eitaa logo
حوزه علمیه امام صادق علیه‌السلام
1.1هزار دنبال‌کننده
18.7هزار عکس
12.7هزار ویدیو
672 فایل
🔹کانال حوزهٔ علمیهٔ امام صادق (ع) گرگان مدرسهٔ علمیهٔ امام صادق علیه‌السلام گرگان (محمدتقی خان سابق) در سال ۱۳۵۴ه.ش توسط مرحوم آیت‌الله حاج سید حبیب‌الله طاهری گرگانی تجدید بنا شد 🔹سایت : www.emamsadegh.ir 🔹ارتباط با ادمین @HD57_65
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🔸این جمله که می‌گویند: «بچه باید به چشم خار باشد و به دل عزیز باشد»، این را عوضی نفهمیده باشید. منظور این است که بیش از ظرفیت او و بیش از قوه هاضمۀ او به او احترام نکنی که احترامت را بی‌حرمت کرده باشی و این‌قدر به او جایزه نداده باشی که جایزه را بی‌مقدار کرده باشی؛ همان‌طور که این‌قدر به او اهانت نکنی که اهانت را بی‌اثر کنی و این‌قدر او را تنبیه نکنی که تنبیه را بی‌خاصیت کنی و این‌قدر با او قهر نکنی که قهر کردن را بی‌اثر کنی. 🔹اهل‌بیت عزت را در افراد زنده نگه می‌داشتند و وقتی می‌خواستند بچه‌های خودشان را تربیت کنند، اول آنها را حساس بار می‌آوردند که دستگاهشان به کوچک‌ترین قهری، به کوچک‌ترین اخمی، به کوچک‌ترین ترش‌رویی، حساس باشد، جواب بدهد، منتقل کند، منعکس کند. 🔸این چیزی که در وجود مؤمن هست، عزت اوست. خدا رحمت کند مرحوم آقای مطهری را! نکته دقیقی را متوجه شده و این نکته را در ظاهر کتاب‌ها نمی‌شود پیدا کرد و این‌طور نیست که انسان برود آدرسی پیدا کند، بابی پیدا کند و در آن باب، این را نوشته باشند؛ نه، این از مجموع آیات و روایات به دست می‌آید که سنگ زیربنای تربیت، عزت دادن است. ✍ | راه رشد، جلد ۱، صفحه ۲۳۴ 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🔸علت پشت‌کردن به کتک، گاهی همین است که جایی کتک می‌زنند که لازم نیست. درنتیجه او بدبین می‌شود و بنای نشنیدن می‌گذارد. بعد انسان درمی‌ماند که با او چه‌کار کند. 🔹این است که گاهی ضرورت تنبیه نتیجهٔ رو دادن‌های زیاد است. کسانی که نمی‌توانند احساسات خودشان را ازنظر محبت کنترل کنند، بعد مجبور می‌شوند که خشم خودشان را کنترل نکنند و شلاق هم به‌دست بگیرند؛ 🔸اما اگر کسی جدیت خودش را از یاد نبرد، یعنی مسلط بر نفس باشد...رحم و عاطفه و محبتش درست‌وحسابی باشد، در بیست‌وچهار ساعت بر نفس خودش مسلط باشد و جدی باشد، این در تربیت بار سنگینی را از دوش او برمی‌دارد؛ چون وقتی پیچ‌ومهرهٔ خودش محکم شد، راه نفوذ در او کمتر است و کمتر می‌شود او را دست انداخت و با او بازی کرد. او دیگر نیاز به چوب‌زدن و کتک‌زدن ندارد. اگر پیچ‌ومهرهٔ خود مربی شل بود، این را با چوب‌زدن و لگدزدن نمی‌شود جبران کرد... 🔹بیشتر شاگردها از رخنه‌های معلم وارد می‌شوند؛ یعنی ضعفی که در اوست: خندهٔ بی‌موردش، نگاه عاطفی بی‌موردش. با این مسائل است که ضعف او را درک می‌کنند و خیلی زود می‌فهمند که این معلم چه ضعفی دارد و کجا می‌شود او را دست انداخت. معلم وقتی دید این‌چنین است، خشونت‌های آن‌جوری می‌کند. ✍ ، مربی و تربیت، صفحه ۲۴۸ و ۲۴۹ 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🔻اگر بچه عادت کرد که از بیرون هدایت بشود، هدایت از بیرون کشور را هم می‌پذیرد. وقتی سلطۀ معلم را بدون اینکه ارادۀ خودش در کار باشد پذیرفت، سلطۀ یک دیکتاتور را هم می‌پذیرد. 