خلاصه ۴۵دیقه خوابیدم و مامانم اومد بیدارم کرد و خودش رفت دسشویی همچنان میگفت بپووووش
خلاصه که منم همینطوری که داشتم تو در و دیوار میخوردم رفتم سمت چوب لباسی که لباسمو بپوشم و پوشیدم
مامانم از دسشویی اومد بیرون میگفت این چیهههه پوشیدی🤣🤣
و کاملا جدی حولهمو پوشیده بودم برم مدرسه🤣🤣🤣🤣
در انتهایِ ایتا .
جدیدا داره از زندگی بی برنامه خوشم میاد
زندگی بیبرنامه همه چیمو ازم گرفت😔😂
و واقعا قلبم با هر پیام انفجار در بوشهر و بندرعباس و اینا تیکه تیکه میشه واقعا خدا صبرشونو زیاد و اِلا که بندههای خدا اصلا انگارشون نه انگار
امتحاناشون سرجاشه برق رفتنشون سرجاشه ...
پارسال این موقع با یکی بحثم شد همین الان یه جواب براش پیدا کردم که کاش میگفتم
در انتهایِ ایتا .
پارسال این موقع با یکی بحثم شد همین الان یه جواب براش پیدا کردم که کاش میگفتم
دارم وارد مرحله ی جدیدی از اورثینکر بودن میشم😔