|ENTPsama|
اون کامل نشدش انقدر ناز بود اینکه دیگه.. 🤍 خیلیم خوب شده حرف نزن هارونا 😒
ممنونم واقعا😭✨نظر لطفته❤️✨
اهم خب خیلی چیزی نشد که میخواستم😔
هدایت شده از عمه پامیسو
اسم=یولان ژو
جنسیت=زن
سن=۱۸
قد=۱۶۰
وزن=۴۹
ملیت=کره ای
گرایش=استریت
قدرت=خرخون_شاگرد اول(مثل خودم)
شغل=نویسنده
تحصیلات=دیپلم_مسلط به ژاپنی،انگلیسی،ایتالیایی
دوست صمیمی=ساجا
داستان:اون در یک خانواده متوسط متول شد پدرش یک پرفسور بود و اون از بچگی مجبور بود زبان های مختلف یاد بگیره و به اجبار پدرش همیشه در حال مطالعه بود اون زمانی که به مدرسه میره به خاطر گوشه گیر بودنش کسی باهاش دوست نمیشه اما یک روز وقتی مدرسه تعطیل میشه با ساجا اشنا میشه و باهم دوست میشن
تولد1404/5/9
هدایت شده از هویجی به نام ریوشی
#mha
#oc
اسم:کایتو
فامیل:میامورو
قد:۱۷۵
سن:۱۶_۱۷
کوسه:گرگینه
بستگان:ندارد
علاقه:گربه، دعوا
تنفر:باکوگو،نقره، سگ
ترس هاش:آتیش
نقطه ضعف:نقره، صدای بلند(مثل آژیر)
چیزایی که براش خطرناکه:نقره
تایپ:entp
داستانش:
داستان از این قراره که کایتو بی صاحاب.. چیز.. کسی رو نداشته و پیش یه یارو بزرگ شده و آموزش دیده...وقتی کایتو ۱۳ سالش میشه یاروعه میمیره و کایتو مسیر اشتباه رو میره...
از اونایی میشه که با استفاده از کوسه تو کوچه خیابون قلدری و دعوا میکردن..
که بعدا به راه راست هدایت میشه..
وقتی آرت بعدی رو زدم ادامه داستان رو
مینویسم؛ -؛