🔺شما سر کلاس نباید برای او نظام دیکتاتوری درست کنی تا از نمره و از ملامت بترسد. اینها داروست. دارو باید قابل «عبور» باشد. زدن هم در شرایطی می‌تواند صحیح باشد؛ اما نه به عنوان یک غذا؛ بلکه به عنوان یک سم. سم می‌تواند معالج باشد. همۀ اطبا این را می‌گویند که دارو، سمی است که در شرایط ویژه می‌تواند جنبۀ علاجی داشته باشد. 🔻«زدن»، سم است؛ اما این سم می‌تواند در شرایطی معالج باشد؛ یعنی بیاید و برود. قهر کردن سمّ است؛ اما داروست؛ گاهی لازم است؛ ولی نباید جزء رژیم غذایی بشود. درشت صحبت کردن سم است؛ گاهی لازم است؛ اما نباید جزء رژیم غذایی بشود. اگر جزء غذا شد، یعنی «نظام» شده است. فرق است بین اینکه دارو بدهی و بعد جبرانش کنی و اینکه دارو جزء غذای روزمره باشد. ✍ | راه رشد، جلد۳، صفحه ۳۵ 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🏷 «تنبیه مادر» 🔹ما دو تا پسر بودیم و شش تا دختر. کارهای خانه را دخترها می‌کردند و مادر ما جارو کردن و ظرف شستن و جمع‌آوری کردن و غذا پختن و ... را بین آنها تقسیم کرده بود. مادر ما اگر از هر کدام از خواهرهایم مثلاً بی‌ادبی می‌دید، سهم کارهایش را قطع می‌کرد و کارها را خودش انجام می‌داد. من بارها دیدم که خواهرهایم روی دست و پای مادرم می‌افتادند و گریه و التماس می‌کردند که بگذار من برنج را پاک کنم، بگذار من سهم کارم را انجام بدهم و این‌طور عاشق کارشان می‌شدند و با جان و دل کار می‌کردند... 🔸اگر گفتید: «هر کس خلاف کرد و وظایفش را انجام نداد، امروز پلو را او بپزد»، این کمک کردن برای پختن پلو، برای او می‌شود جریمه! در حالی که کمک کردن، جزء کمالات انسان است!... 🔻این نوع رفتار مادرم، در شرایطی بود که آموزش و پرورش، بچه‌های متخلف را این‌طور جریمه می‌کرد که از این کتاب، یک صفحه یا ده صفحه بنویس! به همین دلیل، خط آن بچه بد می‌شد. بسیاری از بدخطی‌ها به خاطر جریمه‌هاست؛ چون بدون حوصله و با عجله می‌نوشت تا بتواند زودتر صفحه را تمام کند و جریمه‌ها را نشان معلمش بدهد. چیزی را که یک خانم خانه‌دار می‌فهمید، یک وزارت‌خانه به این عریض و طویلی متوجه نمی‌شد. آگاهی یعنی این. ✍ | راه رشد، جلد سوم، صفحه ۱۱۶ و ۱۱۷ 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 📌 چرا «داستان» بیشتر از «نصیحت» تأثیر می‌گذارد؟ برای اینکه غریزه طفل، تشنه‌ی داستان است. خدا انسان را نوعی آفریده که قصه گذشتگان، برای او سیاحت و گردش است... 🔰 قصه‌ها «ساختمان روحانی طفل» را پایه‌گذاری می‌کنند. قصه‌ها «ملاک خوب و بد» به بچه می‌دهند. بچه از لابه‌لای این قصه‌ها، نور تشخیص و قوه تمییز پیدا می‌کند. 🌀 اگر او بخواهد بین خوب و بد، زشت و زیبا، کار قبیح و کار مناسب فرق بگذارد، یک اطلاعات قبلی می‌خواهد. بچه اطلاعات قبلی‌اش برای قضاوت را از لابه‌لای قصه‌ها درک می‌کند. ✴️ گاهی می‌شود یک کلام و یک مطلب چنان در قلب او اثر می‌گذارد که تا آخر عمر، این نصیحت، این گفته یا قصه به او خط و جهت می‌دهد و او را می‌سازد. 📖 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🔺علی(ع) و فاطمه(س) چه کار کرده بودند که زینب(س) این‌گونه از آب درآمد و حسین(ع) آن‌گونه؟ 