eitaa logo
݂݂ ꫀ𝗇𝗃𝗈𝗅𝗆𝗒ؔ 𝖽𝗂𝖺𝗋𝗒 𓍢۪
76 دنبال‌کننده
16 عکس
5 ویدیو
0 فایل
݂݂ 𝓨𝗈𝗎'𝗋 𝓕𝗎𝗍𝗎𝗋 𝓝𝖾𝖾𝖽'𝗌 𝓨𝗎𝗈 , 𝓨𝗈𝗎'𝗋 𝓟𝖺𝗌𝗍 𝓓𝗈𝖾𝗌𝗇'𝗍 ! ۪ 𑩒𑩒- زاد روز : هفدهم اردیبهشت‌ماه صفر' پنج 🌷 𓂃 𖦹𑩒𑩒𑩒𑩒 ~ دفتر خاطرات اینجولمی ‌ּꩌ۪݂݂ׄؔ بازمانده‌ای از درخشان‌ترین رؤزهای عمرم ، برای فردایی دور
مشاهده در ایتا
دانلود
݂݂ ꫀ𝗇𝗃𝗈𝗅𝗆𝗒ؔ 𝖽𝗂𝖺𝗋𝗒 𓍢۪
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
رؤز چهارم : فیلمی که به بقیه پیشنهاد میکنم قبل‌تر ها موضوع امروز کتاب بود ، و دفعات پیش کتاب‌های زیادی رو معرفی کردم ، این‌بار دوست داشتم کتاب جدیدی رو پیشنهاد بدم اما چون چیزی به ذهنم نرسید موضوع رو عوض کردم ۪🎀‌ּꩌׄ‌ּꩌׄ ⊹ فکرکنم حدود یه ماه ِپیش با یکی از گنج‌های نهفته‌ی کیدراما ، خیلی رندوم آشنا شدم و وای بیخیال ! ؔ😭𓏲 ‹ 𝗌𝗉𝗂𝗋𝗂𝗍 𝖿𝗂𝗇𝗀𝖾𝗋'𝗌 › انگشتان روح یا همون ↑‌ּꩌׄ ، سریالیه که بهم انگیزه داد تا به راحتی دست از چیزایی که دوستشون دارم نکشم . یه فیلم فان و فوق‌العاده خوش‌وایب بود که موضوع متفاوتش خیلی منو جذب ِخودش کرد ؛ ้👍🏻݂݂۪ؔ‌ּꩌׄ داستان راجب دختری بود با اعتمادبه‌نفس پایین که خیلی اتفاقی توی خیابون ، یه گروه نقاشی ازش میخوان که مدلشون بشه و بخاطر یه موضوعی اونم وارد این گروه میشه اما مامانش .. هعی ! ݂݂😔𓍢 پیشنهاد میکنم ببینیدش و اگه دیدید بیاید راجع‌بهش غیبت کنیم
‌ ݂݂ زندگی رو اون کسی برد که شب‌هاشو بدون فکر و خیال خوابید .. ۪ ‌
݂݂ ꫀ𝗇𝗃𝗈𝗅𝗆𝗒ؔ 𝖽𝗂𝖺𝗋𝗒 𓍢۪
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
رؤز پنجم : من توی 𝟣𝟢 سال آینده چه‌شکلی‌ام ؟ ده‌سال ِدیگه من 𝟤𝟧 ساله میشم ، و فکر نمیکنم که از این بابت خوشحال باشم . . ؛ من خیلی به دوران نوجوونیـم وابسته شدم و احتمالاً بعد از دست دادنش کلّی غصه میخورم )) به‌هرحال احتمالاً تا اون‌موقع هنوز هم اینجا پابرجا باشه و اگر نه ، مطمئنم که قرار نیست خاطراتی که اینجا ، با شما داشتمو فراموش کنم ݂݂💞۪‌ּꩌׄ ⊹ و امـا دررابطه با