عفو كرد. سپس ماجرا را دقیق بازگو كرد.
مرد گفت : من از قوم قبیله عثمانى هستم و اكنون شیعه شدم . سپس ذكر شهادتین را به زبان جاى كرد
📚 ۲۰۰ داستان از فضایل مصایب و #کرامات حضرت زینب
.
﷽
#مرثیه_داستانی
#امام_حسین
فردی که به قصد دشمنی آمده بود؛ اما زائر و مداح اهل بیت(علیهمالسلام)شد:
«علامه امینی(ره) نقل میکند:پدر و مادری ناصبی دشمن اهل بیت(علیهمالسلام) بچهدار نمیشدند. مادر نذری کرد که اگر خدا به او پسری بدهد او را به راهزنی بر زائرین امام حسین(علیهالسلام) و کشتن ایشان قرار دهد. اتفاقاً بچهدار شده و بچۀ آنها هم پسر بود؛ وقتی که به حد رشد و بلوغ رسید پدر و مادر قضیۀ نذر خود را به او گفتند:آن جوان قبول کرده و آمد و در نواحی مُسیّب که در نزدیکی کربلاست منتظر کاروان زائرین ماند. در همان هنگام، خواب بر وی غلبه کرد و قافلۀ زائرین قبر امام حسین(علیهالسلام) گذشت در حالیکه گرد و غبار زُوّار بر بدن این جوان نشست. در همان حال در عالم رؤیا دید که قیامت برپا شده و فرمان آمده است او را به آتش دوزخ اندازند، وقتی در آتش افتاد متوجه شد آتش بدن او را نمی سوزاند علت آن را در خواب به او اطلاع دادند که بخاطر گرد و غبار زائر امام حسین(علیهالسلام) آتش بدنش را نسوزاند. از خواب بیدار شده و از قصد بد خود برگشت و همانجا توبه کرد و جزء محبان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(علیهمالسلام) شده و هراسان خود را به قبر شریف حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) رساند و همانجا دو بیت شعر بسیار زیبا در اهمیت زیارت آن حضرت سروده که آن دو بیت عبارتند از:
إذا شئتَ النَّجاةَ فَزُر حُسینا
لِکَی تلقَی الإلهَ قَریرَ عَینا
اگر نجات و رستگاری میخواهی حسین(علیهالسلام) را زیارت کن تا آنکه خدا را با روشنی چشم دیدار کنی!
فَإنَّ النّارَ لیسَ تَمَسُّ جِسما
علیهِ غُبارِ زُوّارِالحُسینا»
پس بدرستی که آتش جسمی را که بر آن غبار زائرین امام حسین(علیهالسلام) باشد لمس نکرده و نمیسوزاند.》
(عیوضی، 1389، 417)
نامش ابو محمّد خلیعى، بود و بعداً شاعر ماهری برای اهل بیت(علیهم السلام) شد که در مدح آن بزرگواران، اشعار فراوانی سروده و حقّ مطلب را ادا کرده است. کار به جایی رسید که بین او و ابن حمّادِ شاعر، (درباره شعر) تفاخر و برتری جویی شد و هر کدام گمان مىکرد شعر او درباره امیرالمؤمنین(علیهالسلام) بهتر از شعر دیگرى است؛ از این رو هر کدام قصیدهاى سرودند و به ضریح مقدّس علوى آویزان کردند تا خود امام حکم نماید. پس قصیدۀ خلیعى (از ضریح مبارک)خارج شد در حالى که با آب طلا بر آن نوشته شده بود «احسنت» و بر قصیدۀ ابن حمّاد همین کلمه با آب نقره نوشته شده بود. ابن حمّاد ناراحت شد و به امیرالمؤمنین(علیهالسلام) خطاب کرد: من از قدیم دوستدار شما بودهام و این شخص، تازه مُحبّ شما شده است! بعداً که امیرالمؤمنین(علیهالسلام) را در خواب دید حضرت فرمودند: ابن حماد:تو از ما هستى، و او تازه در زمرۀ محبّان ما در آمده و لازم بود رعایت حال او بشود»(برداشتی از سایت آیت ا...مکارم شیرازی)
آری اهل بیت(علیهمالسلام) عادتشان احسان و سجیتشان کرم است کسی که خوی دشمنی با اهل بیت(علیهمالسلام) داشته اما خواسته متحول شود را طوری متحول میکنند که مداح اهل بیت(علیهمالسلام) شود و به نجات و رستگاری برسد؛ اما آنها که آمدند در کربلا امام حسین(علیه السلام) را بکشند هرچه مولا نصیحتشان کرد به دل سیاهشان اثر نگذاشت؛ کاری کردند که تا روز قیامت هرمؤمنی نام سیدالشهدا(علیهالسلام) را میشنود بیاختیار اشک از چشمش سرازیر میشود؛ آنقدر دلها از داغ او میسوزد که حاضر میشوند از جان و مال خود بگذرند و فدای راه حسین(علیهالسلام) کنند.
کفنش خاک زیر پایش بود
غسل او خون زخمهایش بود
همه بر شمر اقتدا کردند
تیغها با تنش چه ها کردند
عرش را آه مادرش برداشت
چکمهای پا به سینهاش بگذاشت
(حسن کردی)
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
#روضه #کرامات
#استاد_مجید_طاهری
👇
.
گریه جبرائیل بر مصائب حضرت زینب(س)
✍روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب(س) ، امام حسین(ع) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: خداوند به من خواهرى عطا کرده است . پیامبر(ص) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت. حسین(ع) پرسید: براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟
پیامبر(ص) فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشکار شود. تا اینکه روزى جبرائیل نزد رسول خدا(ص) آمد، در حالى که گریه مى کرد، رسول خدا(ص) از علت گریه او پرسید، جبرائیل عرض کرد: این دختر (زینب) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس پدرش امیر مومنان و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن(ع) گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طورى که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد. پیامبر (ص) گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب(س) نهاد و گریه سختى کرد، زهرا(س) از علت آن پرسید. پیامبر(ص) بخشى از بلاها و مصایبى را که بر زینب(س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بیان کرد.
💥حضرت زهرا(س) پرسید: اى پدر! پاداش کسى که بر مصایب دخترم زینب(س) گریه کند چیست؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: پاداش او همچون پاداش کسى است که براى مصایب حسن و حسین (ع) گریه مى کند.
📚کتاب ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصائب
و #کرامات #حضرت_زینب(ع)
.
4ac593176b9d42650598f6d6419de960.mp3
1.88M
داستان های عنایات اهل بیت علیهم السلام۱۸
داستان شفا يافتن جوان آذری در حرم حضرت عباس عليه السلام
🎙استاد مومنی #کرامات
Fateminia-26.mp3
3.51M
داستان های عنایات اهل بیت علیهم السلام ۲۰ #کرامات
🎙استاد فاطمی نیا
ماجرای جوان قصاب و امام زمان علیه السلام
حاج+آقا+عالی.mp3
7.26M
داستان های عنایات اهل بیت علیهم السلام ۲۳ #کرامات
ماجرای یک انار عجیب و دردسرساز و گره گشایی امام زمان علیه السلام
🎙استاد عالی