🔻اولین اثری که بر اولاد خودشان گذاشتند، این بود که اولاد خود را «نترساندند»، بچه را با وحشت تربیت نکردند، خانه‌شان خانه‌ی خفقان و وحشت و رعب نبود. بسیاری از پدر و مادرها بچه‌های با استعدادی دارند و تحمل بچه‌ی بااستعداد، مشکل است. لذا این بچه‌ها را از بچگی مرعوب می‌کنند... 🔺اصل تربیتی دیگر علی(ع) و فاطمه(س)، «حرمت و احترام»، عجیبی بود که برای فرزندانشان قائل بودند... 🔻اصل سومی که علی(ع) و فاطمه(س) در خانه داشتند «محبت بی‌دریغ» بود. بسیاری از پدرها می‌ترسند بچه خودشان را ببوسند. بسیاری از مادرها فرزندانشان را کم می‌بوسند. این غلط است. فاطمه زهرا(س) بچه‌ی خودش را به سینه‌اش می فشرد. رسول‌خدا(ص) در هنگام رحلت، اجازه نداد که این بچه‌ها را از روی سینه‌اش بلند کنند. 🔺این روحیه دادن و محبت کردن است که موجب می‌شود هیچ‌کس نتواند اینها را با هیچ‌چیز بخرد. محبت کردند تا بچه ها قابل «تطمیع» نباشند. نترساندند تا بچه‌ها قابل «تهدید» نباشند. به بچه‌ها شخصیت و حرمت دادند تا «ابهت‌های اجتماعی» و جمعیت‌های انبوه آنها را نگیرد و دچار واهمه نکند. زینب کبری(س) وقتی که در بازار صحبت کرد، دچار واهمه نشد؛ وقتی که در مجلس یزید سخنرانی کرد، دچار واهمه نشد. ✍ ، راه رشد، جلد۲، صفحات ۵۶ و ۵۹. 🌱 🩸بازنشر به مناسبت شهادت سلام الله علیها 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🔻در حدیث کساء [حضرت زهرا (س)] می‌فرمایند: پسرم حسن وارد شد و گفت مادر سلام علیکم. «فَقُلْتُ وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنی وَثَمَرَةَ فُؤادی»؛ به ما یاد ما می‌دهد که این‌طور با بچه حرف بزنید:«ای میوه دل من! ای نور چشم من! علیک سلام» نگویید نُنُر می‌شود. 🔺اگر پدر و مادر با بچه دوست بشوند و با او گفت‌وگو کنند و به او شخصیت بدهند، «احترام» برایش غذای غیرعادت نمی‌شود... 🔻این «غذای غیرعادت» را خانم‌ها زودتر می‌فهمند. اگر به بچه‌ای که شیر می‌خورد، یک لقمه غذا دادی، اسهال می‌گیرد؛ اگر به او یک دانه انار دادی، اسهال می‌گیرد. بچه را به تدریج به سمت غذا می‌کشانند؛ یعنی یک ذره آبگوشت به او می‌چشانند یا یک ذره نان سنگک در چای خیس می‌کنند و در دهانش می‌گذارند. از این چشاندن کم شروع می‌کنند تا وقتی که بچه می‌نشیند سر سفره و یک نان سنگک می‌خورد... 🔺محبت هم همین‌طور است. اگر از اول محبت را به بچه بچشانند تا ظرفیت جذب محبت داشته باشد، وقتی که محبت دید، لوس و ننر نمی‌شود. لوس شدن به دلیل آن است که محبت برایش غذای غیرعادت است. اگر بچه را تحقیر کنی و به او تشر بزنی و بعد به او محبت کنی، این محبت برایش غذای غیرعادت است و آن را برمی‌گرداند... 🔻باید به بچه، آرام آرام محبت بدهی تا کم‌کم بتواند محبت‌پذیر شود. فاطمه زهرا(س) و علی(ع) به بچه‌هایشان یواش یواش محبت داده‌اند که وقتی به آنها می‌گویند:«عَلَیْک السَّلامُ یا قُرَةَ عَیْنی وَ ثَمَرَةَ فُؤادی» اتفاقی نمی‌افتد. ✍ | راه رشد، جلد۴، صفحه۱۷۹ 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. ✍ آیت الله حائری شیرازی(ره) 💠 قرآن می‌فرماید: إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ. لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ؛ تو به آنها اطلاع می‌دهی، هشدار می‌دهی اما سیطره‌ای بر آنها نداری؛ یعنی انسان‌ها موجودات قالبی نیستند که تو آنها را به هر قالبی که خواستی، دربیاوری. 