اتفاقی که برام میوفته .. نمیدونم ! هیچ‌چیز راجب آینده نمیتونه قطعی باشه و علاوه‌بر اون من هیچ تصور کاملی ازش ندارم ، چون حتی نمیدونم چه رشته‌ای میخوام برم درحال حاضر ‌ּꩌ݂݂ׄ😃 ولی گمون کنم اگه هیچوقت از تلاش دست نکشم قراره خیلی موفق بشم ، یه دختر بالغ و با اعتمادبه‌نفس که شاغله ، درآمد خوبی داره و هرکاری که از دستش بربیاد برای خدمت به کشور و هموطنانش انجام میده ᯓ🌟‌ּꩌׄ
‌ ‌ּꩌׄ𝅄᮫۪  𝗆𝗒 𝗉𝗋𝖾𝗍𝗍𝗒 𝖺𝖼𝖼𝗈𝗎𝗇𝗍 𝗋𝖾𝗅𝖺𝗍𝖾𝖽 𝗍𝗈 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗆𝗈𝗇𝗍𝗁 ݂݂❤️‍🩹𓍢۪
هدایت شده از سنجاقك
آنیونگ...🎐 قضیه ازین قراره که سنجاقك و کتابخانه‌ی امیلیا تصمیم گرفتن تقدیمی بدن! خب شما کافیه این‌پیام رو تویِ چنلای نازتون فوروارد کنین و تویِ هردو چنل جوین باشین 🍜؛ تا هستی بهتون بگه اگه یه شخصیت توی کیدراما بودید اون کی بود و یه خاطره‌ی کوچیک براتون بنویسه ؛ امیلیا هم طبق وایبتون براتون ازین عکسای ترند با هوش‌مصنوعی درست کنه🥢. صبور باشین و تا تقدیمی‌تون ارسال نشده پیام رو از تویِ چنلای قشنگتون پاک نکنین𓍯 🧺 Tag? @Ha09sti
݂݂ ꫀ𝗇𝗃𝗈𝗅𝗆𝗒ؔ 𝖽𝗂𝖺𝗋𝗒 𓍢۪
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
رؤز شیشم : حرفایی که هیچوقت یادم نمیره خیلی چیزا هست که برای همیشه قراره گوشه‌ی ذهنم بمونه ؛ چه چیزایی که منو ناراحت کردن و چه چیزایی که بهم درس دادن ، از دیالوگ یه سریال گرفته تا پاراگراف‌های کتاب‌هام ‌ּꩌׄ💭‌ּꩌׄ ⊹ منتهیٰ اینروزا یه چیزی خیلی داره روی مغزم رژه میره ؛ یادمه وسطای سال یه اتفاقی افتاد که وارد بحثش نمیشیم ، ولی توی اون اتفاق ینفر از هیئت مدیره‌ی مدرسمون بهم گفت : «
 این اتفاق تقصیر تو نبوده ، و اتفاقا کار دوستات بوده ولی تو خودتو وارد این ماجرا کردی تا از همه دفاع کنی ؛ و همین باعث شد این اتفاق به پای خودت نوشته بشه . اما ببین ؟ امروز کدوم یکی از رفیقات همراهت اومدن تا باهم مسئله رو حل کنیم ؟ همشون عقب کشیدن و فقط تو موندی !
