آمدی، جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟
بی وفا ، حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل، این زودتر می خواستی، حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا؟
نازنینا، ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا؟
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین، جواب تلخ سر بالا چرا؟
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نِگه
هجرِ تو خوشترم آید ز وصالِ دگران . . : )
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
🍂🤎
تو به تحریک فلک، فتنهی دوران منی..
من به تصدیق نظر، محو تماشای توام..
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
متوجه شدم که چقدر کم در بدنم زندگی میکنم، چه بسیار در ذهنم.
#راجر_کامنتز
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
مِثل ماتم زدهها کِز بکنی گوشهیِ دنج
تا دمادم بخوری غصّه بـر احوال خودت🥲 :)
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
- تو را من دیدهام با او ، بماند حال و احوالم ،
به هم میآمدید اما تو سهم قلب من بودی ..
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
.
يک به يک بامژههايت دل من مشغول است
ميلههاے قفسم را نشمارم چه ڪنم...!
#حسن_حسینی🌱
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک ؟!
من به این چارهی بیچاره دچارم هرشب🤍:)
「 𝐄𝐍𝐙𝐄𝐕𝐀𝐄 」