🌾 شما هم وقتی که سر کلاس می‌روی، این یادت باشد که لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ، سیطره‌ای بر آنها نداری. یقه را هم نباید چاک زد. حالا اگر یک حرفی می‌زنی و او نمی‌پذیرد، خب نپذیرد؛ چه کارش کنم؟! 💠 انسان آفریده نشده برای اینکه کسی او را ببرد؛ بلکه آفریده شده برای اینکه انتخاب کند. شما می‌توانی رفع مانع کنی؛ اما ایجاد مقتضی به شما مربوط نیست؛ مربوط به خود اوست. 🌾 از این جهت می‌بینید کسانی که بچه‌هایشان را درست تربیت می‌کنند، خیلی سر به سر بچه‌هایشان نمی‌گذارند و بچه‌هایشان خیلی زود نمازخوان نمی‌شوند؛ برای اینکه دم به دم به او نمی‌گویند: پاشو این کار را بکن، پاشو آن کار را بکن. ✍ | راه رشد، جلد ۱، صفحه ۳۹. 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🔸سهل و ممتنع بودن تربیت به همین دلیل است که در مسئلۀ تربیت، هر چیزی که بهترین است، اگر از حدش تجاوز کند، بدترین می‌شود و هر چیزی که بدترین است، اگر به اندازۀ ضرورت و لزوم باشد، بهترین می‌شود. 🔹استقلال دادن به بچه بهترین است؛ اما اگر از حد گذر کند، بدترین می‌شود. کنترل بچه و جلوگیری او از آنچه او را فاسد می‌کند، بهترین است؛ اما اگر از حد تجاوز کند، بدترین می‌شود. 🔸حدش چیست؟ حدش این است به میزانی که فطرت طفل فعال شده، به او اختیار بدهید و هرچه فطرتش فعال‌تر شد، حدود اختیارش را وسعت بدهید؛ یعنی بار را به اندازۀ وسع او قرار بدهید؛ چون اختیار دادن و مسئولیت سپردن به او، به معنای گذاشتن بار روی دوشش است. 🔹به قدری بار روی دوشش بگذارید که کمرش زیر بار سنگین نشکند. «وَ لَاتَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لَايُطِيقُ فَتَكْسِرَهُ؛ فَإِنَّ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَيْهِ جَبْرُهُ»؛ اگر بیش از طاقت او بر او بار کنی، کمرش را می‌شکنی و اگر کمرش را شکستی، بر تو واجب است که این شکستگی را اصلاح و جبران کنی. 🔸گاهی اگر تنبیه زیادتر از طاقت بچه باشد، او را می‌شکند؛ چنان‌که عکسش هم درست است؛ یعنی اگر بچه را زیاد رها کنید و بیش از میزانی که فطرتش بیدار شده، به او آزادی بدهید، می‌شکند... 🔹هرچه او در حالت خودکفایی جلو می‌آید، شما باید عقب بروید؛ اما خود او باید جلو بیاید، نه اینکه شما دستش را بگیرید و او را جلو بیاورید. ✍ | راه رشد، جلد۱، صفحه ۲۲۳ و ۲۲۴ 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🔹بچه از نظر شخصیتی دو ویژگی دارد؛ از یک نظر به خوبی پیغمبران است و از نظر دیگر به خودپسندی شیطان... اگر انسان توانست شخصیت فرشته‌ایِ طفل را زنده و بر او حاکم کند، به طوری که این شخصیت فرشته‌ای، زمام داخلی طفل را به دست بگیرد، کار راحت‌تر می‌شود... 🔸این وضعیت فردی است که عقلش بر نفسش غالب شده و فهمش رو آمده است؛ مثل این کشور که مؤمن آن، بر فاسقش حاکم شد و امام آن، بر شاهش غالب شد؛ این می‌شود «انقلابی». 