» ݂݂۪❕‌ּꩌׄ اون‌موقع عصبی شده بوده که راجب دوستام اینطوری حرف زده ، ولی امروز فهمیدم راست میگفته . درسته که باید هوای رفیقامونو داشته باشیم ، ولی این دلیل نمیشه تا از ابرو و شخصیت خودمون بزنیم ؛ کسی که ازت انتظارات بیجایی مثل این داره ، دوستت نیست ۪😔‌ּꩌ݂݂ׄ
‌ 𝗍𝗈 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍 | ꩇׁׅ֪݊𝗈𝗁𝖺𝗋𝖺𝗆 𝖿𝗂𝖿𝗍𝗁 ‌ּꩌׄ🌘ᯓ݂݂
݂݂ ꫀ𝗇𝗃𝗈𝗅𝗆𝗒ؔ 𝖽𝗂𝖺𝗋𝗒 𓍢۪
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
رؤز هفتم : بهترین روز مدرسه خاطرات زیادی از این دوسال ِراهنماییـم دارم که داشتم فکر میکردم کدومشونو انتخاب کنم و بلخره به نتیجه‌ی مطلوب رسیدم ‌ּꩌ݂݂ׄ💁🏻‍♀ֵ ‌ ⊹ آقا یه‌بار مدرسه‌ی ما برنامه افطاری گذاشته بود ولی گفته بودن که از ساعت 𝟤 بریم تا درس بخونیم و.. از قضا برنامه‌ی درسی کنسل شد و تا شب کلی مسخره‌بازی درآوردیم ، فیلم گرفتیم ، آهنگ گوش دادیم ، بازی کردیم و گفتیم و خندیدیم و خیلی خوش گذشت ۪۠‌🌟ꨵ موقع افطار که شد ، سفره پهن کردیم و نماز خوندیم و بعدش که نشستیم سر سفره ، دبیر موردعلاقـم نشست کنارم . خلاصه با کلی دلقک‌بازی افطار کردیم و یه برنامه عزاداری‌م داشتیم که من هیچی ازش نفهمیدم ꪳ💔۪‌ּꩌ᷎ׄ ֵ ‌ بهمون یه شام خوشمزه‌ام دادن و درآخر ساعت 𝟣𝟢 نخود نخود هرکه روَد خانه‌ی خود و چیزی که یادمه اینه که توی راه خیلی بارون میومد و همچی خیلی خوش‌وایب شده بود ꨵ😭۪۠‌✨݂݂
‌ قیمه‌ی نذری امام حسین 𝖿𝗈𝗋 𝖾𝗏𝖾𝗋 >>> ֵ ‌ꪳꪳꨵ🛐🛐🛐۪̟۠ ‌
ارادت ستاره‌ها ۪̟۠🌟ـׂׂ݂݃‌ᩧ به‌مناسبت به‌پایان رسیدن بهار و آغاز تابستون ‹ دفترچه‌خاطرات اینجولمـی › قصد داره اولین تقدیمشو برگذار کنه 𓏲 ⊹ شما :: این پیامو فؤر میزنید و در ‹ اینجا › به‌ما میپیوندید و بعد تگ چنلتون / آیدیتون رو به صندوق چنل پست میکنید ( کافیه مچکرم ) ⊹ ࣪ ﹏𓊝﹏𓂁﹏⊹ ࣪ ˖ در نتیجه من :: یه لیست از ایده‌های تابستونی ِهم‌وایـب با چنلتون ، شبیه تصویر بالا تقدیم شما میکنم ‌ּꩌ݂݂ׄ🙇🏻‍♀𓍢 𝗅𝗂𝗆𝗂𝗍 : پنج چنل
݂݂ ꫀ𝗇𝗃𝗈𝗅𝗆𝗒ؔ 𝖽𝗂𝖺𝗋𝗒 𓍢۪
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
رؤز هشتم : خاطره‌ای از کودکیـم اول یه خاطره‌ی دیگه نوشته بودم ، اما یهو یه‌چیز دیگه به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم که تغییرش بدم ꤬🤓ꨩ ⊹ فکر میکنم این‌بار 𝟨 یا 𝟩 سالـَم بود و رفته بودیم تعزیه‌ی دو طفلان مسلم ؛ آخراش رسیدیم تقریباً .. و اون قسمت بریدن سر ، رنگ قرمز ریخته بودن تو مخزن ِچاقو ؛ ولی من فکرکردم واقعا کشتنشون ᤢ🙏🏻᷎ꨵ‌ּꩌׄ خلاصه آخرش انقدر به مامان بابام گیر دادم که منو ببرن مطمئن شم اینا زنده‌ان ، برم داشتن بردن خونه طرف و اونا داشتن لباس عوض میکرد- و اینشکلی بودن که :: سیسی زنده‌ایم خیالت تخت برو خونتون دیگه و حالا اینور من ِماش مغزو درحال کشیدن یه نفس راحت ، از اینکه فهمیدم پسرای مردمو نکشتن داریم* 🎀۪۠‌