🔹بچۀ انقلابی بچه‌ای است که نور، عقل و فهمی که خدا به او داده، بر خودخواهی و نفسانیت و غرور و خودپسندی او غالب شده باشد؛ در یک کلام، امامِ باطنی او که نور عقل او باشد، بر شیطان باطنی و شاه باطنی او که خودخواهی و خودپسندی و نفسانیت او باشد، غالب شده باشد؛ یعنی ۲۲ بهمن در او پیدا شده باشد. 🔸بچۀ انقلابی بچه‌ای است که عقلش، پادگان‌های نفس را تصرف کرده باشد و ارتش و نیروهای مسلح نفسش، به تسلیم عقل درآمده باشند و به عقل، اعلام وابستگی کرده باشند. یعنی همان‌طور که امام در داخل این کشور موعظه کرد تا مردم را از خواب بیدار کرد و جوان‌ها و خانواده‌ها را از کارهای نفسانی و خودپسندی نجات داد و آنها دست به دست هم دادند و شاه را بیرون کردند و نیروهای مسلح را تابع خودشان کردند، اگر در وجود انسان هم چنین اتفاقی افتاد، به این می‌گوییم انقلاب؛ یعنی زیر و رو شدن، دگرگون شدن، عوض شدن. ✍️ | راه رشد، جلد ۱، صفحات ۴۵ تا ۴۷ 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🔸"انتقال فرهنگ" 🇮🇷 بچه‌ها را در راهپیمایی بیاورید. ما در شرایطی به این راهپیمایی می آییم که نه کسی به ما تیر می زند، نه تانکی روبه روی ماست. 🇵🇸 ملت فلسطین، در حالی به راهپیمایی می‌آید که جلویشان تانک است و به آنها تیراندازی می کنند. ممکن است اینجا نهایتاً بارانی باشد. اما به سمت آنها تیر می آید! حالا ما بچه کوچکمان را در باران نیاوریم؟ باید بیاوریم! 🇮🇷 انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر در همین مراسمات است. یعنی شما با آوردن فرزندانتان در این راهپیمایی ها، یک کتاب از مطالب نسل گذشته را به امضای این بچه می رسانید و بچه رشد فرهنگی پیدا می‌کند. ✍ | راه رشد، جلد سوم، صفحه۲۳۷. 🔍 🇮🇷 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir
. 🔸جمله‌ای از ائمه اطهار(ع) هست که: «صَلاحُ حالِ التَّعايُشِ و التَّعاشُرِ مِلءُ مِكيَالٍ ثُلُثاهُ فِطنةٌ وَ ثُلُثُهُ تَغافُل». مروت و مردانگی ظرفی است که دو ثلث آن زیرکی و دانستن است و یک ثلث آن خود را به ندانستن زدن است. اگر آنچه که شما می‌دانید، فرزند یا متربّیِ شما هم بداند، عملیات تربیتی شما باطل می‌شود...چون بچه متوجه شده که شما عیبش را فهمیده‌اید. 🔹اما اگر بچه نداند که شما عیبش را فهمیده‌اید، وقتی دارید او را نصیحت می‌کنید...او به ذهنش نمی‌آید که شما دارید به او طعنه می‌زنید. اما اگر فهمید... هر مطلب کلی هم که به او بگویید به خودش می‌گیرد! شاید بگویید، چه عیبی دارد؟...وقتی او احساس می‌کند آبرویش پیش شما رفته، دلیلی نمی‌بیند که این آبرو را حفظ کند. شما می‌گویید خب نصف آبرو که مانده، همان را حفظ کند. نه! نمی‌کند...اگر احساس کرد نصف آبرویش پیش شما رفته، به نصف دیگرش اهمیت نمی‌دهد. چون احساس می‌کند پیش شما آبرویی ندارد، گستاخ و بی‌پروا می‌شود، پرده‌ها دریده می‌شود. 🔸اما اگر شما توانستید تغافل کنید و به روی خودتان نیاورید، در این صورت می‌توانید به انحای مختلف نصیحتش کنید، بدون این‌که بو ببرد که منظور شما، شخص اوست. وقتی نداند...خودش می‌شود واعظ خودش...به نحوی با فرزندتان صحبت کنید که رشته کلام را به واعظ درونی او بدهید تا با او صحبت کند. شما به واعظ درونی او، فقط دو کلمه می‌گویید. اما واعظ درونی بچه یک ساعت با او صحبت می‌کند! ✍ | راه رشد، جلد سوم، صفحه ۵۹ و ۶۰ 🆔https://eitaa.com/emamsadegh_ir